بعضيها داغشو دوست دارن
پشت صحنه پرطرفدارترين برنامه ورزشي




وقت اضافه: خيلي خوبه كه آدم همه چي رو نميبينه و نميشنفه. اگه اين طوري بود، چهره واقعي خيلي از آدمها لو ميرفت و كلاغه مجبور ميشد خودشو نيست و نابود كنه چون روسياهي فقط واسه اون نميموند. رو همين حساب بود كه ما يك مامور مخفي و نامرئي فرستاديم تا بره و در لايههاي پنهون يك برنامه پرطرفدار نفوذ كنه تا ببينيم كه بفهميم چرا روسياهي فقط براي زغال نيست.
مجري: ميشه لطفا يقهتونو ببندين؟

مهمان: من اينجوري خوشم مياد...

مجري: ميدونين آخه... خوبيت نداره كه تو يك برنامه تلويزيوني...

مهمان: شما ميدونين با كي دارين صحبت ميكنين؟ من دكتراي فلسفه از كالج برلن دارم و كارم تو ورزش دنيا درسته...

مجري: درسته و همه ما احترام شما را داريم... اما بينندگان گرامي ممكنه كه الگوي بد بگيرن...

مهمان: ببخشينا... شما اصلا در حدي هستي كه داري با من اين جوري حرف ميزني؟ مگه نديدي كه داور بازي با من چهطوري حرف زد؟

مجري: قاطي نكنين. به اون هم ميرسيم. ولي براي آخرين بار خواهش ميكنم يقهتونو ببندين...

مهمان: اگه نبندم چي كار ميكني؟

مجري: اون وقت مجبور ميشم بدون خداحافظي عذرتونو بخوام...

«ماجرا همين جوري ادامه داشت و مهمان زير بار نميرفت تا اين كه مجري كوتاه آمد و مجبور شد كه برنامه را همين جوري ادامه بده. چند دقيق بعد از اين جنجال، كارشناس داوري كه ريشي توي ورزش سفيد كرده و براي خودش آدم باآبرويي است، حرفي ميزند كه با واكنش ناجور مهمان مواجه ميشود...»

مهمان: شما اصلا هيچي از ورزش نميفهمين...

مجري: لطفا ادب را رعايت كنين آقا!

مهمان: من همين جوري حرف ميزنم و هيشكي هم جلودارم نيست. چون ببخشينا من هم آدم تحصيلكردهايام و هم پرافتخار...

كارشناس داوري: ولي فكر نميكنين كه همين قضيه مسووليت شما را بيشتر ميكنه...

مهمان: من جوابگوي كسي نيستم. هفته پيش گفتم كه هر كي ميخواد رئيس بشه بايد خاليبندي كنه و از راه نادرست وارد بشه. من اين هفته رئيس شدم و حالا ميگم كه كارم درسته. دو تا شغل دارم و هيشكي حق نداره به من بگه بالاي چشمم ابروست. حرفي دارين؟

مجري: راستش من فكر ميكنم...

مهمان: شما اصلا نبايد فكر كنين بدون اجازه من. مگه من نگفته بودم كه سوالاتونو قبل از برنامه بدين من بخونم كه به كدومشون جواب بدم و كدومشونو پاره كنم و بريزم دور؟

كارشناس داوري: ولي اين طبق قانون جوانمردانه ورزش نيست...

مهمان: از شما به جرم توهين به خودم شكايت ميكنم. من جوانمرد نيستم؟

مجري: ميدونين... بهتره كه اين بحثو جمع كنيم و به چيزاي ديگه بپردازيم...

مهمان: صبر كن ببينم اين كارشناس داوري شما حرف حسابش چيه...

مجري: نه نه... خواهش ميكنم... بهتره به بخش ديگهاي از برنامه توجه كنيد...

«پس از چند دقيقه بار ديگر برميگرديم به استوديو و چهره مجري را ميبينيم كه درب و داغون شده و كارشناس داوري را هم لحظاتي قبل با برانكارد از استوديو به بيمارستان بردند. مجري كه بادمجون بزرگي زير چشمش كاشته شده و چونهاش آويزون شده سعي ميكند خودش را خونسرد نشان دهد.»

مجري: بينندگان عزيز برنامه بعدي سه ماه ديگه پخش ميشه و موضوعش هم فوايد چند شغله بودن و ستايش از بالا رفتن صداي يك ورزشكار در يك برنامه زنده تلويزيوني است. مسابقه اس.ام.اس ما هم اينه كه خوشتيپترين آدم توي اين ورزش كيه. همكارانم به من خبر دادن كه تو همين چند ثانيه دويست ميليون نفر توي مسابقه ما شركت كردن و به همين مهمون ما راي دادن.