صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 42

موضوع: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

  1. #1
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Cool ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    درود بر همه یاران

    اینجانب سعید مبشری قصد دارم در این تایپیک اثار برجسته سه ابر کاراگاه را به صورت چند قسمت کوتاه بررسی نمایم و از شما مخاطبین گرامی خواهشمندم برای شرح بهتر وضعیت داستانی این سه کاراگاه که عبارتند از : شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل مطالب خود را در این تایپیک درج نمایند .

    من اکنون به برسی وضعیت شرلوك هولمز در قسمت بعدی می پردازم .

    بدرود - یاعلی - سعید مبشری
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  2. #2
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Cool ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    درود بر همه یاران

    در فضاي مه آلود شهر لندن و در سالهاي واپسين قرن نوزده و در عصر ويكتوريايي انگليس، در شماره B 221 خيابان بيكر كارآگاهي زيرك و دوست داشتني به همراه دوست دكترش به حل پيچيده ترين پرونده هاي جنايي مشغول هستند. آنها "شرلوك هولمز" اسطوره كارآگاهان جهان و "دكتر واتسون" دستيار با وفايش هستند. شخصيتهايي كه مثل دو جزء جدانشدني در بسياري از مسائل جنايي در كنار هم هستند. در اين ميان حل معماهاي پيچيده به عهده "هولمز" است كه معمولا چندين گام از بقيه جلوتر است و "واتسون" با ثبت اين وقايع در حقيقت به همه كمك ميكند تا از واقعيت ماجرا با خبر شوند.
    در فضاي خاص و مه گرفته شهر لندن وسايل نقليه، كالسكه هايي دونفره هستند و روزنامه نيز منتشر مي شود، ضمن آنكه قطارها بهترين وسيله براي مسافرت هستند. در چنين فضاي مه آلود و تاريكي كه به خصوص شبهاي لندن دارد، جنايت كاري است بسيار آسان و حل معماي كشف آن نيز به همان اندازه كاري است بسيار دشوار. و تنها كسي كه مي تواند پرده از راز اين جنايتها بردارد بي شك فقط "شرلوك هولمز" است. وقتي در داستان "الماس آبي" دست سارق رو مي شود و يا وقتي راز داستان "مترجم يوناني" فاش مي شود و يا وقتي در معماي "درختان بلوط" جان دخترك مظلوم از مرگ نجات داده مي شود و كلا در دهها داستان مشابه ، همه به نبوغ،قدرت استنتاج و تحليلهاي بي نقص "هولمز" پي مي برند.
    هولمز انساني است عجيب و منحصر به فرد: او هيچ علاقه اي به زنها ندارد- شيميدان، بوكسور و شمشيرزني است حرفه اي-و البته معتاد به مرفين! گاهي اوقات ساعتها در گوشه اي نشسته و هيچ چيز نمي خورد و گاه براي لحظه اي روي پا بند نمي شود.
    او در يك آپارتمان به همراه دوستش "دكتر واتسون" و خدمتكارشان "خانم هادسون"زندگي مي كند.خانه اي كه محل كار او نيز به شمار مي رود. در گوشه اي از اتاق پرونده هاي جنايي و كتابهاي دايره المعارف طبقه بندي شده اند. اتاق كار داراي دو پنجره مشرف به خيابان بيكر است جايي كه "هولمز" معمولا قبل از ورود مراجعين آنها را روي هوا مي زند!
    شخصيت "هولمز" به قدري بزرگ است كه پس از حل بسياري از معماهاي بزرگ آنها را به نام اسكاتلند يارد تمام مي كند. در نظر او همه كارآگاهان اسكاتلنديارد به جز يكي دونفر( "لستريد" و "گرگسون") آدمهايي احمق و بي دست و پا هستند.



    "هولمز" پس از حل معماهاي گوناگون و رسوا كردن بزرگترين جنايتكاران در يكي از پرونده هايش در برابر" پروفسور موريارتي" شرور قرار مي گيرد و دست او را نيز رو مي كند. "موريارتي" دقيقا نمونه منفي "هولمز" و خبره در جنايت است. "هولمز" پس از رسوا كردن "موريارتي" از طرف همدستان او مورد سوء قصد قرار مي گيرد. براي همين به سمت سوئيس مي گريزد و در دامنه كوههاي آلپ مخفي مي شود. امابه زودي و پس از گذشتن چند روز سروكله "موريارتي" پيدا مي شود. در يكي از روزها "واتسون" فريب خورده و براي لحظاتي از "هولمز" جدا مي شود. و هنگامي كه پي به نقشه شوم دشمنان مي برد سراسيمه خود را به آبشار "رايشن باخ" مي رساند و در آنجا فقط عصا و نامه وداع "هولمز" را پيدا مي كند. "واتسون" متوجه مي شود كه "هولمز" و دشمنش با هم درگير شده و هردو در اعماق دره آبشار "رايشن باخ" از بين رفته اند. "واتسون" سرخورده و ناراحت ديوانه وار به دنبال "هولمز" مي گردد اما حتي جسد او را هم نمي يابد.
    چندسال از اين ماجرا مي گذرد. اينك "واتسون" به شغل طبابت روي آورده و درمطب كوچكي در لندن مشغول به كار است. ضمن آنكه دورادور مسايل جنايي را هم پيگيري مي كند. روزي به پيرمرد كتابفروشي در پارك برخورد مي كند كه در مورد يكي از پرونده هاي جنايي صحبت مي كند و عصر همان روز او را در مطبش ملاقات مي كند و پيرمرد از او مي خواهد تا قفسه هاي خالي كتابخانه اش را با خريد كتاب پر كند. "واتسون" براي لحظه اي به طرف كتابخانه مي رود و وقتي رويش را بر مي گرداند "شرلوك هولمز" را مي بيند كه بشاش و خندان جلويش ايستاده است! واز فرط هيجان از هوش مي رود.
    آري "هولمز" برگشته . او از حادثه آبشار جان سالم به در برده اما كماكان يكي از افراد "موريارتي" كه شاهد درگيري "هولمز" با رئيسش و متعاقبا پرت شدن او به دست "هولمز" بوده، همچنان در تعقيب "هولمز" مي باشد. در ماجراي خانه خالي "هولمز" موفق ميشود شر تنها بازمانده گروه خبيث "موريارتي" را هم از سر خود كم كرده و با آرامش خاطر به حل معماهاي جنايي بپردازد.

    "سر آرتور کانن دويل"

    گفته مي شود "سر آرتور كانن دويل" (1859-1930)خالق اين شخصيت عظيم خود نيز روحيه اي شبيه به "هولمز" داشته و در دانشگاه جزو مستعدترين افراد بوده و به نوعي شخصيت "هولمز" را از جواني پر شور خودش به وجود آورده است. او در چهار رمان بلند و 56 داستان كوتاه به شرح تواناييهاي اين كارآگاه توانا و منحصر به فرد مي پردازد.
    اقتباسهاي سينمايي و تلويزيوني زيادي از ماجراهاي "هولمز" وجود دارد و هنرپيشگان زيادي در نقش اين اين كارآگاه زبردست نقش آفريني كرده اند اما حقيقتا هيچكدام به اندازه "جرمي برت" در اين نقش توانا نبوده اند. "جرمي برت"(۱۹۳۳-۱۹۹۵) دقيقا خود "شرلوك هولمز" است با تمام خصوصيات ظاهري و فعل و انفعالهاي فيزيكي. او از اوايل دهه 80 ميلادي نقش خود را در مجموعه هاي مختلف اين سريالها براي تلويزيون "گرانادا" آغاز كرد و نزديك به يك دهه اثري جاودان و به يادماندني از "هولمز" به جاي گذاشت.
    چقدر جاي افسوس دارد كه اين هنرمند توانا در 12 سپتامبر سال 1995 درگذشت و همه علاقه مندانش را از ديدن دوباره "هولمز" محروم كرد. يادش گرامي باد .

    بدرود - یاعلی - سعید مبشری
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  3. #3
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    درود بر همه یاران

    گفت وگو با جرمى برت، بازيگر نقش شرلوك هولمز

    سر آرتور كانن دويل، نويسنده اى كه اسمش شايد به سختى تلفظ شود اگر زنده بود حتماً از جرمى برت، به خاطر زنده كردن شرلوك هولمز تشكر مى كرد. به اعتقاد بسيارى از منتقدين شرلوك هولمزى كه جرمى برت نشان مى دهد بسيار جذاب تر از هولمز داستان هاى دويل است. هولمزى كه جرمى برت او را «فاقد قلب و سراسر عقل» مى داند.
    جرمى برت ويليامز هاگينز، سوم نوامبر سال ۱۹۳۳ به دنيا آمد. اين بازيگر انگليسى به خاطر ايفاى نقش شرلوك هولمز به شهرت رسيد. اين سريال در فاصله سال هاى ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۴ از تلويزيون انگليس پخش شد.
    «ماجراهاى شرلوك هولمز» و «بازگشت شرلوك هولمز» دو سريالى هستند كه جرمى برت در آنها نقش هولمز را ايفا كرد. علاوه براين دو سريال، برت در فيلم هاى تلويزيونى ديگرى كه براساس داستان هاى سر آرتور كانن دويل ساخته شد ايفاى نقش كرد.
    جرمى برت دوازدهم سپتامبر سال ۱۹۹۵ بر اثر بيمارى قلبى درگذشت.
    به مناسبت پخش مجدد سريال «ماجراهاى شرلوك هولمز» از شبكه دوم تلويزيون ايران، گفت وگويى از برت را كه در سال ۱۹۹۳ انجام شده مى خوانيم.
    • • •
    •گفته بوديد سرى جديد ماجراهاى شرلوك هولمز آخرين تجربه تان....
    شرايط تغيير كرد. يك سال مرخصى گرفته بودم. پنج ماه گذشته بود كه فرشتگان من از تلويزيون موبايل و گرانادا زنگ زدند و دوباره مرا دعوت كردند. ما فيلم هايمان را به ۸۳ كشور فروخته ايم. آخر از همه هم به روسيه. بنابراين آنها خوشحالند. موبايل خوشحال است چون نام آنها در روسيه مطرح شده است. تلويزيون گرانادا هم همين طور. به هر حال مى خواهم در بيست فيلم ديگر هم بازى كنم.
    •چه چيزى باعث تغيير در تصميمتان شد؟
    خب، آنها با من مهربان بودند. چون آدم هاى پولدار معمولاً خيلى پول دوست هستند. اما آنهايى كه با من كار مى كنند اين طور نيستند و فضاى مناسبى را در اختيار من قرار مى دهند تا بتوانم در نمايش ها و فيلم ها بازى كنم. قرار است دوباره در فيلمى با هريسون فورد كار كنم. در سال ۸۵ در برادوى تئاتر بازى كردم. در سال هاى ۸۷ و ۸۸ هم در سالن هاى تئاتر لندن بازى مى كردم. بنابراين با فضاى محدودى مى توانستم كار كنم.
    فكر كردم، چرا نه. من به اندازه كافى انرژى داشتم و شايد با چشم بند و عصا راه مى رفتم اما با اين وجود تلاشم را خواهم كرد.
    •پس مى خواهيد تا زمانى كه آخرين داستان هاى مجموعه شرلوك هولمز به فيلم تبديل شود به بازى در اين نقش ادامه دهيد؟
    بله. پيش از اين چنين اتفاقى نيفتاده است. پس چرا اين كار را نكنم.
    •از دشوارى هاى بازى در نقش هولمز گفته ايد تا جايى كه دچار بيمارى عصبى شده بوديد. چطور با اين مشكل كنار آمديد؟
    خب دليل اصلى اش مرگ همسرم بود (جوان ويلسن كه دو نمايش «تئاتر شاهكار» و «معما» را به روى صحنه برده بود) و فكر مى كنم در واقع شخصيت مخلوق سر آرتور كانن دويل كمكم كرد تا با بيمارى عصبى ام كنار بيايم.
    •چطور؟
    برايم شوك آور بود. او چهارم جولاى سال ۱۹۸۵ مرد. واقعاً از نظر روحى صدمه ديده بودم و هيچ لطفى در هيچ چيز و هيچ كس - حداقل در شرلوك هولمز - نمى ديدم.
    بعد از يك سال به استوديوها رفتم و در پنج فيلم بازى كردم. بعد از آن احساس بهترى داشتم. سه سال بيمار روانى بودم و دليلش هم همان طور كه گفتم مرگ همسرم بود.
    از بازيگرى لذت مى برم اما فكر نمى كنم واقعاً بازيگر باشم. نقش هايى مثل پادشاه آرتور و هنرى پنجم و نقش هاى حماسى و رمانتيك مثل رابرت براونينگ و لرد بايرون و نقش كلاسيك هاملت را هم در سال هاى جوانى بازى كرده ام.
    •دوست داريد باز هم چنين نقش هايى را بازى كنيد؟
    دويل، هولمز را شخصيتى بدون قلب و احساس و سراسر عقل و هوش توصيف كرده است. به همين خاطر بازى كردن در نقش او واقعاً سخت است.
    در سال ۸۳ تست هاى بازيگرى خودم را مسخره مى كردم. قيافه ام شبيه ناودان كله اژدرى بود (مى خندد) اما يك خط سفيد زير بينى ام و زير چانه ام داشتم كه به نقش مى خورد. اما نقش ساده اى نبود. بهتر است شرلوك هولمز را در كتاب هايش بخوانيد. اين واقعيتى انكارناپذير است.
    •چرا؟
    چون داستان ها در متن مكتوب خلق شده اند. وقتى مى خوانيد «هولمز مثل يك سگ شكارى چهار دست و پا لاى سرخس ها دنبال كليد مى گردد» مى توانيد تصوير را با چشم ذهنى تان ببينيد. وقتى اين كار را انجام مى دهيد نتيجه به شكل عصبى خنده دار به نظر مى رسد.
    نكته ديگر اينكه اگر براى خوردن ناهار به كانتين برويد و لباسى پوشيده باشيد كه شبيه پنگوئنى مريض به نظر برسيد، هيچ كس كنارتان نمى نشيند چون چهره تان شبيه آدمى است كه دارد خودش را براى مرگ آماده مى كند.
    •گفته ايد كه حالا راحت تر مى توانيد نقش هولمز را بازى كنيد. چطور جذابيتش را حفظ مى كنيد؟
    من هنوز به هولمز نرسيده ام. او هميشه زمينه اى پيش رويم دارد كه بسيار جذاب است. فكر مى كنم هر چه بيشتر در نقش هولمز بازى كنم بيشتر متوجه مى شوم كه بازى كردن نقش او غير ممكن است. نمونه هاى زيادى هم براى اين ادعايم دارم؛ باسل راسبورن و رابرت استفتر كه در فيلم «زندگى خصوصى شرلوك هولمز» به كارگردانى بيلى وايلدر بازى كرد. رابرت استفتر بهترين دوستم در انگليس است. ژوئن گذشته كه رفته بودم اجراى فوق العاده او را در يك نمايش ببينم به من گفت: «مى دانى چى فكر مى كنم؟ مشكل تو اين است كه هرگز بعضى چيزها را نمى فهمى. هولمز دروغين است. وقتى سعى مى كردم نقشش را دربياورم نزديك بود خودم را بكشم... بيمار شدم. سعى كردم خودم را بكشم. اما تو با وجود حباب مانند سعى كردى ليوان را لبالب از شامپاين و آب معدنى پركنى . تو به زحمت متوجه شدى كه چيزى در درون هولمز وجود ندارد.
    مسئله اين است كه من و رابرت يك نوع بازيگر هستيم. هر دو ما از آنهايى هستيم كه موقع بازى همانى مى شويم كه نقش شان را به ما داده اند.
    كارى كه من هميشه انجام مى دهم اين است كه يك زندگى درونى بسازم: مثل اينكه در همانجايى بزرگ شده ام كه هولمز به دنيا آمد. او تا هشت سالگى مادرش را نديد. و دايه اش لباس هايش را مى شست، تر و خشكش مى كرد و توى رختخواب برايش لالايى مى خواند. او تا بيست سالگى اش هم پدرش را نديد.
    در زندگى او دخترى هم بود كه شرلوك سخت عاشقش شده اما دختر توجهى به او نمى كند. قلب شرلوك مى شكند و با خودش مى گويد: «ديگر بايد كسى مرا پس بزند» بنابراين به همين دليل است كه اين راه را براى زندگى اش انتخاب مى كند.
    من اين زندگى درونى را براى هولمز خلق كرده ام كه به نوعى زندگى خودم را هم نجات داد به هيچ وجه آسان نبود.
    •همچنين گفته ايد كه هيچ شباهتى به هولمز نداريد و...
    صبر كن، يك دقيقه صبر كن. چيزهاى غافلگير كننده ترى هم هست.... او چهار دست و پا راه مى رود. بايد او را مثل يك شاهين نگاه كنم. بايد خيلى مراقب باشم.
    يكى از نكات بسيار جالب درباره اين سفرم، مواجهه با مردم عادى است. قبلاً تمايل نداشتم نمى دانم شايد مرگ همسرم مرا خيلى منزوى كرد و هولمز را هم مقصر مى دانم. او پا را از حد فراتر گذاشت.
    چطور با اين وضعيت كنار مى آييد؟
    زياد رفت و آمد مى كنم. درخانه نمى مانم. اما حواسم هست. شايد اين مشكل من باشد و هيچ ربطى به دويل نداشته باشد. وقتى مى گوييم ما شونده هستيم به اين معنى است كه مثل اسفنج رفتار مى كنيم. من بازيگر هستم. بازيگر مايع وجودش را مى چلاند و در نقشش مى ريزد.
    مثل همان چيزى كه استانيسلاوسكى در روسيه مى گفت. يا همان متد بازيگرى در اينجا.
    •پس شخصيت خودتان را سرشار از چيزهايى مى كنيد كه شبيه نقش شود.
    بله.
    •چون «شونده» هستيد شايد اين روش به شما و شخصيت تان كمك كند.
    بله كمك مى كند. ما هرگز دويل را نديده ايم و در سال هاى اخير هيچ كس داستان هاى او را فيلم نكرده است. از آثار دويل تقليد كرده اند حتى از نام هولمز و واتسن استفاده كرده اند اما هيچ وقت از روى داستان هاى دويل فيلم نساخته اند. نمى دانم چرا. حداقل اين پيشينه به من انگيزه كار مى دهد.
    هولمز تنها كسى است كه در آن منطقه كلاه شكارچيان آهو را به سر مى گذاشت. او هيچ وقت پيپ برگ درخت كالاباسارا كه ويليام ژيلت (بازيگر) در نيويورك به او معرفى كرد نمى كشيد. شرلوك در زمان بحث ها پيپى بلند و نازك و ساخته شده از چوب درخت گيلاس و موقع فكركردن پيپى خاكسترى رنگ مى كشيد.
    بازيگران زيادى سعى مى كنند كلاه شكارچى آهو را به سر بگذارند و ديگر عادات شرلوك هولمز را تقليد كنند اما لزوماً نمى توانند به هولمزى كه دويل در داستان هايش آفريده است وفادار بمانند. تصاوير آنها كليشه هايى است كه واقعيت ندارد. بچه ها عاشقش هستند.
    •چرا؟
    دقيقا نمى دانم. [يك كاغذ مچاله شده را از جيبش بيرون مى آورد] از مايكل مك كلدر هشت ساله. هولمز سوار بر اژدها... فكر مى كنم او اژدها را مى كشد.
    •بنابراين هولمز براى آنها يك الگو است.
    فكر مى كنم بچه ها او را قهرمان مى دانند. امروز صبح به مادر مك كلدر زنگ زدم چون نامه اى برايش نوشته بودم و مى خواستم مطمئن شوم كه به دستش رسيده است يا نه.
    •فيلم دو ساعتى اى كه اخيراً بازى كرده ايد بر اساس «ماجراى چارلز آگوستوس ميلورتون» نوشته كانن دويل ساخته شده است. اما خبر رسيده كه نام فيلم به «حق السكوت بگير بزرگ» تغيير يافته است. چرا اين تغيير به وجود آمد؟
    خب اولين بار است كه چنين اتفاقى افتاده است. دليلش هم اين است، ما سى و چهار فيلم از داستان هاى دويل را در عرض نه سال ساخته ايم. بعضى از اين داستان ها - مطمئنم كه دويل مرا به خاطر گفتن اين جمله مى بخشد - نياز به ويرايش داشت.
    بعد به «ماجراى چارلز آگوستوس ميلورتون» رسيديم. ديم جين، دختر سر آرتور كانن دويل كه خانم بسيار محترمى است گفت كه متن فيلمنامه را خيلى دوست دارد. جرمى پل كه به نظر من در كارش يكى از بهترين هاست، فيلمنامه اقتباسى اش را نوشت. چارلز آگوستوس ميلورتون درواقع داستان بسياربسيار كوتاهى است. فقط شش صفحه «حق سكوت» بر چيزى بيش از يك حق السكوت بگير دلالت دارد. بنابراين ما چهار نفر را وارد صحنه كرديم. از اينكه بى اجازه دويل دست به اين كار زدم بسيار ناراحتم اما اعتقاد دارم كه نتيجه مى دهد. هنوز فيلم را نديده ام چون تازه تمام شده است. اما خبرهاى خوبى مى رسد.مى توانم مثال ديگرى بياورم. وقتى داشتم نقش ترويلوس را در ترويلوس و كريسيدا و در مقابل روزمبرى هريس در برادوى بازى مى كردم، گاترى بزرگ به ما گفت: «حالا در اين نمايش شكسپير نياز به اندكى كمك دارد.» خب البته ما بسيار هيجان زده شديم چون خودمان هم چنين اعتقادى داشتيم. تلاشى براى زنده نگه داشتن شكسپير. ما بر اساس داستان هاى زيادى از دويل، فيلم ساختيم. اما بعضى از آثار او نياز به كمك داشت. اميدوارم چنان با دقت اين كار را كرده باشيم كه امضاى دويل پاى داستان ها ماندگار بوده باشد.
    •مشكل مهم براى اقتباس كننده ها اين است كه شغل شان ذاتى نيست. اقتباس به اين معنى است كه ايده شخصى خلاقى نداريد. بنابراين هميشه سعى مى كنيد از ايده ديگران استفاده كنيد. من آنجا مى نشينم و فيلمنامه را مى خوانم و مى گويم: «فكر نمى كنيد متن دويل بهتر است؟»
    حالا به اين نتيجه رسيده ايم كه دويل نياز به كمك دارد. اما ديم جين در كنار من است و فيلمنامه ها را پيش از آغاز فيلمبردارى مى خواند. پس مطمئن باشيد ما سعى مى كنيم كه حضور دويل را در متن حفظ كنيم.
    •مى توانيد چيزهايى درباره فيلم به ما بگوييد؟ چه بازيگرانى در آن بازى مى كنند؟
    بازيگر نقش اول زن فيلم، ديم فرانگئون ديويس است كه صد سال سن دارد. او بازيگر نقش اول زن در تئاتر بود و مطمئنم كه دويل او را ديده است چون در سال ۱۹۳۰ درگذشت. ديم، ۳۰ سال بازيگر نقش اول جان جيلگاد بود. سال ها پيش بازيگرى را كنار گذاشته بود. اما در اين فيلم بار ديگر به سينما بازگشت. در پايان فيلم گفت: «بسيار لذت بردم. از اين پس مى خواهم سالى يك فيلم بازى كنم.» براى نقش حق السكوت بگير بازيگرى توانا را انتخاب كردم. شايد او را ديده باشيد. سريال «تمام مخلوقات از كوچك و بزرگ» در اينجا هم پخش مى شود. بازيگرى كه در آنجا نقش «سايگفرد» را بازى مى كند يعنى رابرت هاردى در فيلم ما هم نقش حق السكوت بگير را بر عهده دارد.
    سوفى تامسون، خواهر كوچك اما تامسون نقش دوست دخترم، آگاتا را بازى مى كند. چون هولمز در فيلم تغيير چهره مى دهد و نقش يك لوله كش را بازى مى كند.
    داستان بسيار وحشتناكى است. وقتى مى خوانيد: «خانم داين شش گلوله به سينه ميلورتون شليك مى كند و بعد صورتش را با پاشنه كفشش له مى كند.» مى توانيد بخوانيدش. اما وقتى تصويرش مى كنيد...
    •چطور از پس اين صحنه ها برمى آييد؟
    با دقت.
    •سئوالى به ذهنم رسيد: وقتى نقشى را ايفا مى كنيد چقدر نظر شخصى تان را وارد متن مى كنيد و ديالوگ ها را تغيير مى دهيد؟ آيا غير از هولمز در نگارش ديگر نقش هايتان هم دست داريد؟
    به شما مى گويم كه از كجا به اينجا رسيدام. استوديوى گرانادا كه در شمال غربى انگليس قرار دارد از سال ۱۹۸۳ از من براى تمرينى يك هفته اى دعوت كردند. گفتم: «نمى توانم، حداقل به دو هفته نياز دارم.» و آنها پذيرفتند.
    در هفته اول رفتم اقتباسى از داستان دويل آماده كردم اما تهيه كننده و كارگردان قبلاً اين كار را كرده بودند. در هفته دوم بقيه بازيگران آمدند و تمرين را آغاز كرديم. سعى نمى كنم بيشتر از اين تاثيرگذار باشم. چون من به عنوان بازيگر استخدام مى شوم و بازيگران در انگليس بايد حد و حدود خودشان را بدانند.
    •چه برنامه اى براى اجراى نمايش «معماى شرلوك هولمز» در ايالات متحده داريد؟
    دو هفته پيش كه در نيويورك بودم برنامه اجرايش را هماهنگ كردم. دوازدهم ژانويه آن را در نيويورك به روى صحنه مى برم. ما شروع بدى در انگليس داشتيم. تهيه كننده ما بسيار پول پرست بود كه انتظار داشت نمايش فروشى مثل فيلمى پليسى داشته باشد. اما در واقع فقط نمايش شرلوك هولمز و واتسن است. ادوارد هاردويك و من. «معماى شرلوك هولمز» نمايشى است درباره ماجراها و روابط آنها. اگر تماشاگر را گول بزنى و به او بگويى كه نمايشى را مى بيند نتيجه خوبى نخواهى گرفت. اين نمايش دونفره است. اميدوارم تور داشته باشيم. دوست دارم پيش و پس از نيويورك هم تور داشته باشيم.
    •غير از هولمز فيلم ديگرى هم اخيراً كار كرده ايد؟ مثلاً همان فيلمى كه در آن با هريسون فورد همكارى داشتيد. مى توانيد درباره اش بيشتر توصيح دهيد؟
    بله. كارگردان فيلم پاتريك پيج است. من نقش مردى ايرلندى را بازى مى كنم. به آنها گفتم كه اين نقش را به من ندهند چون مى خواستم از شيكاگو به لندن بروم. اما مطمئنم كه فيلم بسيار خوبى خواهد شد. يك نمايش هم نوشته ام.
    •بيشتر درباره اش بگوييد.
    اين نمايش هيچ ربطى به هولمز و واتسن ندارد. و درباره روانپزشكى است كه در ايسلند زندگى مى كند و مردى به او مراجعه مى كند كه بيمار روانى است. درپايان نمايش، مردى كه مشكل روانى داشت معالجه مى شود اما خود روانپزشك دچار مشكل روانى مى شود. اين اساس داستان است.
    •به زودى به روى صحنه مى رود؟
    خب، نه. بايد درباره اش فكر كنم. تازه اولين نسخه اش را تمام كرده ام. كمى طولانى است.
    •آيا فكر مى كنيد كه هولمز به تيپ شما تبديل شده يا اينكه نقش هاى متفاوتى هم به شما پيشنهاد مى شود؟
    به تازگى بازى در نمايش «خانه دلشكستگى» نوشته جورج برنارد شاو به من پيشنهاد شده كه تمرينش را از هفته آينده در لندن آغاز مى كنيم. همين هفته پيشنهاد بازى در نمايش «از اين پس» نوشته آلن آيكبورن را دريافت كردم. اما بايد بسيار ممنون آرتور كانن دويل باشم. چون حرفه ما در انگليس با ركود عجيبى مواجه شده و فقط پنج درصد همكارانم كار دارند. كه من هم يكى از آنها هستم.
    •هيچ وقت دوست داشته ايد كه نقش ضد قهرمان را بازى كنيد؟
    نه. من براى نقش هاى منفى ساخته نشده ام. هولمز مردى دوست داشتنى است. مطمئنم (مى خندد). بازى كردن نقش منفى بسيار خسته كننده است. چون نقش ضد قهرمان را راحت تر از قهرمان مى توان بازى كرد. فكر مى كنم بهترين بازيگر حال حاضر آمريكا كوين كاستنر است. «با گرگ ها مى رقصد» شايد بهترين فيلمى است كه در تمام عمرم ديده ام.
    چرا كه فيلمى است درباره عشقى در آمريكا كه من بسيار دوستش دارم. فيلمى درباره شهامت و قدرت. او نقش رابين هود را بسيار زيبا بازى مى كند. از آلن ريكمن هم مى ترسم كه نقش شريف را بازى مى كند كه خيلى هراس انگيز است.
    •آمريكايى ها هم ريكمن را خيلى دوست دارند. وقتى او در فيلم «به سختى بمير» بازى كرد هيچ كس به او توجهى نكرد. اما اكثر مخاطبان اعتقاد داشتند كه نقش ضد قهرمان، كوين كاستنر را در «رابين هود» تحت الشعاع قرار داد.
    فكر مى كنم به او كم لطفى شده است. او بازيگر خيلى خوبى است. اما كوين قهرمان جديد من است. قهرمان قديمى من رابرت دونيرو است.

    بدرود - یاعلی - سعید مبشری
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  4. #4
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    درود بر همه یاران

    شرلوک هولمز نام یک کاراگاه تخیلی و داستانی است که در اواخر سده ۱۹ و آغاز سده بیستم معروف شد. شخصیت داستانی شرلاک هولمز نخستین بار در سال ۱۸۸۷م و توسط نویسنده و پزشک اسکاتلندی آرتور کونان دویل ساخته و پرداخته شد و در کتابها مطرح شد. كارآگاهي كه وجود خارجي نداشت، طرفداران پروپاقرصي در دنيا پيدا كرد به گونهاي كه صدها انجمن و گروه به طرفداري او در دنيا تشكيل و مجموعهاي از لباسهاي شخصياش در لندن در موزهاي نگهداري شد.

    شايد باور كردنش مشكل باشد اما شرلوك هلمز در حد و اندازههاي يك شخصيت واقعي زندگينامه دارد. كتابها و مقالات بسياري در مورد جزئيات زندگي هلمز نوشته شده است. اين كارآگاه باهوش، خلاق و ماهري كه شيوههاي خاص او در كشف جرم شهرتش را عالمگير كرد از تخيلات ذهن پزشك و نويسنده اسكاتلندي سرآرتور كانن دويل وارد دنياي ادبيات شد. كانن دويل 4 داستان بلند و 56 داستان كوتاه در مورد هلمز نوشت كه به جز 4 داستان، تمام داستانها از زبان دكتر واتسون دوست و همكار هلمز بيان ميشود. مهارتها و اطلاعات او از همان داستانهاي اوليه مشخص شد.

    در داستان «پرونده اسكارلت» هلمز يك دانشآموخته رشته شيمي معرفي شده است. در داستان «ماجراهاي گلوري اسكات» نيز به اين موضوع اشاره شده كه يكي از دوستان پدر شرلوك هلمز در كالج مهارتهاي او را در استنتاج ستوده و او را به اين سمت سوق داده است.

    دكتر واتسون در داستان «پرونده اسكارلت» تواناييهاي هلمز را اينگونه ارزيابي ميكند. هلمز اطلاعات بسياري در مورد ادبيات، ستارهشناسي، سياست، گياهشناسي، زمينشناسي، شيمي، آناتومي و حقوق دارد و به خوبي ويلون ميزند. يكي از ويژگيهاي هلمز قدرت او در تغيير چهره است كه در بسياري از داستانها خود را به شكلهاي مختلف از جمله ملوان (علامت چهارم)، يك ولگرد (رسوايي در بوهميا)، كتابفروش (ماجراهاي خانه خالي) يك كشيش ايتاليايي (آخرين پرونده) و حتي يك زن (ماجراي سنگ مازارين) درميآورد.

    زمان تولد هلمز را با توجه به داستانها حدود سال 1854 تخمين زدهاند. او در سال 1881 در شماره 221 خيابان بيكر در لندن ساكن شد و بيشتر سالهاي حرفهاي را در كنار دوستش دكتر واتسون گذراند تا زماني كه دكتر واتسون ازدواج كرد. برادر بزرگ شرلوك هلمز، مايكرافت يكي از مقامات دولتي بود كه در سه داستان ظاهر شد: «ماجراي مترجم يوناني»، «داستان آخر» و «نقشههاي بروس پارتينگتون». البته در برخي از داستانها نيز به نام او اشاره شده است.

    علاوه بر خانم هادسون خدمتكار هلمز و بازرس لستريد كه بازرس اسكاتلنديارد بود و در بسياري از داستانها از آنها نام برده ميشود شخصيت شناخته شده ديگري نيز وجود دارد. پروفسور جيمز موريارتي دشمن شماره يك هلمز كه در داستان «پرونده آخر» هلمز با او در آبشارهاي رايشين باخ درگير ميشود.

    شرلوك هلمز نظر چندان مساعدي نسبت به زنان نداشت و به هوش و ذكاوت آنها اهميتي نميداد. تنها زني كه نظر او را جلب كرد ايرنه آدلر در داستان «رسوايي در بوهيما» بود كه نام او در چند پرونده ديگر نيز تكرار ميشود.

    هلمز يكبار نيز در طول زندگياش نامزد كرد. در داستان «ماجراي چارلز آگوستوس ميلورتون» او تنها به هدف به دست آوردن اطلاعات بيشتر نامزد ميكند.اميته واتسون برعكس هلمز توجه زيادي به خانمها دارد و سرانجام در داستان «علامت 4» با ماري مورستان ازدواج ميكند.

    استنتاجهاي هلمز و اصول معروف او در استنتاج كه سعي دارد به دكتر واتسون نيز بياموزد، و در بسياري از داستانهايش نمونههايي از آن ذكر ميشود، از ويژگيهاي برجسته اين كارآگاه معروف تخيلي است. اين ويژگي موجب شد تا انجمن شيمي آمريكا از سال 2002 مجموعه داستانهايي را با موضوع مسايل شيمي و در قالب داستانهايي با حضور هلمز و واتسون در مجله معتبر اين انجمن به چاپ برساند. اين داستانها در ميان دانشجويان شيمي بسيار محبوب و پرطرفدار است.

    واقعيت اين است كه كانن دويل قصد ادامه داستانهاي شرلوك هلمزرا پس از داستان «پرونده آخر» نداشت. اين داستان در سال 1893 به چاپ رسيد. پس از آن به خاطر فشاري كه از سوي خوانندگان داستانهايش روبهرو شد داستان «سگ باسكرويل» را نوشت كه در سال 1901 چاپ شد و داستان آن به قبل از مرگ هلمز برميگردد. سرانجام دويل تسليم شد و با داستانهاي «بازگشت شرلوك هلمز» اين شخصيت را مجدداً در دنياي ادبيات زنده كرد.

    در مورد اينكه سرآرتور كانن دويل ايده شرلوك هلمز را از كجا آورد نظرات مختلفي وجود دارد. برخي ميگويند هلمز واقعي يكي از دوستان نزديك دويل، جرج وال اوون بوده. به اعتقاد هلمزشناسان دكتر واتسون نيز در اصل دكتر جوزف بل دستيار دكتر دويل بوده است.

    هلمز بر آثار بسياري از نويسندگان تأثيرگذار بوده است. برخي معتقدند كه نويسندگان مشهوري چون آگاتا كريستي، ادگار آلنپو، فيليپ مارلو، مك تيلور و ديك تريسي از اين شخصيت الهام گرفتهاند و اما دو نكته جالب ديگر در مورد شرلوك هلمز: در سال 1934 دو انجمن به طرفداري از شرلوك هلمز به وجود آمدند. پس از آن اين موضوع به انگلستان، دانمارك و نروژ هم كشيده شد و امروزه حتي در هند و ژاپن انجمنهايي با نام شرلوك هلمز تشكيل شده كه در اين انجمنها به هر آن چيزي كه مرتبط با اين شخصيت تخيلي در جهان اتفاق ميافتد پرداخته ميشود. موزه شرلوك هلمز در خيابان بيكر لندن نيز كه از سال 1990 كار خود را آغاز كرده يكي از عجايب و استثنائات است زيرا ساخت موزه در مورد شخصيتي كه هرگز وجود نداشته سابقه نداشته است.

    در كتاب ركوردهاي گينس نام شرلوك هلمز به عنوان شخصيتي نام برده شده كه بيشترين اثر تصويري و نمايشي براساس داستانهاي او ساخته شده، طبق آمار اين كتاب از سال 1900 تاكنون 75 بازيگر در 211 اثر تصويري نقش شرلوك هلمز را بازي كردند كه از اين ميان به اعتقاد بسياري از شرلوك هلمز شناسان جرمي برت در سريال تلويزيوني توليد تلويزيون گرانادا، بهترين تصوير و نزديكترين تصوير به شخصيت اصلي را ارائه داده است.

    تمام اتفاقات و حوادثي كه در سريال به تصوير كشيده شدهاند دقيقاً مطابق با نوشتههاي كانن دويل بودند. تنها تغيير عمده در سريال اين بود كه هلمز مصرف كوكائين را در داستان «جاي پاي شيطان» براي هميشه كنار ميگذارد. اين موضوع به درخواست خود جرميبرت و تاييد نوه كانن دويل كه يكي از مشاوران توليد سريال بود انجام شد. سريال شرلوك هلمز در انگلستان از شبكه ITV و در آمريكا از شبكه PBS پخش شد. در سال 2003 شبكه بيبيسي2 حق پخش سريال را در اختيار گرفت و اين سريال طي دو سال شنبه شبها از اين شبكه به روي آنتن رفت و اين اتفاق نادري بود چون معمولاً بيبيسي علاقهاي به پخش توليدات ITV ندارد.

    در مارس 2006 نيز مجدداً ITV پخش اين سريال را از سر گرفت.جرميبرت با عنوان اصلي پيتر جري ويليامز هاگينز در نوامبر 1933 در وارويكشاير انگلستان به دنيا آمد. او در مدرسه هنرهاي لندن بازيگري را آموخت و كار حرفهاياش را در تئاتر منچستر آغاز كرد. در سال 1958 با آن ميسي بازيگر آمريكايي ازدواج كرد ولي اين ازدواج در سال 1962 به جدايي انجاميد. اين دو در سال 1978 در فيلم سينمايي «ربهكا» با هم همبازي شدند. برت در اين فيلم در نقش آقاي دونيترو ميسي در نقش دانورس ظاهر شد.

    سازندگان جيمز باند مدتي جرمي برت را براي بازي در نقش مأمور 007 كانديد كردند. اما اين امر هيچگاه محقق نشد. جرميبرت در سال 1976 با يك تهيهكننده آمريكايي جوان، ازدواج كرد كه همسر دوم او در سال 1985 بر اثر سرطان درگذشت و اين موضوع وي را به شدت تحت تأثير قرار داد.

    جرميبرت در دهه 1960 در تلويزيون انگلستان در چندين سريال كلاسيك بازي كرد. سه تفنگدار (1966)، يكي از معروفترين آثار تلويزيوني او در اين دهه است. در سال 1973 نيز در نسخه تلويزيوني «تاجر ونيزي» در كنار لارنس اليويه به ايفاي نقش پرداخت.

    به اعتقاد بسياري از منتقدين در كنار شرلوك هلمز كه شاخصترين دستاورد حرفهاي جرميبرت است، فيلم «بانوي زيباي من» نيز در كارنامه هنري او اثر قابل توجهي به حساب ميآيد. او در اين فيلم كه در سال 1964 ساخته شد در نقش فدي در كنار آدري هيپورن بازي كرد.

    جرمي برت با بازي در نقش شرلوك هلمز با بزرگاني چون كريستوفر پلامر، تام بيكر، يان ريچاردسون، باسيل رابتون، دونالد هاوارد، ادوارد و وودوارد و كريستوفر لي كه پيش از او در نقش هنري در تلويزيون ظاهر شده بودند به رقابت پرداخت، رقابتي كه به اعتقاد بسياري رقيبي جز خود شرلوك هلمز نداشت. جرمي برت قصد نداشت پس از فيلمبرداري داستان «پرونده آخر» ديگر در اين نقش بازي كند اما سرانجام به اصرار دوستانش و با وجودي كه به شدت متأثر از مرگ همسرش بود در سال 1986 بازي در سريال را از سر گرفت.

    برت در آخرين دهه زندگيش به شدت بيمار بود و چند بار در بيمارستان بستري شد. نكتهاي كه جرميبرت در مورد نقش هلمز به آن اشاره ميكند آشنايي او با اين شخصيت قبل از بازي در سريال تلويزيون گرانادا است. او در اوايل دهه 1980 در تئاتر در نقش دكتر واتسون بازي كرد. در اين نمايش كه چارلتون هيستون نقش شرلوك هلمز را بازي ميكرد، برت مطالعات بسياري در مورد اين شخصيت انجام داد كه بعدها به دردش خورد. جرميبرت با دو بازيگر در نقش واتسون، ادوارد هاردويك و ديويد بروك به گفته خودش خيلي راحت بود. البته دوستي او و ادوارد هاردويك يك دوستي قديمي بود و اين دو رابطه نزديكي در پشت دوربين نيز با هم داشتند.

    پسر جرميبرت پل هاگينز هم اكنون يكي از معروفترين فيلمنامهنويسان جامعه هنري انگلستان است. زماني كه به جرمي برت گفتند كه تو خود شرلوك هلمز را بازي كردي جواب داد:« من 33 بار در نقش شرلوك هلمز ظاهر شدم ولي معتقدم شرلوك هلمز واقعي در ذهن مردم هست هيچ بازيگري نميتواند ادعا كند كه خود شرلوك هلمز را بازي كرده چون هر خوانندهاي دستور ذهني خود را از اين شخصيت دارد.»

    با مرگ جرميبرت اگر چه پرونده سريال پرطرفدار گرانادا براي هميشه بسته شد، اما حضور او در سينما و تلويزيون همچنان ادامه پيدا كرد. در چند سال اخير بازيگر كانادايي «مت فيور» در چند فيلم تلويزيوني در نقش شرلوك هلمز بازي كرد.

    گوگل در سالگرد تولد آرتور کونان دویل ، خالق شرلوک هلمز ، در لوگوی خود ، شرلوک هولمز را گنجانیده بود .

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    زندگی نامه دویل

    دویل در اسکاتلند متولد شد و در دانشگاه ادینبورو (Edinburgh) به تحصیل طب پرداخت. او در آنجا با دکتر جوزف بل (Joseph Bell) آشنا شد که دارای اقرت فراوانی در استدلال استنتاجی بود. در واقع منبع الهام کونان دویل برای خلق شخصیت شرلوک هولمز، دکتر بل و روشهای خاص تفکر وی بود.

    دویل پس از پایان تحصیلات خود به لندن رفت و در آنجا به خاطر کندی کار طبابت خود، زمان زیادی برای نوشتن پیدا کرد. اولین ماجرای شرلوک هولمز، "اتاق سرخ" A Study in Scarlet در سالنامه کریسمس1887 بیتون (Beeton) منتشر شد.

    از سال 1891، مجموعه ای از ماجراهای هولمز در نشریه استرند (The Strand) به چاپ رسید. در سال 1891 دویل به مدد هولمز توانست حرفه طبابت را کنار بگذارد و زمان خود را کاملا به نوشتن اختصاص دهد، اما او به زودی از این مخلوق خود خسته شد و در داستان "مساله نهایی" (The Final Problem)، شرلوک هولمز و دشمن سرسختش دکتر موریارتی (Moriarty) را از بین برد. اما به زودی مجبور شد به خاطر خواسته عموم و طرفداران سرسخت هولمز، او را احیا کند. در سال 1902 دویل به خاطر فعالیت در بیمارستان صحرایی آفریقای جنوبی، لقب شوالیه گری دریافت کرد.

    سر کونان دویل علاوه بر نوشتن تعداد زیادی از ماجراهای شرلوک هولمز و تعدادی رمان، به تاریخ نگاری، شکار نهنگ و شرکت در ماجراهای تهورآمیز و ورزشهای گوناگون نیز میپرداخت. او پس از کشته شدن پسرش در جنگ جهانی اول، طرفدار سرسخت علوم روحانی شد و در سال 1930 درگذشت.

    سبک خاص نویسندگی دویل

    از وقتي سرآرتور کانن دويل ، مخلوق جاوداني اش «شرلوک هولمز» را معرفي کرد، گونه اي به نام ادبيات پليسي جنايي و ادبيات کارآگاهي به دنياي ادبيات معرفي شد.

    تا پيش از مجموعه داستان هاي شرلوک هلمز، چيزي به اسم ادبيات کارآگاهي به شکلي که امروز مي شناسيم و در چارچوب ها و قواره هاي قابل تعريف وجود نداشت و تجربه هاي پراکنده قبلي ، هيچ گاه چه از لحاظ کمي و چه از لحاظ کيفي ، در حدي نبودندکه تشکيل يک ژانر و گونه ادبي را بدهند؛ اما کانن دويل با ارائه داستان هاي شرلوک هولمز نه تنها اين گونه ادبي را با تمام مشخصه ها و مولفه هايش تعريف کرد، بلکه الگويي از اين داستان ها ارائه داد که تا امروز ادامه داشته و فراتر از آن ، کمتر تجربه اي در اين حيطه از لحاظ قراردادهاي ژانر، توان برابري با اين مجموعه داستان ها را داشته و حتي شايد بتوان گفت شرلوک هولمز و ماجراهايش بهترين ، جذاب ترين و پرطرفدارترين اين گونه ميان دوستداران ادبيات کارآگاهي بوده اند.

    يکي از مهمترين دلايل موفقيت اين داستان ها غير از شخصيت خود هولمز ، اين است که کانن دويل قراردادها و مولفه هاي اين گونه ادبي را در آثارش نه تنها تعريف که به حد کمال رسانده است. گونه جنايي پليسي ، هر چند که در تلقي عاميانه ، گونه اي درجه دو و پيش پا افتاده محسوب مي شود، اما واقعيت اين است که اين ژانر يکي از سخت ترين و پيچيده ترين ها نيز است و در عين حال در صورت پرداخت درست ، توان برابري با بهترين و مهمترين آثار ادبي را نيز دارد. گره افکني ، گره گشايي ، نقاط اوج و فرود، نشانه ها، استنتاج ها و نتيجه گيري ها، روان شناسي شخصيت ها، توان آفريدن فضايي تعليق گون و پررمز و راز همه و همه مواردي هستند که مولفه هاي اصلي تعريف يک داستان پليسي جنايي اند و آرتور کانن دويل در داستان هاي شرلوک هولمز نمونه اي درست و در حد کمال از پرداخت درست همه اين موارد به دست داده است.
    مهمتر از همه اينها شخصيت خود شرلوک هولمز است که باآن قد بلند و هيکل لاغر، وسواس هاي هميشگي مخصوص به خود، طنز پنهان در صحبتها و البته توجه شگفت انگيزش به جزييات هر چيز و شناخت شگفت انگيزش از بسياري از پديده ها و جزيياتي مثل جنس انواع کاغذ، انواع توتون ، خاکستر سيگار، مکانهاي جغرافيايي ، تاثير شغل ، رفتارها و حتي روحيات آدمها در ظاهر و آناتومي آنها و خيلي چيزهاي ديگر، نمونه تمام عيار شخصيتي است که حرفه اش در مقام يک کارآگاه به طور تمام و کمال آميخته با شيوه زندگي وعلايق شخصي اش است.

    دکتر واتسن در کنار هولمز به عنوان دستيار او و همچنين کسي که هر لحظه با شگفتي در حال آموختن از اوست نيز به نوعي نماينده خواننده اي است که هر لحظه با شنيدن توضيحات هولمز درباره شيوه کارش متعجب مي شود و هر لحظه نيز در اين حرفه چيزهايي ياد مي گيرد. مهمتر از همه اين که کانن دويل همه اين شبکه هاي پيچيده روابط و علت و معلول ها و نشانه ها را در داستان هايي کوتاه خلق کرده و اتفاقا در اين حيطه نيز بسيار موفق بوده است. تا حدي که 4 داستان بلند هولمز به اندازه داستان هاي کوتاه او با استقبال روبه رو نشدند و کمتر از داستان هاي کوتاه او مبناي اقتباس قرار گرفته اند؛ هر چند مثلا داستان بلندي مثل درنده باسکرويل نيز جزو آثار درخشان کانن دويل است و يکي دو اقتباس سينمايي هم از آن به عمل آمده است.

    در ميان شخصيت هاي مختلف و مشهور اين گونه ادبي ، مثل سام اسپيد و پدر براون و بازرس مگره و هيچ کدام به اندازه شرلوک هولمز شهرت و محبوبيت نداشته اند و در آن ميان فقط شايد هرکول پوآرو در مجموعه داستان هاي بانو آگاتا کريستي به اين اندازه شهرت و نه محبوبيت داشته است.

    از ميان پليسي جنايي نويس هاي مختلف (گذشته از پليسي نويس هايي مثل دشيل همت و ريموند چندلر و هوراس مک کوي که در حيطه رمان سياه کار مي کردند و آن بحث ديگري است) تنها نويسنده اي است که آثاري در حد بهترين آثار کانن دويل ارائه کرده و در بعضي موارد از آن هم فراتر رفته است ؛ مثلا نگاه به روان شناسي شخصيت ها يکي از مهمترين تم ها در آثار آگاتا کريستي است که تقريبا در کارهاي کانن دويل وجود ندارد. شرلوک هلمز بيشتر نگاهي علمي و طبيعت گرا به پديده ها دارد و آدمها در ماجراهاي او يکي از چند مهره اي هستند که پازل هايي معمايي را تشکيل مي دهند؛ اما شخصيت هاي بانو آگاتا کريستي واقعا شخصيت هستند و هرکول پوآرو در استنتاج هاي خود غير از مواردي که نظر شرلوک هولمز را جلب مي کنند، روان شناسي و حالات رواني آدمهاي ماجرا را هم مورد دقت و بررسي قرار مي دهد و اين يکي از نقاط قوت آثار کريستي نسبت به ماجراهاي شرلوک هولمز است.

    همان طور که کانن دويل پس از مرگ شرلوک هولمز به خاطر سقوط از پرتگاه در يکي از داستان هايش بشدت مورد اعتراض هواداران هولمز قرار گرفت و مجبور به زنده کردن او و ادامه ماجراها شد، روزنامه تايمز نيز خبر مرگ پوآرو را به تيتر اول خود تبديل کرد و هر دوي اينها نشان از جذابيت و محبوبيت اين دو شخصيت ميان هواداران آنها داشت.

    بدرود - یاعلی - سعید مبشری
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  5. #5
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    درود بر همه یاران

    انشاالله اگر خدا خواست در جلسه بعد کلی عکس در باره شرلوک هولمز و دویل در اینجا درج می کنم .

    بدرود - یاعلی - سعید مبشری
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  6. #6
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  7. #7
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  8. #8
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  9. #9
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  10. #10
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  11. #11
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  12. #12
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  13. #13
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  14. #14
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  15. #15
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  16. #16
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ابر کاراگاهان ( شرلوك هولمز و هركول پوآرو و خانم مارپل )

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جوك
    توسط tousi در انجمن مطالب سرگرمی وطنز و خنده بازار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه ۲۵ مهر ۹۳, ۱۴:۵۹
  2. انتخاب 10 نتبوك برتر دنيا
    توسط HRG در انجمن سخت افزار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۵ دی ۸۸, ۲۱:۳۷
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۸ اسفند ۸۶, ۰۲:۱۰
  4. درمان خانگي آرنجهاي پر چروك
    توسط NRSG در انجمن پوست ومو زیبایی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۳ آذر ۸۶, ۱۳:۵۱
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۶ آبان ۸۶, ۲۱:۵۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •