همراهي كه همراه نيست...




تلفن همراه چگونه به يار جدا نشدني ما تبديل شد؟! البته ممكن است شما به اين جمله چندان اعتقاد نداشته باشيد و به طور قطع در اين امر مختاريد! اما اگر افراد ضد فناوري و مردمان زير خط فقر (!) را در نظر نگيريم اين جمله معناي بيشتري خواهد يافت.
آيا واقعا در اين جمله اغراق هست؟ پس از ورود اين فناوري تا چه نحوه تعاملات ما با دنياي خارج و ساير آدمها شكل متفاوتي به خود گرفته است؟

براي فراموش نكردن قرار ملاقاتمان با پزشك از reminder استفاده ميكنيم، صبحها با صداي زنگ موبايل از خواب بيدار ميشويم، در اوقات بيكاري و يا در مسيرهاي رفت و آمد به بازيهاي آن مشغوليم، بلوتوث ميفرستيم و فايل دريافت ميكنيم، موسيقي، جستجو در اينترنت و استفاده از قابليتهاي وبي ديگر، عكاسي، فيلمبرداري و ضبط صدا، دفترچه تلفن همراه، ماشين حساب، چراغقوه، كرنومتر براي نگه داشتن زمان در هنگام ورزش يا حتي تست زدن، تبديل واحدهاي پولي، ارسال متن، تصوير و كاركرد اصلي آن برقراري تماس و البته صدها قابليت بالقوه و بالفعل ديگر. ناگفته نماند يك كاربرد جديد كه نميدانم ابتدا توسط ما ايرانيها كشف شده يا در ساير نقاط دنيا هم كاربرد دارد؛ دوستيابي موبايلي است! بدين ترتيب كه در مكانهاي عمومي و به وسيله بلوتوث ميتوان براي ارسال note به افراد براي آشنايي اقدام كرد!

مانند تمامي ابزارهاي نوين و فناورانه كاركردهاي مثبت و منفي براي تلفن همراه نيز وجود دارد ولي ذكر يك سوال و پاسخ به آن شايد بر سنگيني يكي از كفههاي ترازو بيفزايد. آيا پيش از فراگير شدن اين ابزار زندگي چيزي كم داشت؟! بگذاريد سوالم را به گونهاي ديگر مطرح كنم. آيا نيازي كه در ما براي استفاده از اين وسيله ايجاد شده كاذب نيست؟ آيا استفاده از اين وسيله جز ملزومات زندگي مدرن امروزي است؟ آيا اگر روزي پيام دريافت يا ارسال نكنيم با مشكلي مواجه ميشويم؟! كافي است روزهايي را به ياد بياوريد كه به علت تاخير در پرداخت قبضهاي آنچناني تلفن همراهتان بيهمراه بودهايد؟ روزهاي اول به سختي ميگذرند، اما پس از مدتي به آن عادت خواهيد كرد و گاهي حتي از اينكه در دسترس نيستيد لذت وافري خواهيد برد، از اينكه صداي زنگ آن مراودات و تعاملات شما را مختل نميكند يا در لحظات خوشي، خبري ناخوشايند و بيمقدمه به شما نميرساند! سر و دست شكستن براي فناوريها و ضد آن بودن دردي از جامعه امروز دوا نميكند اما واقعا غوطه خوردن در وادي ميان اين دو دنيا صحيحترين اقدام ممكن است يا ميل به يكي از دو سر طيف؟

معروف است كه ميگويند هيچ يك از فلاسفه باري از دوش نادانستهها بر نداشتهاند و تنها پرسشي به ديگر سوالها افزوده اند!