شكستن برخي تابوهاي اجتماعي و طرح و بيان لايههاي پنهانتري از مناسبات واعتقادات انساني بتدريج به يك مد سينمايي بدل ميشود تا هم گيشه تكانيبخورد و هم جسارت و خلاقيت مولف اثر به چشم بيايد و اثبات شود. فيلمهمخانه اثر مهرداد فريد يكي از همين فيلمهايي است كه در حين اين كه مصائبيك زن جوان در نظام اجتماعي را به تصوير ميكشد به آسيبشناسي روابط دخترو پسر پرداخته و چالشهاي ارتباطي با جنس مخالف و ذهنيت و باورهاي سنتي وعرفي در اين باره را طرح ميكند و در يك موقعيت طنز رمانتيك قرار ميدهد.گرچه لايههاي كميك داستان در برخي قسمتها بويژه در تفاوتهاي جنسيتي ولاپوشانيهاي دختر و پسر، باعث جذابيت فيلم ميشود اما نوعي ناهمخوانيساختاري بين وجوه كميك و ساحتهاي دراماتيك اثر به وجود ميآيد كه موجبنوعي بينظمي فرمي و حتي مضموني ميشود.
در همخانه، مهرداد فريد بهمشكلات دختران دانشجو در ارتباط با مسائل مختلف اجتماعي و فرهنگيميپردازد و محدوديتهايي را كه اين جنس براي زندگي مستقل و مبتني برخواست شخص در جامعه دارد را دستمايه كار خود قرار ميدهد.

اگرچهاين موضوع در گذشته نيز مورد توجه فيلمسازان بوده و آثار متعددي در اينزمينه ساخته شده است، اما فريد با ورود به فضاي بازتر مناسبات ارتباطي وطرح مسائل جنسي و برخي موانع و بحرانهايي كه در اين حوزه وجود دارد وبراي مخاطب ايراني هم جذاب است پاي فيلم خود را فراتر از مرزهاي رسميميگذارد و حتي آشكارا و شفاف از آنها به زبان كاراكترهاي فيلم سخنميگويد.

البته طرح مسائل آن بيشتر در سطح ميماند و صرفا بيانميشود اما قابليت تحليل روانشناختي و جامعهشناسي ندارد و در واقع باركميك و طنز قصه بر آن سنگيني ميكند و داستان را از بيان جدي دغدغههايخود تهي ميسازد. گويا ژانر «طنز» حافظه اني شده است تا به بهانه آن بهبرخي موضوعات بپردازد و خود اين مساله به اصل موضوع ضربه ميزند و چنانكهشايسته است به خلق اثر منتهي نميشود.

«همخانه» براي جذاب كردنويترين خود از بازيگران ستاره استفاده نميكند و موفقيت خود را بيشتر درخود قصه ميداند. حتي استفاده از اكبر عبدي به عنوان يك چهره مشهور وشناخته شده هم در قالبي متفاوت اتفاق ميافتد. بر خلاف طنز بودن ساختارقصه، عبدي نقش جدي و غير كميك دارد و در نقش يك خوزستاني و جنوبي بازيميكند. هرچند مهسا دختر وي نه در ظاهر و نوع پوشش و نه در رفتارشناسيبومي، نسبتي با فرهنگ جنوب ندارد جز اين كه وقتي با پدرش صحبت ميكند سعيميكند لهجه خود را تغيير دهد. نحوه آشنايي او با جمشيد و چگونه وارد شدنوي به سناريو همخانه، بيشتر فانتزي و رويايي است.

گرچه بسياري ازموقعيتهايي كه براي آنها در تضاد با صاحبخانه و شيوه رويارويي با هم درمقام زن و شوهر، غيرقابل باور و از منطق ساختاري و داستاني برخوردار نيست.

مهردادفريد درست به مانند فيلم قبلش «آرامش در ميان مردگان» كه دشواريهاي زيستاجتماعي يك زن را به تصوير كشيده بود در همخانه نيز همان موقعيت را برايدختري جوان و دانشجو، بازسازي ميكند. اگر در آنجا پيرزني تنها درلابهلاي پيچيدگي نظام اجتماعي گرفتار ميشود در اينجا مهسا، دختر جوانقصه در بطن همين نظام اجتماعي دستوپنجه نرم ميكند و به جرم زن بودن،جوان بودن، تنها بودن و... مصائب بسياري را تحمل ميكند و مصداق همانجمله معروف سيمن دوبوار ميشود كه زن، زن به دنيا ميآيد، زن ميشود.در واقع ساختار اجتماعي بيرون و فشار هنجارها و ارزشهاي عرفي و سنتي،موجب ميشود كه از يك موقعيت منطقي، مجرم ساخته شود.«همخانه» به همين نگاهنقد دارد كه بنا به قضاوتهاي كليشهاي، غيرمنطقي و احساسي، از يك بيگناهمجرم ميسازد.

يكي از نكاتي كه البته بسيار سطحي و زودگذر به آنپرداخته شده توجه كوتاه به برخي رشتههاي خاص علوم انساني مثل جامعهشناسيو علوم سياسي و شغل خبرنگاري است كه در نهايت در بطن قصه به نتيجهاينامطلوب و شعار زده ميرسد. چسباندن عكسهاي چهگوارا، شريعتي، شاملو و...نشانهاي از روشنفكري مهسا ميدهد كه مثلا او داراي برخي تفكراتروشنفكرانه و مبارزه طلبانه است اما در نهايت اسير همان مناسبتهايزنانهاي ميشود كه يك زن معمولي دارد. در واقع كارگردان ميخواهد ازگرفتاري جنبش دانشجويي در روزمرگي و تهيشدن آن از پويايي و حركت سخنبگويد. كاركردن يك پزشك در پيتزا فروشي مصداقي ديگر از اين بحران است.

شايديكي از نكات خوب فيلم كه برخلاف ذهنيت مخاطب نيز شكل ميگيرد پايان قصهباشد. به اين معني كه ما برخلاف اكثر فيلمهاي ايراني شاهد ازدواج مهسا وجمشيد نيستيم و تنها با رفع سوءتفاهم و تاكيد بر شيوه اخلاقي بزرگترها ازجمله جامعه در نوع كنش نسل جديد پايان مييابد كه فيلم تنها تنشهاي يكدختر در ميان زندگان را روايت كرده باشد.