نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: شمس تبریزی

  1. #1
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    شمس تبریزی

    درود بر همه یاران

    [LEFT ALIGN=RIGHT]از"مقالات" شمس و "مناقب العارفين" بر مي آيد که شمس تبريزي اگر چه مشايخ زيادي را در شهرهاي گوناگون ديدار کرده و با برخي از آنان نظير "ابن عربي" مصاحبت داشته است، معذلک هيچ کدام را به عنوان "شيخ" و مراد خويش نام نبرده است، مگر رسول خدا(ص) که در واقعه اي معنوي، خرقه محبت بر وي پوشانده است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-comfficeffice" /><o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]در نزد عارفان اوامر شيخ از هر کس ديگري حتي از خدا و پيامبر(ص) و اوليائش، با اهميت تر است، چرا که در روابط خصوصي ميان مراد و مريد، آنکه حّي است و گوياست مراد است و آنکه مرده است و ساکت، مريد. بنابراين در سرتاسر مقالات، شمس از شيخ خويش يعني محمد مصطفي(ص) دم زده است.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]وي رسول خدا(ص) را با لفظ "معشوق" هستي ياد مي کند. اما چون عقل در بيان محبوب سرگشته مي شود، مجازاً رسول خدا(ص) را عاشق مي خوانند.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]به اعتقاد شمس سخن پيامبر(ص)، از سخن قرآن و هرعارف و وليي برتر است. قرآن تابع محمد(ص) است و نه محمد تابع قرآن. وي در کلام رسول(ص) اسرار بيشتري از قرآن مي مي جويد و مي گويد کلام محمد(ص) تاويل آيات الهي است.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]1- هر کسي سخن از شيخ خويش گويد. ما را رسول(ص) در خواب خرقه داد، نه آن خرقه که بعد از دو روز بدرد، و ژنده شود و در تونها افتد، و بدان استنجا کنند. بلکه خرقه محبت. محبتي نه که در فهم گنجد، محبتي که آن رادي و امروز و فردا نيست."( مقالات ص 134)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]2- اگر از من پرسند که رسول(ص) عاشق بود؟ گويم که عاشق نبود، معشوق و محبوب بود، اما عقل در بيان محبوب سرگشته مي شود، پس او را عاشق گوييم به معني معشوق ."(مقالات ص 134)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]شمس بارها تصريح مي کند که "در سخن بزرگان اعتراض کردم، در سخن مصطفي صلوات 1- عليه خود اعتراض نکردم."(643) تنها در يک جا مي گويد در حديث "الدنيا سجن المومن" پيچيدم اما آن را هم در تفاوتي که ميان "عباد" و "مومن" است حل مي کند. (مقالات ص 643)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]2-" در هيچ حديث پيامبر(ص) نه پيچيدم الا در اين حديث که الدنيا سجن المومن، چون من هيچ سجن نمي بينم. مي گويم:سجن کو؟ الا آنکه او نگفت که الدنيا سجن العباد،سجن المومن گفت. عباد، قومي ديگرند."(مقالات ص 611)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]پيامبر (ص) و انبياء (ع)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]شمس ضمن تشبيهي در باره خاتميت محمد مصطفي (ص) مي گويد: هر ميوه اي مي آيد ذوق آن ميوه پيشين نمايد.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]اول گيلاس بود و مارول، آنکه قمرالديني آيد و بعد از آن خربزه و انگور، همچنانکه محمد(ص) آمد آن شريعت انبياء ديگر شوخ شد."(64) دعوت محمد(ص) اگر چه اندک بود اما چون دمي را با خداي آرند، دم باقي است، اين رسول(ص) جاودانه ماند.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]به عقيده شمس انبياء سابق هيچکدام به سر مصطفي نرسيدند. و با آنکه تمام جان کندنشان طلب مقام او بود، اما بدان نرسيدند.(664) شمس در جايي ديگرمقام احديت را همان هستي محمد (ص) مي داند که هيچ نبي اي با وي در اين مقام شرکت ندارد.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]محمد(ص) و آدم(ع)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]محمد(ص) اگر چه به لحاظ زماني هزاران سال پس از آدم(ع) به دنيا آمد اما از نظر رتبه و شان علت وجودي آدم محسوب مي شود.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]اوليت و آخريت از آن محمد(ص) است. وي مبدا پيدايش عالم و غايت آفرينش جهان است.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]شمس با طنز مخصوص به خود مي گويد:<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]گفت: آخر من پدر توام، تو فرزند من.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]گفتم: خراينجا مي خسبد که مرا فرزند مي داني.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]خود را پدر مي داني. آنجا که محمد(ص) است آدم(ع) چه زند؟ (207)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]محمد(ص) و نوح (ع)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]شمس در مقايسه ميان محمد(ص) و نوح (ع)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]به يک نکته مهم بسنده مي کند و از همين نکته خواننده مراتب اين دورا مي تواند خود حدس زند.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]نوح(ع) آنگاه که قومش را ستيزه جو يافت و تحملش به پايان رسيد، دهان به نفرين کفار گشود."رب لا تذرعلي الارض من الکافرين دياراً" يعني خدا هرگز روي زمين کافري باقي مگذار اما محمد محبوب (ص) و رحمت هيچگاه لعن نکرد و تا واپسين دم از خداوند مي خواست تا قومش را از تاريکي جهل رهايي بخشد:"اللهم اهد قومي فانهم لا يعلمون."(مقالات ص 171)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]محمد(ص) و موسي(ع)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]به اعتقاد شمس، تقاضايي که موسي (ع) از خداوند کرد، و از جانب خداوند رد شد، مرتبه موسي و موسويان را نشان مي دهد. از تفاوتهاي مهم موسي(ع) محمد(ص) آن بود که موسي در مرتبه"شنيداري" قرار داشت اما محمد(ص) علاوه بر مقام "استماع"، از مقام رويت نيز برخوردار گرديد.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]"کليم ا... مي گويد: ارني، چون دانست که از آن محمديانست، از اين مي خواست که اللهم اجعلني من امة محمد، از ارني همين مي خواست که اجعلني من امة محمد(ص).چون ديد که پرتو مردي بر آن کوه آمد، کوه خُرد شد، گفت: کار من نيست، اما اجعلني من امة محمد(ص)"(284)<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]از اين رو خداوند در دو موضع موسي(ع) را تاديب نموده است، يکي در تقاضاي رويت و ديگري در حديث نفسي که با خويش نمود: "از من عالمتر در جهان هست"<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]1- موسي عليه السلام، گفت از من کي باشد عالمتر در جهان؟ يوشع گفت تغرّک تغرّک که کسي هست در عالم از تو عالمتر، خشم نگرفت و بر او گرمي نکرد که چه سخن است، الا گفت: هاها چگونه گفتي؟ زيرا که طالب بود. يوشع هم نبي بود الا حکم نمي کرد، حکم در آن وقت موسي عليه السلام مي کرد. و اين سخن از طرف خود هم مي گويم، من نيز اگر مطلوبي بيابم همچنين کنم، و نگاهدارم تا بتوانم، تا حجابي در نه آيد. او امضي حقباً، به قولي چهل سال، به قولي چهل هزار سال، به قولي هشتاد سال، به قولي هشتاد هزار سال.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]اين قصه موسي را که گرم بود، که از گرمي او آسمان مي سوخت، سرد سرد بگويند. چون بيامد به مجمع البحرين، بر قول اهل ظاهر نزديک انطاکيه، به قرب حلب، يا بر کوهي، نماز مي کرد، بر قولي بر اسب، خنگ بر روي دريا مي راند، از دور او را بديد. اکنون خداوند بر او ثنا مي گويد: "عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا" که کسي ديگر را آن نباشد، و علّمناء من لدنا علماً که از مدرسه حاصل نشود، و در خانقاه نه، و به معلم نه، و از کتاب نه، و از واسطه مخلوقان نه. اکنون يوشع گفت: من نازکي کار خضر را مي دانم، تاو نياوردم. صحبت کردن، که از اين نيز بر آيم. تو چنان خواهي جدا افتادن که دگر او را هيچ نخواهي ديدن، او بازگشت. اکنون ماندند ايشان، با هم سخنها مي گويند، از او چيزها مي پرسد، و مي گويد که هل اتبعک؟ چه مي فرمايي متابعت کنم؟ نياز بين از آن کليم الله به حق رسيده!<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]سانبئک، بيدار کنم تو را، بيدار کننده خلايق را مي گويد، نبي يعني بيدار کننده، پس بيدار بود به حق، بيدارش مي کند به حقيقت حق. اکنون آن باقي بر من وام باشد. وقتي ديگر بگويم. <o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]چون دوم بار سوال کرد، به غضب جوابش داد: الم اقل لک انک ... آن غضب نفساني نباشد. بندگان خدا را غضب نفساني کي باشد؟ نعوذ بالله. آن غضب خدا باشد. از آن حذر بايد کرد. ديگر همان عذر را باز نتوانست گفتن.<o></o>[/LEFT ALIGN]
    [LEFT ALIGN=RIGHT]گفت: ان سالتک عن شي... خضر دستک زد و از شادي رقصي کرد، که آخر زود بگو، مرا باز رهان، خلاص کن... گفت: اگر اجرت اين بستديي، مي توانستي ... گفت: هذا فراق، دوري است ميان من و تو. موسي عليه السلام بيدار شد؛ ديد، دلبر شده، شمع مرده، ساقي خفته... خنک آنکه بنده اي را يافت و قصه موسي و خضر را پيش دل نگاهداشت، و امام خود ساخت.(757- 758)<o></o>[/LEFT ALIGN]

    بدرود - یاعلی - سعید مبشری


    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  2. #2
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: شمس تبریزی

    درود بر همه یاران

    این پست به منظور درج نام تایپیک در منوی آبشاری سایت برای آگاهی کاربران و حضور آنها در تایپیک نوشته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد .

    در همین جا از دوستان و کاربران عزیز درخواست دارم دیدگاهای خود را درباره این تایپیک بیان نمایند .

    بدرود - سعید مبشری - یاعلی
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کلیه ام را فروختم دیگر چیزی برای فروش هم ندارم !
    توسط HRG در انجمن گفتار پراکنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۰۵ تیر ۸۹, ۱۹:۴۶
  2. برنامه ریزی گام به گام در NLP
    توسط موفقيت در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۹ تیر ۸۸, ۲۰:۴۰
  3. بتن ریزی در هوای گرم
    توسط YASSIN در انجمن عمران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۱۸ آبان ۸۷, ۱۹:۳۰
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۱ مرداد ۸۶, ۰۱:۲۸
  5. برنامه ریزی معماری
    توسط hrg1356 در انجمن آموزش عمومی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۵ مرداد ۸۶, ۱۸:۴۱

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •