نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: آشنایی با انجمن حجتیه

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    آشنایی با انجمن حجتیه

    قسمت اول

    به دنبال پخش برنامه تلويزيونى اعترافات «سيامك پورزند» ، وزير اطلاعات درچهارم شهريور ماه گذشته در يك كنفرانس خبرى در حضور خبرنگاران رسانه‏هاظاهر شده، پيرامون مسائل امنيتى مهم كشور از دو بعد خارجى و داخلى سخن گفتو با اشاره تلويحى به فعال شدن شبكه‏اى كه از آن به عنوان شبكه«براندازان‏» نام برد، از دستگيرى افرادى در همين رابطه خبر داد .

    قبل از آن هم كم و بيش اخبارى مبنى بر بروز برخى تحركات تفرقه‏انگيز مذهبىدر برخى شهرستان‏ها منتشر شده بود كه حساسيت‏ها را دو چندان مى‏ساخت .

    به فاصله يك روز پس از آن، معاون سياسى وزير كشور نيز در يك گفت‏وگوى خبرىموضوع تفرقه‏افكنى بين شيعه و سنى از سوى برخى عناصر در شهرهاى كشورپرداخت و تحركات را در اين باره «سازمان يافته‏» خواند و اعلام كرد كهوزارت كشور هشدارهاى لازم را در رابطه با بروز تفرقه‏افكنى به مراكزذى‏ربط و استاندارى‏ها داده است .

    اطلاق عنوان «سازمان‏يافته‏» بر تحركاتى كه اخيرا خبرساز شده‏اند، اذهانرا نسبت‏به آن حساس‏تر كرده و بسيارى مترصد بودند كه از ماهيت اين تحركاتسازمانى مطلع گردند . معاون سياسى وزير كشور نيز چندان مردم را منتظرنگذاشت و در گفت‏وگوى خبرى خود درباره اين تفرقه افكنى‏هاى سازمان‏يافتهاز «انجمن حجتيه‏» نام برد و گفت كه انجمن حجتيه هميشه فعال بوده و اخيرانيز فعاليت‏خود را در مناطق سنى‏نشين گسترش داده است و با توزيع جزوات وصحبت‏هاى خطرناك، به گونه‏اى عمل مى‏كند كه گاهى فعاليت آنان به اسم نظامو حكومت گذاشته مى‏شود . برخى گفتند كه مقام رهبرى پيش از همه در يكى ازجلسات خود با مسئولين هشدار داده بودند كه خطى در دنيا و از جمله ايران درحال دنبال كردن و دامن زدن اختلافات بين مردم است . در آن زمان شايد كمتركسى احتمال فعال شدن مجدد انجمن حجتيه را مى‏داد; اما اختلاف‏افكنى بينمردم و اقوام با تكيه بر چه پايه و كدام علائق آنان مى‏توانست امكان‏پذيرباشد؟ تاريخ قرن اخير در كشور نشان داده است كه مذهب و تعلقات مذهبى يكىاز آن دستاويزهايى است كه به راحتى تفرقه‏افكنى به وسيله آن را عملى وممكن مى‏سازد و چون رنگ و لعاب مذهبى دارد، تمييز و تشخيص را در قضاوت وارزيابى به‏نهايت مشكل مى‏سازد .

    شايد به همين دليل بود كه معاون امنيتى و انتظامى وزارت كشور، وقتىمى‏خواست درباره تحركات ياد شده اظهار نظر كند، اينگونه شروع كرد: «بعضااحساس مى‏شود كه اقدامات انجام شده از نوعى است كه تفرقه در بين آحادملت‏يا در واقع اقوام را ايجاد مى‏كند .»

    وى آنگاه در توضيح خود پيرامون اين پديده گفت كه گاهى شعارهايى در بعضىشهرها خصوصا شهرهاى مذهبى چون قم و مشهد يا مناطق سنى‏نشين در ايام خاصنوشته مى‏شود و كارهايى صورت مى‏گيرد و احساس مى‏شود على‏رغم تفكر امام(ره) و سياست‏هاى استراتژيك نظام و مقام رهبرى، عده‏اى به دنبال ايجاداختلاف بين سنى و شيعه هستند و قرائن و شواهدى هم در اين زمينه وجود دارد. بعضا هم نشريات و كتبى چاپ مى‏شود و كارهاى تبليغى صورت مى‏گيرد .

    اما «مبلغ‏» اطمينان خاطر داد كه همواره تلاش براى شناسايى مراكز و نقاطبحران‏خيز صورت مى‏گيرد و هر گاه به نقطه روشنى دست‏يافته شود (مثل فعاليتانجمن حجتيه) به سمع مردم مى‏رسانند .

    به هر حال، آنچه جايى براى ترديد باقى نمى‏گذاشت، مؤيداتى بود كه احتمالتجديد حيات انجمن را - كه با افشاگرى‏ها و موضع‏گيرى‏هاى صريح و بى‏پردهبنيانگذار جمهورى اسلامى در 21 تير 1361 (عيد سعيد فطر) باعث تعطيلى آن درروز اول مرداد ماه همان سال شده بود - تقويت مى‏كرد; سازمان و انجمنى كهاز آن سال ديگر براى كسى موضوعيت نداشت و احتمال داده نمى‏شد كه روزى اينتفكر دوباره زنده شود يا پا به عرصه ظهور بگذارد . شايد بتوان گفت كهخيلى‏ها اصلا وجود چنين تفكرى را كاملا فراموش كرده بودند و مى‏رفت كه ازخاطره‏ها حذف و محو شود . به ويژه نسل جديد يا به تعبير برخى‏ها - كهاخيرا مد شده - نسل سومى‏ها، اساسا نه با چنين تفكرى به صورتسازمان‏يافته‏اش نه آشنايى داشته‏اند و نه مى‏توانند شكل سازمانى آن را درطول ساليان گذشته به خاطر آورند . ليكن بديهى است كه شيوع اخبار واطلاعاتى درباره تشكلى يا سازمانى به نام انجمن حجتيه - آن گونه كه اينروزها شاهد آن بوده و هستيم - آنها را در برابر شناخت و آگاهى از مبانى واصول اعتقادى اين سازمان نيازمند ساخته و با عدم وجود اين آگاهى‏هانمى‏توان مطمئن بود كه در برابر تحركات اخير آنها منفعل نبوده و در برابرتبليغات فكرى آنها مصونيت داشته باشند . با اين حال طرح يك مقدمه كوتابراى خواننده، مى‏تواند فتح باب خوبى براى بررسى اين گروه باشد .»

    × × ×

    در سال‏هاى پايانى دهه 40 افراد انجمن با تنظيم برنامه‏اى، ماموران وفرستاده‏هاى خود را عازم شهرستان‏هاى مختلف كردند و نوارهايى را در جمعافرادى كه گرد آورده بودند، به سمع رسانده و آنها را مجددا به انجمنبازگرداندند . در جريان يكى از اين اعزام‏هاى تبليغى، ماجرايى اتفاقمى‏افتد كه براى انجمن مشكل‏ساز مى‏گردد . مامور اعزامى انجمن به همدان،در سال 1349 - كه مرحوم شهيد آيت الله مدنى در آن شهر سكونت داشتند -جريان خوابى را در حضور عده‏اى به وسيله نوار اين‏گونه بيان مى‏كند كه«خانمى در خواب امام عصر را زيارت مى‏كند و امام مقاديرى سكه به اين خانممى‏دهند كه ايشان در سفر حج‏به كسانى بدهد كه آن جا سقايت‏حجاج را مى‏كنندو به اين خانم گفته مى‏شود كه تو را در آن جا خواهم ديد . بعد از اين كهاين خانم از خواب بيدار مى‏شود، جريان را به فراموشى مى‏سپارد، تا اين كهبه حج مشرف مى‏شود و در اين سفر در حالى كه همان لباس را به تن داشت كه درشب زيارت امام در خواب پوشيده بود، در مكه حضرت ولى عصر، اين خانم راديدار كرده و جريان آن خواب را يادآورى مى‏كنند و آن خانم دست در لباس خودكرده، آن پول‏ها را از جيب خود پيدا مى‏كند و به دستور، عمل مى‏نمايد .سپس امام زمان با خانم قرارى را در مدينه گذاشته و با ايشان به بازار رفتهو پيراهنى براى وى خريدارى مى‏كنند . بعد با هم به قبرستان بقيع مى‏روند وقبر مطهر حضرت زهرا را پيدا كرده و زيارت مى‏كنند . در خاتمه اين ديدار بهخانم مى‏فرمايند كه سلام من را به پسرت (پسر آن خانم افسر ارتش بوده است)برسان و به او بگو كه تو جزو ياران ما هستى و در آن تشكيلاتى كه هستى قدرآن را بدان و به ديگران هم توصيه بكن كه چنين كنند و بعد تعدادى سؤال براىزن مطرح مى‏كنند و مى‏گويند كه نزد آيت الله ميلانى در مشهد برو و اينسؤالات را از ايشان بپرس . آن خانم پس از مراجعت از سفر حج‏به مشهد رفته ونزد آيت الله ميلانى مى‏رود . ايشان مى‏گويد همان‏كس كه آن سؤالات را براىشما طرح كرده من را هم در جريان امر قرار داده است و . . .

    متعاقب اين اقدام مرحوم شهيد مدنى از موضوع مطلع شده و نوار را مى‏خواهد .آنها به سرعت نوار را جمع‏آورى كرده، آن را مخفى مى‏كنند . اما در برابراصرار آقاى مدنى، آنها مجبور مى‏شوند كه نسخه‏اى از آن را به ايشان بدهند. ايشان پس از اطمينان از وجود چنين اظهاراتى با يكى از نزديكان و افرادمورد وثوق خود كه در مشهد تبعيد بوده، تماس گرفته و از او مى‏خواهد كهموضوع را از آيت الله ميلانى استعلام نمايد . او نزد آقاى ميلانى رفته وموضوع را مى‏پرسد كه ايشان اصل موضوع و مراجعه چنين زنى را تكذيب مى‏نمايدو همين موجب مى‏شود كه برخوردهاى تندى از لحاظ تبليغاتى بين مرحوم مدنى ازيك سو و افراد انجمن حجتيه از سوى ديگر به وجود آيد و حتى شهيد مدنى گويابرگزارى جشن‏هاى آن‏ها را در نيمه شعبان در محل مهديه همدان ممنوع اعلاممى‏كنند و حتى زمانى كه رهبر معنوى انجمن، عازم شهرستان كازرون مى‏شود،ايشان استقبال از او را حرام اعلام مى‏نمايد .

    پس از انقلاب نيز ايشان تاكيد داشت كه «حق نداريد از اينها (انجمن حجتيه)استفاده بكنيد; اگر هم كارها بخوابند، نبايد دست‏به طرف آنها دراز كنيم واين‏ها جريان خطرناكى هستند .»

    البته نقل خواب‏هاى اين گروه در همين مقدار نبود و منحصر به اين سال‏هانيز نمى‏شد . نقل خواب و رؤيت‏حضرت ولى‏عصر (ع) از منابع قديم و جديد، درحقيقت‏يكى از راه‏هاى اثبات وجود آن حضرت بود كه معمولا گفته مى‏شد فلانىامام را ديده است‏يا حضرت مدت 15 روز در منزل فلانى مسكن گزيده بودند; درحالى‏كه ميزبان هم حضرت را ديده و از حضور حضرت در منزل خود مطلع بوده واز ايشان پذيرايى مى‏كرده كه پس از 15 روز حضرت به او دستوراتى مى‏دهند ومثلا مى‏فرمايند كه تا آخر عمرت هر شب 500 ركعت نماز (!) اقامه كن و پس ازآن نيز ادعيه‏هاى فراوانى كه در تعقيب نماز وارد شده، قرائت كن!

    شايد سرآغاز و تاسيس اين گروه و انجمن نيز از يك خواب نشات گرفته بود، آنچنان كه عده‏اى از خود انجمنى‏ها مى‏گفتند كه مؤسس انجمن حجتيه در سال‏هاى1332 خوابى ديده است كه امام زمان به وى امر فرموده‏اند كه گروهى را براىمبارزه با بهائيت تشكيل بدهد . به همين دليل نام اين انجمن از ابتداء«انجمن ضد بهائيت‏» انتخاب شد .

    × × ×

    اكنون پيش از آن كه به معرفى تشكيلات انجمن و اعتقادات و مؤسسين آنبپردازيم، بهتر است قدرى درباره زمينه‏هاى تاريخى توضيح داده شود . اولينواكنش برخى از قدرت‏ها و جريان‏هاى مخالف اسلام در برابر توسعه فعاليت‏هاىاصلاح‏گرايانه افرادى چون سيد جمال الدين اسدآبادى مبارزه‏زدايى و كشاندناسلام به يك وادى عافيت‏طلبى بود تا اين خط در مقابل مبارزه واكسينه شود .به طور مثال لردگلادستون در پارلمان انگليس ضمن اين كه قرآن را به تريبونمى‏كوبد، فرياد مى‏زند كه تا اين كتاب در بين مسلمانان رواج دارد،نمى‏توانيم كارى بكنيم . حال براى مقابله با آن چكار مى‏توانستند، بكنند؟آنها سه خط را در مقابل خط اصلاح‏گرايى دنبال كردند كه عبارت بود از:ترويج فرهنگ و مظاهر غربى، تفرقه‏افكنى بين مذاهب مختلف مسلمين از جملهشيعه و سنى و نفوذ عناصر وابسته به داخل نهضت‏ها و جنبش‏هاى اسلامى ازجمله روحانيت .

    در مسير اجرايى اين خطوط، دو جبهه جديد، در آغاز قرن شكل گرفت كه اگر چهدر مقابل هم قرار مى‏گرفتند، اما در واقع هر دو جبهه يك هدف را تعقيبمى‏كردند و نتيجه براى آنهايى كه سنگ بناى آن را نهادند، در حقيقت‏يكى بودو آن ايجاد مرز بين مبارزه و امور معنوى بود .

    اولين جبهه را در خلق گروه و فرقه‏اى به نام بهائيت‏شكل دادند . البتهبهائيت ادامه و دنباله بابيت‏بود كه على محمد باب شيرازى 120 سال پيش آنرا به وجود آورد و ميرزا حسينعلى نورى ملقب به بها با نوشتن كتابى به نام«ايقان‏» در 157 صفحه به اثبات ادعاى باب كوشيد . ميرزا حسينعلى كه ازشاگردان و مديران و مبلغان على محمد باب بود، پس از مدتى خدمتگزارى، بهجانشين او - كه برادر خودش به نام ميرزا يحيى ملقب به صبح ازل بود و بهبغداد گريخت - مسلك بابيت را نسخ كرده اعلام كرد كه باب، مبشر رسالت اوبوده است و در اين جهت ادعاى رسالت و ادعاى پيامبرى و پس از مدتى هم ادعاىخدايى كرد و سرانجام بر ازلى‏ها، كه پيروان برادرش بودند، پيروز شد .گروندگان به مسلك او را بهايى يا بهائيت ناميدند كه در طول زمان بهفرقه‏ها و شعبه‏هاى مختلفى هم تقسيم شده است .

    اين مسلك داراى زيربناى علمى و فلسفى و منطقى نبود، بلكه بناى آن بر پايهيك سرى عقايد متناقض و كذب گذاشته شده بود . اين مسلك با اين طيف ازاعتقادات از همان مبنايى برخوردار است كه بعدها انجمن حجتيه از آن مبناسود جست و آن «احساسات‏» است . اتفاقا مسلك بهائيت نيز از نقل خواب‏هاىكذايى در اثبات حقانيت‏خود دريغ نمى‏كند و داستان‏هاى فراوانى نظير اينكه: «به خاطر دارم جناب ملاعلى شهيد، شبى به پدرم مى‏گفت: جناب ملاعباس!اگر مرا بردند شهيد كنند، من تا جمال مبارك (منظور بهاء است) امر نفرمايد،جان نخواهم داد . چه دنيايى داشت ديرى نپاييد روزى پدرم را ديدم كتابايقان مى‏خواند و اشك مى‏ريخت . موضوع را پرسيدم، گفت او (ملا على) راهمان طور كه خواسته بود، كشتند و بى‏شك او به فرمان جمال مبارك، جان سپردهاست .»

    به هر حال بهائيت‏براى ايجاد شكاف بين روحانيت و شيعيان و بى‏ارزش كردنعقيده مهدويت كه تاثيرگذارى آن در ايجاد و گسترش نهضت‏هاى بيدارى بخش عيانبود، پديد آمد .

    «پرنس دالگوركى‏» كه در پوشش مترجمى سفارت روسيه به ايران آمد تا بهماموريت اصلى‏اش كه جاسوسى براى تزار روسيه بود، بپردازد، تلاش زيادى رابراى رخنه و نفوذ در بين روحانيون به كار گرفت و چون به دو زبان فارسى وعربى مسلط بود و آنها را به صورت فصيح صحبت مى‏كرد، توانست‏به تحصيل علومدينى و ايجاد جاى پايى در مدارس علوم دينى موفق گردد و با پوشيدن نعلين وگذاشتن عمامه با روحانيونى كه آنها را با هوش و ذكى مى‏ناميد، معاشرتوسيعى را آغاز كند . در حين معاشرت نقاط ضعف چند طلبه را كشف كرده و ازهمين در وارد شد و آن چندطلبه محدود را كه نقاط ضعفى هم داشتند، در خدمتمذهب‏سازى و فرقه‏سازى گرفت و توانست‏بابيت و مهدويت را به وجود آورد .همزمان در ديگر كشورها هم مذاهب و فرقه‏هاى مشابهى چون فرقه قاديانى بهدست «غلام احمد قاديانى‏» در هند به وجود آوردند . در ادامه اين خط كهفرقه‏سازى و تفرقه‏افكنى بود، بهائيت پديد آمد و تا سال‏ها پيروانى را همبراى خود دست و پا كرد . البته اين خط را انگليس رهبرى مى‏كرد و زمانى كهنهضت ملى نفت در ايران اوج گرفته بود، اين خط را پى‏ريزى و طرح‏ريزى كرده،با تبليغ بى‏تفاوتى در مقابل مسائل سياسى، صف متحد مردم را بشكند .

    محمود محمود مؤلف «تاريخ ديپلماسى انگليس در ايران‏» به تضادهايى كه در آنزمان از سوى انگليس تشديد مى‏شد، مثل تضاد شيعه و سنى، اختلاف و تضادخانقاه صفى عليشاه و خانقاه گنابادى‏ها، تضاد زيدى‏ها و شيخى‏ها در كرمان،تضاد عرب و بلوچ و تضاد عجم كرد و فارس و . . . اشاره كرده است . اومى‏گويد كه تشديد اين تضادهاى فرعى براى اين بود كه رژيم سلطنت، حاكمبماند و منافع انگليس تضمين شود .

    تشديد تضاد بين مرحوم دكتر مصدق و مرحوم كاشانى نيز با همين تز صورت گرفت. به طورى كه دكتر مظفر بقايى كه از همان زمان با امريكايى‏ها ارتباطداشت، به تضادهاى موجود در ديدگاه‏هاى آن دو دامن مى‏زد و با توسعهاختلافات و عمده كردن تضاد ديدگاه‏ها، زمينه‏هاى كودتاى 28 مرداد را فراهممى‏كرد .

    نگاهى به انقلاب مشروطيت نيز وضعيت مشابهى را در ذهن و خاطره‏ها زندهمى‏سازد كه وقتى نهضت ضداستبدادى اوج گرفته بود و شعار حكومت قانون ومشروطه در حال تثبيت‏بود، حاميان شرايط استبدادى اختلاف و تضاد ديدگاهى راكه بين برخى روحانيون وجود داشت، زنده كردند و تقابل مشروعه را با مشروطهعلم كردند . در حالى كه امثال آيت الله نائينى هم حكومت اسلامى و مشروعهرا به عنوان يك استراتژى قبول داشتند، اما سخن آنها، اين بود كه در اينمرحله براى گذار از استبداد به حكومت اسلامى، مشروطه يك تاكتيك و شعارمقطعى است . اما مخالفان اين طرز فكر، چنين تحليلى را اصولا درك نكردند .كما اين كه مشروعه‏طلبان هم ظاهرا سلطنت را نفى نمى‏كردند و مى‏گفتند كهمشروطه بايد مشروعه باشد .

    در اساطير ايرانى هم، چنين طرز تفكرى وجود داشته است . گشتاسب در شاهنامهوقتى با مانعى چون اسفنديار و رستم روبرو مى‏شود و آنها را براىتثبيت‏حاكميت‏خود خطرساز مى‏بيند، به تشديد تضاد بين آن دو مشغول شده، وبا طرح نقشه‏اى ابتدا اسفنديار را به دست قهرمان ملى از ميان برمى‏دارد وسپس خود رستم را به لطايف الحيل نابود مى‏سازد . در دهه 50 نيز وقتى رژيمپهلوى متوجه اختلافات ايدئولوژيك در بين گروه‏هاى مبارز ضدسلطنتى شد، برآن شد تا روى اين تضادها برنامه‏ريزى و تكيه كند .

    «حسين زاده‏» از مسؤولان عالى‏رتبه ساواك گفته بود: «ما سه مرحله برنامهداريم: اول . تشديد اختلافات مذهبى‏ها و ماركسيست‏ها كه تاحدى انجام يافتهاست; دوم . تشديد اختلافات درون گروهى ماركسيستها كه در حال انجام است;مرحله سوم كه مشكل‏تر از همه است، تشديد اختلافات مذهبى‏ها با يكديگر است.»

    به هر صورت كودتاى 28 مرداد كه با شكست دكتر مصدق نوعى دلزدگى و حالت‏ياسو واخوردگى در مردم به وجود آورد، زمينه‏ساز شرايط بروز تفكر جديدى شد كهبر موج نااميدى‏ها سوار بود .

    محور اين تفكر جدايى سياست از دين بود كه كليت مسائل دين را مى‏پذيرفتمشروط به اين كه در شرايط سياسى و حكومتى دخالتى نكند . يكى از كسانى كهبه سختى در تبليغ اين فكر كوشا بوده «ريمن نخعى‏» است كه در يك خانوادهبهايى متولد شده بود و مدتى را در ضد اطلاعات ارتش خدمت كرده و با اوجگيرىنهضت ملى شدن نفت‏به حزب ايران (حزب شاپور بختيار، اللهيار صالح و . .).مى‏پيوندد و پس از مدتى با موضع اين كه حزب ايران با حزب توده متحد شده،از آن جدا شده و چون وجهه مذهبى پيدا مى‏كند، به سوى روحانيون و نيروهاىمذهبى گرايش پيدا مى‏كند و سعى در به راه انداختن جريانات ضدماركسيستى دربين روحانيون مى‏نمايد تا به نحوى آنها را نسبت‏به نهضت ملى نفت‏بدبين كند. او بعد از كودتا رسما تز جدايى سياست از دين را مطرح كرده، در اين زمينهمقاله مى‏نويسد . وى در منزوى ساختن روحانيونى چون مرحوم آيت الله طالقانىنيز بدون نقش نبوده است . نخعى در سال 1336 كتابى به نام «آخوندها» چاپكرد و در خلال آن به ترويج عقايد خود مى‏پردازد . وى پس از پيروزى انقلاباسلامى نيز فعال شده، به عمده كردن تضاد شيعه و سنى و بزرگ‏نمايى خطر تفكرماركسيستى و طرح رابطه دين و سياست‏به صورت بسيار و پيچيده پرداخت كهموضوع اخير وى عنوان كتابى از وى شد به نام «دين و سياست‏» كه انتشاراتكاويان آن را در سال 1359 منتشر كرد . نخعى، آن گونه كه در صفحه 16 اينكتاب مى‏نويسد، در سال 1390 با اجازه مرحوم ميلانى در شهر مشهد، ملبس بهلباس روحانى مى‏شود و تلاش‏هايش را صرف كانونى به نام «كانون تشيع‏»مى‏نمايد كه اين كانون در تهران نزديك دانشگاه واقع شده و فعاليت داشت وبه همين دليل در جذب دانشجويان و جوانان توانسته بود موقعيت‏هايى هم كسبنمايد .

    بالاخره با ايجادجو نااميدى و موج‏سوارى تفكر سياست‏زدايى از دين، يكجريان رفرميستى از دل اين نااميدى‏ها بيرون آمد كه معتقد بود امور سياسى وحركت‏هاى انقلابى اساسا بى‏نتيجه و محتوم به شكست است و تا ظهور حضرتولى‏عصر (عج) نمى‏توان حكومت عادلانه تشكيل داد . اين جريان در جو بعد ازكودتا تبليغ مى‏كرد كه مشروطه شكست‏خورد، نهضت ملى ت‏شكست‏خورد و فسادبيشتر شايع شد و در بيان علت اين ناكامى‏ها چنين استدلال مى‏كرد كه ما قبلاز ظهور حضرت، به هيچ حركت انقلابى موفقى دست نخواهيم يافت و فساد رو بهتزايد است و همين تزايد فساد خود زمينه‏ساز ظهور حضرت خواهد شد . در آنشرايط حساس پس از كودتا اين گونه تحليل مى‏كردند كه «سياست پدر و مادرندارد; عمر انسان تلف مى‏شود; مشت است و درفش چه فايده؟ هر حركتى شده آخرشبه جايى نرسيده; اساسا ما نمى‏توانيم حكومت صالح درست كنيم مگر حضرت صاحبالزمان خودش بيايد درست كند; ما وظيفه داريم دين خود را حفظ كنيم، تكاليفشرعى‏مان را انجام دهيم و شبهات منكرين را جواب دهيم و ديگر هيچ .»

    اين جريان در شكل فعال و سازمان‏يافته خود، به دست‏يكى از روحانيونخراسانى خلق شد . سخنرانى‏هاى او كه با گذشت 3 سال از كودتاى 28 مرداد درقالب كوبيدن فرقه بهائيت متمركز شده بود، در راستاى تبليغات وسيعى بود كهمى‏گفت دشمن اصلى و خطر اصلى از ناحيه بهائيت است . با اين حركت‏ها تدريجارژيم كودتا فرعى جلوه داده شد و در اين راه بلندگوى رژيم نقش به‏سزايىايفا كرد .

    تبليغات رژيم در حالى فعال شد كه شاه در حال تدارك انعقاد پيمان سنتو يابغداد بود و خبرهايى مبنى بر شكل‏گيرى سازمان امنيت داخلى در كشور به گوشمى‏رسيد كه در سال 1335 ساواك تاسيس شد و نيز اين زمان مقارن با ايامى بودكه اعضاى گروه فداييان اسلام از جمله نواب صفوى دستگير و به جوخه اعدامسپرده مى‏شود . در اين شرايط، راديو سراسرى يك برنامه سخنرانى يك ماههعليه بهائيت پخش كرد و متعاقب آن مسئله بهائيت، بى‏نهايت‏بزرگ شد كه بهتخريب باغ حظيرة القدس كه مركز تبليغى بهائيان بود، منجر شد .

    مجموعه سخنرانى‏هاى شيخ محمود حلبى بعدها در سال 29 - 1328 به صورت كتابىبه نام سخنرانى‏هاى «علامه محترم آقاى حاج شيخ محمود حلبى در راديو مشهد»و در قالب اولين نشريه انجمن تبليغات اسلامى مشهد چاپ و منتشر گرديد .

    نام اصلى او «شيخ محمود ذاكرزاده تولايى‏» بود كه او را بعدها به نام شيخ محمود حلبى مى‏ناميدند و به همين نام معروف بود .

    آن گونه كه نقل شده است‏شيخ محمود به همراه هم‏حجره‏اى خود به نام سيدعباس علوى، توسط يك مبلغ بهايى به بهائيت دعوت و تبليغ مى‏شوند . از آنجاكه اين پديده تا آن زمان براى اين دو طلبه ناشناخته بوده، چند ماهى را بهمطالعه بهائيت مى‏پردازند و درباره آن تحقيق مى‏كنند . سرانجام سيدعباسعلوى كه احتمالا زمينه‏هايى هم داشته، به اين مسلك گراييده و بهايى مى‏شودو بعدها به عنوان يكى از مبلغين بنام بهائيت مطرح و كتاب‏هايى هم در اثباتآن تاليف مى‏نمايد .

    آقاى حلبى با مشاهده گرايش سيدعباس علوى به بهائيت‏سخت متاثر شده، مسئلهبهائيت را خطر بزرگى بر سر راه اسلام و روحانيت تشخيص مى‏دهده و به تبليغعليه بهائيت و روشنگرى درباره آن تصميم مى‏گيرد . سپس در جلساتى آنها راپيدا مى‏كند و با آنها به مناظره مى‏نشيند و با كشف افراد گول خورده سعىمى‏كند آنها را نسبت‏به خطر بهائيت‏بيدار و متوجه سازد .

    مطالعه وى درباره بهائيت توسعه يافته و به تدريج تبحر زيادى در اين زمينهپيدا مى‏كند . حلبى دراين راه كتاب «ايقان‏» بهاءاله (ميرزا حسينعلى نورى)را نقد كرده، تحت عنوان «نقد ايقان‏» در سه مجلد با قطع بزرگ به چاپمى‏رساند كه محتواى هر جلد آن حدودا به 300 صفحه مى‏رسد .

    فرد شماره 2 انجمن، «حسين تاجرى‏» نويسنده كتاب «انتظار بذر انقلاب‏» بودكه وقتى در نيمه شعبان سال 57 حضرت امام (ره) فرمودند كه «ملت ايرانعزادار است و اين عيد را جشن نمى‏گيرد» در كنار تلاش‏هاى رژيم پهلوى، براىبرگزارى جشن‏ها، وى به عنوان سرپرست هياتى از سوى انجمن حجتيه نزد آيتالله شريعتمدارى رفته، درباره اين قضيه از وى كسب تكليف مى‏كنند . تاجرىاز جمله كسانى بود كه يك ماه پس از آن به تطهير شريف امامى كه تازه از سوىرژيم سابق به نخست وزيرى رسيده بود، مى‏پردازد . در آن زمان شايعه شده بودكه شريف امامى، آيت اله‏زاده است و از بيت‏سلطان العلماهاست .

    دليل اين نوع برخوردها همان گونه كه پيشتر هم ذكر شد، همان اعتقاد ناشى ازبرداشت‏هاى خاص خودشان بود كه به قيام امام و انقلاب اساسا اعتقادىنداشتند و مى‏گفتند كه اين قيام به شكست منتهى مى‏شود و با آن همكارى وهمگامى نمى‏توان داشت .

    آقاى «على اكبر پرورش‏» كه در يكى از كابينه‏هاى پس از انقلاب مسؤوليتوزارت آموزش و پرورش را برعهده داشت، يكى از كسانى است كه قبل از انقلابجذب اين انجمن شده بوده و به عنوان يك عضو با سابقه در جلسات و تشكيلاتآنها حضور داشته و بعدها بر برخى نظرات آنها انتقاد و اشكال كرد . وى اينبرداشت انجمن را در طى يك سخنرانى در استان چهار محال و بختيارى، موشكافىكرده است . انجمن حجتيه، قعود در برابر هر قيام پيش از قيام حضرت مهدى(عج) را ظاهرا مستند به روايتى در آغاز صحيفه سجاديه مى‏دانست كهمى‏فرمايد: «و لم يكلفنا الا وسعا و لم يخشمنا الا يسرا و لم يدع لاحد مناحجة و لاعذرا فالهالك منا من هلك عليه و السعيد منا من رغب الينه .»

    همان گونه كه رهبر معنوى انجمن در يكى از خطابه‏هايش گفته بود: «مگر كارهمين طور آسان است كه هر بچه‏اى اسلحه بردارد . . . به اسم كى؟ به اسم نهىاز منكر؟ به اسم حكومت اسلامى؟ به اسم نيروى دفاعى؟ چه الفاظ را درغيرمحلش مصرف مى‏كنند»

    اين عقيده منتهى به اين شد كه آنها قيام و جنگ را جز در سايه امام معصوم(ع) امرى غيرعادلانه و انسان‏كشى و قتل بدانند . برداشت جديدى هم اخيرا،جنگ 8 ساله ايران و عراق را برادركشى تفسير كرده است .

    انجمن حجتيه آن گونه كه در كتاب «انتظار، بذر انقلاب‏» آمده، معتقد بود كه«در روزگار غيبت‏ستيز و نبرد انسان منتظر، كمتر آشكار و رودررو است; زيراكه بايد نيروها و سلاح‏ها و امكانات و تجهيزات را براى آن جنگ بزرگ نگهدارد . پس در كمين دشمن مى‏نشيند و رزم تدافعى و پارتيزانى مى‏كند تا بهكمترين ميزان زيان ببيند و بيشترين آسيب و گزند را به خصم وارد آورد و اينيك پيكار فرسايشى است . پس نيازمند استتار و اختفا مى‏باشد و از آن بالاترنيازمند بردبارى و شكيبايى است .»

    اين گروه بردبارى را اين گونه تعريف مى‏كردند: «صبر مقاومت است و استقامت،تاب‏آوردن است و سنگر نگاه داشتن و ايستادگى است، ضد عجز و ضعف و ضد فرارو تسليم; ضدزارى است و زبونى; صبر سختى است نه سستى، تدبير است نه ادبار.»

    سپس چنين نتيجه مى‏گيرد: «روشن است كه لازمه پيروزى در چنان رزمى، غافلماندن دشمن، مستور بودن سنگر و مخفى گشتن پيكار مى‏باشد و بنا به رواياتما اين منظور در سايه تقيه به دست مى‏آيد .»

    به هر روى، انجمن حجتيه با سابقه 30 سال فعاليت رسمى و نيم قرن فعاليترسمى و غيررسمى در بين اقشار مختلف بويژه جوانان سعى كرده است پايگاهىبراى خود كسب نمايد و اتفاقا تلاش خود را در نقاطى كه بيشتر روحيه ولايتىدارند (مثل مشهد و . .). به كار گرفته است تا موفقيت‏بيشترى كسب نمايد .

    اين گروه در چند مقطع تغيير تاكتيك‏هايى داده است كه جديدترين آنها كارروى تضاد شيعه و سنى است كه يكپارچگى ملى و مذهبى را نشانه رفته و تهديدآن - با ويژگى‏هاى تشكيلاتى انجمن - بسيار با اهميت و قابل تامل است .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: آشنایی با انجمن حجتیه

    ضياء الدين صبورى

    بازخوانى پرونده انجمن حجتيه از دو بعد ميسر است: يك بعد مطالعه نظرات و بررسى مواضع مؤسس انجمن و سير تحول ديدگاه‏هاى وى در دو مقطع و مرحله زمانى قبل از تاسيس انجمن و پس از تاسيس آن تا زمان فوت وى در نيمه‏هاى دهه 70 است . بعد ديگر مطالعه سير تكوين و مواضع رسمى و غيررسمى انجمن و تغيير تاكتيك‏هايى است كه در مراحل مختلف براى بقا و ادامه حيات خود اتخاذ كرده است .

    رويكردهاى مرحوم شيخ محمود حلبى، مؤسس انجمن را در اتخاذ مواضع و فعاليت‏هاى او در پنج مرحله زمانى مى‏توان طبقه‏بندى كرد: 1 . قبل از شهريور 1320; 2 . پس از شهريور 20 تا 1330 (ترك مشهد و عزيمت‏به تهران) ; 3 . از سال 1330 تا 1334 (ورود به تهران و تشكيل رسمى انجمن حجتيه) ; 4 . از سال 1334 تا قبل از پيروزى انقلاب و اوج‏گيرى مبارزات (حجتيه قبل از انقلاب) ; 5 . پس از پيروزى انقلاب اسلامى (حجتيه پس از انقلاب) .

    مرحوم حلبى قبل از شهريور 1330 يكى از منبرى‏هاى نام‏آشناى مشهد و در واقع از وعاظ سرشناس اين شهر بود كه ظاهرا مرتبه علمى خوبى هم داشته است . از مرحوم شريعتى نقل شده است كه او مراتب علمى سنتى بالايى داشته و اگر منبرى نشده بود، جزو مجتهدين طراز اول مشهد مى‏شد . در شرايط جديدى كه پس از سقوط و فرار رضاشاه در جامعه پديد آمده بود و مردم تا اندازه‏اى - نسبت‏به دوره قبل - از آزادى‏هاى سياسى و مذهبى برخوردار شده بودند، منبرها و سخنرانى‏هاى مرحوم حلبى مورد توجه مردم قرار گرفته بود . مسجد گوهرشاد مشهد منبرى‏هاى زيادى را در آن سال‏ها به ياد دارد . يكى از آن منبرى‏ها وى بود كه معمولا در شبستان كوچكى در اين مسجد كه رو به بازار بود، جلساتى را تشكيل مى‏داد . بحث‏هاى وى در اين سال‏ها سياسى نبود .

    ولى وى اوايل سال 1330 كه ظاهرا مصادف با ماه مبارك رمضان بوده است، ناگهان در همان مسجد گوهر شاد بالاى منبر رفته و با نام بردن و تجليل از مرحوم دكتر مصدق و به ويژه مرحوم آيت الله كاشانى، رسما از نهضت ملى حمايت مى‏كند .

    اين رويكرد جديد باعث مى‏شود كه مستمعين و پامنبرى‏هاى وى در شب دوم چندين برابر شود تا حدى كه شبستان كاملا پر شده، ديگر جايى براى تازه واردها پيدا نشود . يكى از فعالان جبهه ملى و جريان نهضت ملى آن دوره در خاطرات خود مى‏گويد: در جلسه‏اى به حلبى يادآور شدم كه اين استقبال نشان مى‏دهد كه هر وقت‏سخنان ما با خواست مردم منطبق باشد، اين گونه استقبال مى‏كنند .

    رويكرد سياسى مرحوم حلبى به اين شكل ادامه مى‏يابد كه روز 23 تير همان سال (1330) ميتينگى در حمايت از دكتر مصدق در ميدان شهداى (شاه سابق) مشهد برگزار مى‏شود كه او و مرحوم شريعتى در آن سخنرانى مى‏كنند . همچنين مقارن با زمانى كه اقليت مجلس با مصدق مخالفت مى‏كرده‏اند و از سويى هم كشتى نفتى «رزمارى‏» توسط انگليس متوقف شده و شهر مشهد در اعتصاب عمومى به سر مى‏برده، وى در جمع متحصنين در مسجد گوهرشاد، به سخنرانى و حمايت از نهضت ملى مى‏پردازد .

    اين رويكرد در بستر انتخابات دوره هفدهم مجلس در نيمه دوم سال 1330 ادامه مى‏يابد . پيش از برگزارى انتخابات، منزل حلبى محل رفت و آمد طرفداران نهضت ملى بوده و در همين دوران به پيشنهاد وى جلسه‏اى به منظور تصميم‏گيرى براى انتخابات و بسيج مردم در كانون نشر حقايق اسلامى مشهد (كانون تحت نظر مرحوم شريعتى) برگزار مى‏شود و پس از آن در جلسات بعدى تصميم‏گيرى براى تشكيل «جمعيت‏هاى مؤتلفه اسلامى‏» مطرح مى‏شود . اين تشكل كه البته غير از جمعيت مؤتلفه اسلامى فداييان اسلام است، مركب از شش گروه: كانون نشر حقايق اسلامى به مسئوليت مرحوم شريعتى، انجمن پيروان قرآن به مسئوليت‏شخصى به نام عابدزاده كه بانى و مؤسس مهديه مشهد است، انجمن تبليغات اسلامى كه اميرپور همزمان عضو شاخص آن و نيز كانون نشر حقايق اسلامى بوده، جمعيت طلاب علوم دينى، جمعيت مبارزين اسلام (كلاه‏پوستى‏هايى كه شاخه‏اى از فدائيان اسلام بودند) و هيات ابوالفضلى سراب (نماينده هيات‏هاى مذهبى مشهد) تشكيل شد كه جلسات عمومى آن عصرهاى جمعه در صحن حرم مطهر و جمعه شب‏ها در مهديه برگزار مى‏شد و شامل سخنرانى و پرسش و پاسخ بود . جلسات خصوصى هم اغلب در منزل مرحوم حلبى برگزار مى‏شده است . در يكى از اين جلسات كه بحث‏بر سر معرفى كانديداهاى مجلس هفدهم و اعلام اسامى آنها براى آگاهى مردم بوده، او با اعلام زودهنگام كانديداها مخالفت كرده و معتقد بوده است كه بايد مردم را تا آخرين لحظات سرگرم كرد; بدون آن كه اسمى از كانديداها براى آنها مطرح شود . به دنبال اين موضع، او با مخالفت و تندى برخى از دوستان خود مواجه شده و در حين اينكه برخورد تندى بين آنها پيش مى‏آيد، مى‏گويد كه «اصلا شما نمى‏دانيد كه چرا من در جريان نهضت ملى وارد شدم . من خواب پدرم را ديدم . او در خواب به من گفت كه برو و از اين كاشانى حمايت كن و من هم در اين نهضت وارد شدم‏» مى‏گويند او پس از اين اتفاق كه آزردگى خاطر شديد او را به همراه داشته، بدون اطلاع قبلى و در آخرين روز سال 1330 مشهد را ترك كرده و به تهران عزيمت مى‏نمايد . اتفاقا پس از رفتن وى، انتخاباتى در درون جمعيت‏براى تعيين كانديداها برگزار مى‏شود و او به عنوان نفر دوم پس از مرحوم شريعتى انتخاب مى‏شود و حتى پس از برگزارى انتخابات و شمارش آراى مردم همين دو نفر به عنوان نفرات اول و دوم انتخابات برگزيده مى‏شوند; ليكن روز بعد، انتخابات با اعمال نفوذ سيد جلال‏الدين تهرانى استاندار و توليت وقت آستان قدس ابطال مى‏گردد .

    مرحوم حلبى رفتن خود را به تهران، ترك صحنه سياست اعلام كرده بود . حضور او در تهران پس از يك دوره سياست‏زدگى و تمركز بر روى يك محفل خصوصى ضدبهائيت، كه غالبا در منزل وى (ابتدا در خيابان لرزاده و بعدها در ميدان حسن‏آباد) تشكيل مى‏شد، منجر شده و در واقع آغاز مرحله سوم از رويكردها و مواضع وى و مقدمه تشكيل انجمن حجتيه است .

    در آستانه پيمان سنتو (پيمان عليه مصر به رهبرى جمال عبدالناصر) بود كه مسجد شاه سابق (مسجد امام) شاهد حضور مرحوم فلسفى بر بالاى منبر و اعلام موضعى شديد عليه فرقه بهائيت‏شد و به دنبال آن مرحوم آيت اله العظمى بروجردى هم مكتوبى را در رد و عليه اين فرقه ضاله صادر كردند كه آقاى فلسفى در يكى از منبرهاى خود كه از راديو هم پخش مى‏شد، آن را قرائت كرد و بعد هم با فرصت‏طلبى رژيم گره خورد و جو يكپارچه و عظيمى عليه بهائيت از دو سو - روحانيت و محافل مذهبى و رژيم و محافل شاهنشاهى - به وجود آمد كه به دنبال تشديد اين جو، قضيه تخريب باغ حظيرة القدس اتفاق افتاد و «تيمسار باتمانقليچ‏» رئيس ستاد ارتش - كه يكى از كودتاچيان 28 مرداد بود . به اين اقدام مبادرت كرد .

    پس از امضا شدن پيمان سنتو در سال 1334، تب مبارزه با بهائيت، گويى يك مرتبه فروكش كرد . اما مرحوم حلبى در همين سال به تشكيلات ضدبهائيت‏خود رسميت داد و در سال 1336 آن را تحت عنوان جديد «انجمن حجتيه‏» مطرح كرد . از اين زمان به بعد بود كه انجمن توسعه يافته و در شهرهاى بزرگ هم شعبه‏اى از آن تاسيس شد . مثلا در مشهد هم شعبه‏اى فعال داشته و شخصى به نام «سجادى‏» كه او را مهندس خطاب مى‏كرده‏اند، سخنگوى آن بوده است . بعدها در اسنادى كه پس از انقلاب از اين انجمن به دست آمد، نام «سيد حسين سجادى‏» به عنوان يكى از اعضاى هيات مديره انجمن در اعتبارنامه‏اى كه به شماره 11430 - 6513 و تاريخ 18/8/56 از سوى رئيس شهربانى كشور صادر شده بود، ديده شد . «حاج سيد رضا رسول، محمد حسين و غلامحسين حاج محمد تقى تاجر» از ديگر اعضاى هيات مديره نام برده شده در اين اعتبار نامه بودند . گفته مى‏شود كه آقاى حلبى نيز گاهى به مشهد مى‏رفته و در جلسات آنها شركت مى‏كرده است و در برخى از اين جلسات گويا تيمسار بهرامى رييس ساواك مشهد هم حضور داشته است .

    در يكى از اين جلسات كه در كوچه باغ نادرى تشكيل شده بود، وى در صحبت‏هاى خود گفته است كه «تكليف دينى امروز ما منحصر به اين است كه با بهايى‏ها مبارزه كنيم و با اداى سوگند «والله العلى الاعظم الاعلى‏» بر اين نكته تاكيد مى‏كرده است كه «امروز امام زمان (عج) جز اين خدمت را از كسى نمى‏پذيرد و چيزى جز اين انتظار ندارد .»

    در جريان قيام 15 خرداد 1342 نيز اعتراض شديدى به امام خمينى (ره) كرد كه چه كسى مسئول اين همه خون‏هاى به هدر رفته است . او در يك سخنرانى در مدرسه مروى، امام را مسؤول ريختن خون جوانان در 15 خرداد دانسته و به تعبير مرحوم شهيد بهشتى در آنجا ولنگارى كرده، با تعبيرهاى تندى حركت اسلامى را محكوم مى‏نمايد .

    جالب آنكه شاه نيز در مصاحبه‏اى به تاريخ 17 خرداد 42 عنوان مى‏كند كه: «اين خون‏هايى كه در روز پانزده خرداد ريخته شد، به گردن كيست؟ و كى مسئول اين خون‏هاست؟ . . . بايد بگويم كسانى كه بساط پانزدهم خرداد را به راه انداختند و باعث ريخته شدن خون‏ها شده‏اند، به زودى به سزاى اعمال خودشان خواهند رسيد .»

    مهندس «مهدى طيب‏» كه از مسئولين سابق انجمن حجتيه بوده، و پس از انقلاب با آن قطع رابطه مى‏كند و در يكى از ادوار مجلس شوراى اسلامى به نمايندگى مردم نائين برگزيده مى‏شود، در مصاحبه‏اى با روزنامه صبح آزادگان به تاريخ 27 بهمن 1360 گفته است كه: «از ابتداى اين نهضت و از گذشته‏هاى دور اين نهضت، آقاى حلبى با ناباورى با آن برخورد مى‏كرد و معتقد بود كه نمى‏شود با رژيم تا دندان مسلح شاه مبارزه كرده و عقيده داشت كسانى كه به اين راه كشيده مى‏شوند، خونشان را هدر مى‏دهند و كسانى كه افراد را به اين راه مى‏كشانند، مسئول اين خون‏ها هستند و معتقد بود كه كار صحيح، فعاليت‏هاى فرهنگى و ايدئولوژيك است نه مبارزه عليه رژيم .»

    برخى خاطره‏اى را نقل مى‏كنند كه در آن دورانى كه امام (ره) در نجف بوده‏اند يكى از تاجران مشهدى كه علاقه‏مند به ايشان بوده، در سفر خود به عتبات عاليات خدمت ايشان مى‏رسد و مى‏پرسد كه آيا اجازه مى‏دهيد كه از وجوهات شرعى به انجمن حجتيه كمك شود؟ امام در پاسخ مى‏گويند كه «شاه بايد برود» . آن تاجر فكر مى‏كند كه سؤالش را خوب مطرح نكرده است و مجددا سؤال را طرح مى‏كند و باز امام همان جمله را مى‏فرمايند . آنگاه تاجر مشهدى متوجه مى‏شود كه اصل قضيه بايد حل شود و بهائيت‏يك موضوع فرعى است .

    به نقل از مهندس طيب گفته شده است در زمانى كه حضرت امام در سال 57 جشن‏هاى نيمه شعبان را به خاطر شهادت هزاران تن از مردم تحريم كرده بودند، آقاى حلبى با آيت الله شريعتمدارى تماس گرفته و مى‏گويد كه «بايد در تقواى امام شك كرد و . . . .» .

    همچنين وى امام و حركت‏هاى مبارزاتى حضرت امام (ره) را به باد استهزا گرفته، با تعبيراتى اين‏گونه مسخره مى‏كرد: «يك خودكارى در دستش گرفته و يك اعلاميه‏اى نوشته، مى‏خواهد آمريكا را شكست‏بدهد .»

    اين اعتقادات حلبى در گفت‏وگوى روزنامه كيهان با حجت الاسلام خوئينى به تاريخ 17 مرداد 1361 آمده و به آن اشاره شده است و همين قبيل اظهارات و اعتقادات بود كه شهيد بهشتى را بر آن مى‏دارد كه درباره شيخ محمود حلبى بگويد كه «من ايشان را مطرود از جامعه روحانيت مى‏دانم .»

    او معتقد بوده است كه عدالت‏براى حاكم اسلامى، شرط كافى نيست و تنها حاكم اسلامى كسى مى‏تواند باشد كه معصوم و حائز شرط عصمت‏باشد: «شما اول پيشوا پيدا كنيد . . . اول شما يك افسر و يك پيشوا و يك رهبر معصوم پيدا كنيد، يك رهبرى كه بتواند اداره اجتماع كند، روى نقطه عصمت نه عدالت، عدالت كافى نيست و . . . الان هم مى‏گويى حكومت اسلامى خوب است، شما آن مصداق حاكم اسلامى را نشان بدهيد، آنى كه معصوم از خطا باشد نشان بدهيد، آنى كه معصوم از گناه باشد نشان بدهيد . . .»

    اين در حالى است كه حضرت امام در كتاب «ولايت فقيه‏» آورده‏اند كه پس از شرايط عامه، دو شرط اساسى علم به قانون و عدالت درباره زمامدارى وجود دارد و مى‏فرمايند كه «اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت‏باشد، به پاخاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم (ص) در امر اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند .»

    اما وى مى‏گويد كه «آنى كه هوا و هوس و حب رياست و شهرت و غضب و تمايلات نفسى به هيچ وجه در او اثر نكند، نشان بدهيد، او بيايد تو ميدان، جلو بيفتد، ملت مى‏افتد به خاك پايش، تمام روحانيون قربان خاك پايش مى‏شوند .»

    او همچنين درباره مبارزه و جهاد هم نظراتى متفاوت داشته است، در يكى از سخنرانى‏ها مى‏گويد كه: «بايد تحريض و ترغيب بشوند جوان‏ها . چندى است تحريض مى‏كنند ولى چه از آب در مى‏آورند؟ چريك . چى از آب در مى‏آورند؟ مفسد، خرابكار، موذى به اجتماع، مضر به نظم . تشويق مى‏كنند، اما يك جورى تشويق مى‏كنند كه آنى كه به عمل مى‏آيد، به ضرر تمام مى‏شود چون طبق اسلام تشويق نمى‏شوند .»

    صرف‏نظر از اين اظهارات و عقايد، تاييد بخشى از ساواك از وى كه در يكى از دستور العمل‏ها به تاريخ 23/1/36 [56] به امضاى ناصرى «رييس واحد اطلاعاتى كميته مشترك ضد خرابكارى سازمان اطلاعات و امنيت تهران‏» رسيده، مبين هم سويى فعاليت‏هاى وى با اهداف ساواك و عوامل رژيم سابق مى‏باشد . در دستورالعمل ذكر شده چنين مى‏آيد: «. . . چون تجمع نامبردگان جنبه ضديت‏با مسلك بهائيت را دارد و برابر اطلاع حاج شيخ محمود ذاكرزاده (تولايى) معروف به حلبى، از گردانندگان اين جلسه با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنيت تهران همكارى‏هايى دارد، اصلح است هر گونه اطلاعى در مورد جلسه متشكله را قبل از امضاء بقيه از مشاراليه استفسار نماييد .»

    با اين همه پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در زمانى كه جامعه مدرسين، مشغول بررسى و تحقيق و تهيه گزارش درباره انجمن حجتيه بودند، آقاى حلبى در نامه‏اى خطاب به جامعه مدرسين مى‏نويسد كه: «آن حوزه محترم در تبيين مجملات و در تعيين مجملات و در ميان اشكالات هر چه بگويد ما آمادگى برطرف كردن آن را داريم .»

    بدين رو بود كه حضرت امام، موضع قاطع و صريحى در مقابل انجمن حجتيه و اسلام ملوكى گرفتند و گفتند كه اگر از كارهايتان دست نكشيد، قلم‏هايتان خورد خواهد شد .

    البته پيش از آن امام چنين موضعى با اين حد از صراحت نگرفته بودند و حتى اولين استاندار خراسان پس از انقلاب نقل مى‏كند كه «پس از استعفا از استاندارى براى شركت در سالگرد دكتر شريعتى به شيراز رفته بودم . در آنجا به ديدن مرحوم ربانى شيرازى نماينده امام در فارس رفتم، جريان را براى ايشان تعريف كردم [جريان تبليغات سوء حجتيه عليه وى كه كانديداى انتخابات بوده] خداوند او را رحمت كند، بعد از صحبت من گفت: فلانى تو از ريشه قضايا خبر ندارى . گفتم ريشه قضايا چيست كه من خبر نداريم؟ مرحوم ربانى گفتند: همان روزهاى اول كه امام از پاريس آمده بودند و در دبيرستان علوى بودند، ما آنجا بوديم كه آقاى خزعلى به اتفاق يك نفر ديگر خدمت امام آمدند . آقاى خزعلى گفت كه انجمنى به نام انجمن حجتيه وجود دارد كه عليه بهائيت مبارزه مى‏كرده‏اند و خدمات بسيارى دارند . حالا كه به بركت انقلاب موضوع بهائيت منتفى شده است، اجازه بفرماييد كه اينها با ماركسيست‏ها مبارزه كنند; چون اينها اهل نطق و استدلال و اجتماع هستند . مرحوم ربانى شيرازى گفت: آقاى خزعلى اين موضوع را مطرح كرد، بنده يادداشتى به اين مضمون خدمت امام دادم كه اين جريان به فراماسونرى و اينتلجنت‏سرويس وابسته است و ما بايد از خير مبارزه اينها با ماركسيسم بگذريم . اين مساله در آن‏جا مسكوت ماند .»

    در يكى از نشريات انجمن حجتيه به نقل از آقاى خزعلى اين گونه آمده بود: «در پى صحبت‏با امام نظر به سازماندهى و گستردگى انجمن حجتيه، امام به من فرمودند كه بر اين گروه نظارت كنم و به ايشان گزارش نمايم . از ايشان در خواست كردم تا حكم كتبى به من بدهند . ايشان گفتند نيازى به اين مساله نيست ; ولى به علت‏سوء استفاده‏هاى بعضى افراد انجمن آن هم در حد فرديت نه خود انجمن، اين‏گونه براى ديگران مطرح مى‏كنند كه بودن اين‏جانب در انجمن دليل بر تاييد امام بر كل انجمن است . امام هم از 12 رمضان 60 اين نظارت را از من گرفتند و . . . [گفتند كه] . . . شما ديگر در رابطه با من با آنها ارتباطى نداشته باشيد، نام من نباشد تو مى‏خواهى با اينها كارى بكنى بكن .»

    البته نبايد از نظر دور داشت كه لعاب ايدئولوژيك انجمن بر هسته اصلى آن كه مورد انتقاد حضرت امام قرار گرفت، باعث آن مى‏شد كه برخى از آقايان محتاطانه و رئوف‏تر نسبت‏به اين انجمن بينديشند و اتخاذ موضع كنند . به طور مثال كتابى از سوى تشكيلات قبلى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، تحت عنوان «رهنمودهاى نماينده امام‏» به چاپ رسيد كه منعكس كننده نظرات آيت الله راستى كاشانى بود و ايشان در صفحه 27 اين كتاب راجع به انجمن حجتيه گفته بود كه: «در مورد انجمن حجتيه بايد عرض كنم اجمالا افرادى كه منسوب به انجمن حجتيه هستند، اينها نوعا افرادى هستند كه با مسائل اسلامى آشنا هستند، اعتقاداتشان صرف نظر از مسائلى كه در ارتباط با انقلاب است . محكم و خوب است‏» يا در صفحه 32 اين كتاب مى‏گويد: «مقدارى برخورد تند نشود تا ببينيم اين مرحله را به كجا مى‏رسانيم و على كل حال اينها مذهبى و مسلمان هستند، مقلد هستند و دلشان براى اسلام مى‏سوزد .»

    اما ديد و نگرش امام نسبت‏به اين انجمن، معطوف به يك جريان خطرناك است، نه صرفا معطوف به متدين و مذهبى بودن يا دلسوزى آنها براى اسلام . چنان در پاسخ به استعلام آيت الله امامى كاشانى مى‏فرمايند: «آنها را من تاييد نمى‏كنم . آنها از نظر بينشى انحراف دارند و اينها معتقدند كه در زمان غيبت امام زمان نمى‏شود تشكيل حكومت داد» . و ادامه مى‏دهند كه: «انجمن قابل اصلاح نيست .»

    يكى از نمايندگان مجلس كه اظهارات وى در روزنامه اطلاعات 30 فروردين 62 درج شده نيز گفته است كه امام در ملاقات با آقايان ناطق نورى و على اكبر پرورش، وزراى كشور و آموزش و پرورش آن دوره درباره انجمن حجتيه اظهاراتى داشته و گفته‏اند كه «به آنها پست‏هاى كليدى ندهيد . خطرناكند . وقتى آمدند بين شما تفرقه ايجاد مى‏كنند، تشتت ايجاد مى‏كنند، برادران را به جان هم مى‏اندازند، آنها كار ديگرى دارند، دنبال مساله ديگرى هستند، اينها با شاه همكارى مى‏كردند، برايشان مساله دين مطرح نبوده است .»

    حال بايد ديد كه امام در مقابل چه جريان و تشكيلاتى چنين مواضعى اتخاذ مى‏كنند؟ اين تشكيلات همان تشكيلاتى است كه در اساسنامه، هدف ثابت‏خود را تا ظهور حضرت بقية الله، «تبليغ دين اسلام و مذهب جعفرى و دفاع علمى از آن با رعايت مقتضيات زمان‏» ذكر كرده و آورده است:

    «به منظور فعاليت‏هاى علمى، آموزشى، خدمات مفيد اجتماعى، با الهام از تعاليم عاليه اسلام و مذهب شيعه جعفرى، جهت پرورش استعداد و تربيت انسان‏هايى لايق و كاردان و مقيد به تقوا و ايمان و اصلاح جهات مادى و معنوى جامعه تاسيس شده است‏» . در تبصره يك از ماده دوم، موضوع و هدف انجمن، ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقية الله الاعظم امام زمان - ارواحنا فداه - لايتغير خوانده شده است . اما برنامه‏هاى آن با توجه به شرايط زمان و نياز جامعه و براساس حفظ هدف كلى و . . . . تغيير يا تعميم مى‏يابد .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  3. #3
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: آشنایی با انجمن حجتیه

    ضياء الدين صبورى

    قسمت پايانى

    انجمن حجتيه هدف از تاسيس خود را فعاليت‏هاى علمى - آموزشى و تربيت انسان‏هاى لايق براى اصلاح جهات مادى و معنوى جامعه با توجه به مقتضيات زمان ذكركرده بود; اما تمام دوره‏هاى آموزشى خود را بر مبناى بهاييت‏برنامه‏ريزى كرده كه شامل چهاردوره مقدماتى و يك دوره نهايى مى‏شد: 1 . تاريخچه تشكيل بهاييه و بابيه; 2 . قائميت و رد اشكالات در مورد حضرت مهدى (عج) ; 3 . خاتميت و رد اشكالات در مورد خاتميت دين اسلام; 4 . رديه بر اصول 12 گانه بهاييه و به اصطلاح خودشان منشور بهاييت . در پايان هم دوره درس ويژه مدرسين است كه شامل نقد «ايقان‏» بها كه سال‏ها طول مى‏كشيد .

    نگاهى به مباحثى كه براى آموزش انتخاب مى‏شد، گوياى آن است كه مبناى تقسيم‏بندى دوره‏هاى آموزشى، نياز جوانان تشنه اسلام نبود; تنها بخشى از اسلام كه بهاييت‏به آن حساسيت داشت، براى طرح انتخاب مى‏شد كه مبناى آن كاملا سلبى بود نه اثباتى و عملا تابع آموزش‏هاى بهاييت و البته در جهت عكس آن بود . پس از انقلاب به جهت فضاى غالبى كه در جهت توسعه مطالعات اسلامى به وجود آمده بود، آنان مجبور شدند كه برخى كتاب‏هاى ديگر را نيز به عنوان مطالعات آزاد مجاز اعلام كنند .

    اين تنها بخشى از تشكيلات انجمن بود و بقيه تشكيلات شامل چند كميته تحت عنوان كميته تحقيق يا جاسوسى، كميته نگارشى، كميته ارشاد (تعقيب و مراقبت - بحث و مناظره)، كميته ارتباط با خارج (كه به آن وزارتخاجه انجمن مى‏گفتند)، كميته كنفرانس‏ها و كميته نظارت بر مدرسين مى‏شد .

    وجود برخى از كميته‏ها، مانند كميته تحقيق و جاسوسى، ارشاد و ارتباط با خارج نشان از گسترده بودن تشكيلات دارد; آن‏گونه كه در اساسنامه آمده، فعاليت‏هاى آموزشى و علمى تنها هدف قرار نگرفته و فعاليت‏هاى انجمن به يك سرى عمليات پليسى هم كشيده شده بود و حتى شيوه‏هاى مخفى‏كارى و اطلاعاتى را به اعضاى خود آموزش مى‏داد كه اساس اين آموزش‏ها اختفا و انكار هر گونه وابستگى به انجمن در حضور افراد خارج از تشكيلات بود . به همين دليل نه قبل از انقلاب و نه پس از انقلاب، هيچ عضوى از اين تشكيلات - به جز معدودى از سران و مسئولان رده بالا كه شناخته شده بودند - عضويت‏يا وابستگى خود را به انجمن نمى‏پذيرفت و آن را انكار مى‏كرد . كما اين كه حال هم چنين است و هيچ‏كس نمى‏تواند فردى را به عنوان عضو انجمن حجتيه انگشت نما يا معرفى نمايد . شايد به همين دليل مخفى‏كارى است كه هراز چندى كه خطر اين گروه عمده و برجسته مى‏شود، بلافاصله هم از تب و تاب مى‏افتد و به فراموشى سپرده مى‏شود; زيرا در عمل با بن‏بست مواجه مى‏شود . البته هنوز از تصميم يا نتيجه نشست اخير كميسيون امنيت ملى مجلس با معاون وزير اطلاعات در امور فرقه‏ها واديان خبر قطعى منتشر نشده و معلوم نيست كه به چه رهيافت‏هايى در جلسه مشترك نائل شده و چه راهكارهايى را براى مقابله با فعاليت‏هاى اين گروه برگزيده‏اند; اما به هر صورت اين را مى‏شود گفت اين گروه همواره خط عقيدتى و تشكيلاتى غلط خود را، توجيه فلسفى و شرعى كرده، آن را موجه و دينى جلوه مى‏دهند .

    اما توجه به شرايط زمانه و نياز جامعه كه در اساسنامه انجمن ذكر شده، مفهوم و كاربردى پارادوكسيكال براى انجمن داشت . چه از سويى حركت در چند جبهه را توجيه مى‏كرد و از سوى ديگر بر سكوت و انفعال در جهتى كه اكثر انقلابيون به آن روى آورده بودند، صحه مى‏گذاشت . حجتيه براى مبارزه با خطر بهاييت تشكيل شد و زمانى كه با پيروزى انقلاب اسلامى خطر بهايى‏ها موضوعيت‏خود را از دست داد، مبارزه با خطر ماركسيست‏ها، و سپس بازوال ماركسيسم و عناصر ماركسيستى، خطر توده‏اى‏ها را برجسته كرد . اما در دوران مبارزه عليه رژيم پهلوى، مبارزه با رژيم را مجاز و موجه نمى‏دانست و حتى از اعضاى خود تعهد مى‏گرفت كه به مبارزه عليه رژيم مشغول نشوند; گو اين كه مقتضيات آن دوره، به باور امام و تاييد همگان، مبارزه با رژيم بود .

    در تبصره دوم ماده 2 از فصل 1 اساسنامه انجمن نيز آمده بود: «انجمن به هيچ وجه در امور سياسى مداخله نخواهد داشت و نيز مسؤوليت هر نوع دخالتى را كه در زمينه‏هاى سياسى از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد بر عهده نخواهند داشت .»

    بر همين مبنا وقتى از آنها سؤال مى‏شد كه چرا در مقابل جنايت‏هاى پهلوى سكوت مى‏كنيد، مى‏گفتند: «حوزه كار و مسئوليت ما چيز ديگرى است . ما مشغول دفاع از سنگر امام زمان (عج) هستيم و وظيفه ما در محدوده عالم سياست و مبارزه و درگيرى با رژيم سلطنت نيست . ما كارمان دينى است، نه سياسى .» خط مشى اعلام شده و عمل شده اين گروه از بدو تاسيس اين بوده است كه خود را از حركت‏هاى انقلابى و ضد رژيم سلطنت كنار كشيده و مسئوليت‏خود را تبليغ و حفظ اسلام از شبهات منكرين امام زمان بدانند . در واقع اينها اصلى‏ترين دشمن اسلام را در آن شرايط بهائيت مى‏دانستند و تمام تلاش آنها براى مبارزه با رژيم پهلوى در اين خلاصه مى‏شد كه به شاه تذكر دهند كه پزشك مخصوص او يا يكى از معلمان فرزندش، رضا پهلوى، بهايى است و بايستى آنها را عوض كند .

    «مهدى طيب‏» در گفت‏وگويى با صبح آزادگان به تاريخ 27 بهمن 1360 مى‏گويد: «در رابطه با مبارزه با بهائيت چون براى انجمن مبارزه با بهائيت مطرح است و رژيم منحط شاه به عنوان يك خطر عمده براى اسلام در بينش انجمن مطرح نيست، لذا گاهى اوقات براى مبارزه با بهائيت انجمن متوسل به مقاماتى كه در رژيم گذشته صاحب نفوذ و صاحب قدرت‏اند، مى‏شود تا حتى به مرز مقامات و شخصيت‏هاى رژيم شاه نزديك شود و يك جورى آنها را متقاعد كند كه بله بياييد و كمك كنيد .»

    به طور كلى آنها با برخى مظاهر فساد در رژيم پهلوى مانند بى‏حجابى و موسيقى و مشروب، اصطكاك پيدا مى‏كردند; اما پس از مدتى در بستر عافيت‏طلبى عملا مبارزه با آن را نفى كرده، رفاه‏طلبى را ترويج مى‏كردند . با اين توجيه كه «مگر رفاه‏طلبى بد است، حضرت خديجه هم رفاه طلب بود» . به همين جهت‏بود كه در آن شرايط سخت كه جلسات اسلامى به سختى برگزار مى‏شد، بسيارى از منبرى‏ها ممنوع‏المنبر يا در تبعيد و يا در بازداشت‏بودند، آنان جلسات آزاد با پذيرايى كامل برگزار مى‏كردند; حتى پيش از برگزارى جلسات، محل و زمان آن را به اطلاع ساواك مى‏رساندند تا امنيت آنجا را به عهده بگيرند . به همين خاطر بود كه برخى از نيروهاى مبارز وقتى در چنگ ساواك گرفتار مى‏شدند، تظاهر به عضويت و هوادارى از انجمن مى‏كردند تا نجات يابند . حجت الاسلام هاشمى رفسنجانى در بخش‏هايى از گفت‏وگوى خود با عروة الوثقى به تاريخ 22 مهر 61 در خصوص نوع و خاصيت فعاليت‏هاى انجمن مى‏گويد: «رژيم از اين‏گونه كارها خوشش مى‏آمد; چون اين كارها خيلى به رژيم برخورد نمى‏كرد . . . بزرگ‏ترين خاصيت اينها براى رژيم اين بود كه اينها نيروها را جذب مى‏كنند و يك كارى هم به نيروها مى‏دهند . . . مسئله مهم ما پيش از پيروزى [انقلاب] اين بود كه چرا اينها به مسئله جنايات رژيم بى‏تفاوت‏اند .»

    به هر حال اين گروه به مبارزه اعتقادى نداشت و در تفكر و مشى خود مبارزه و لزوم آن را نفى مى‏كرد و اتكا و استناد خويش را بر حديثى از امام صادق‏ع) قرار داده بود كه مى‏فرمايد: ماخرج و لايخرج منا اهل البيت الى قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الااصطلمته البلية و كان قيامه زيادة فى مكر و هنا و شيعتنا . حضرت امام (ره) در برخورد با اين حديث مورد اتكاى آنها در كتاب «ولايت فقيه‏» مى‏گويد كه اگر اينها اهل روايت و دين‏شناس بودند، به روايت‏بسيارى كه بر ضد كلمه است عمل مى‏كردند و اگر اهل روايت هم هستند، باز عدالت ندارند . حتى آن زمان كه امام تقيه را حرام دانستند، اين گروه با تبليغات وسيعى اين‏گونه جا انداخته بودند كه پيروزى تنها در سايه تقيه به دست مى‏آيد و اين را هم مستند به روايات مى‏كردند و تقيه را در مقابل مبارزه قرار مى‏دادند و معتقد بودند كه مبارزه هدر دادن نيروهاست .

    كتاب «انتظار بذر انقلاب‏» اين مسئله را در صفحه 120 خود مدرنيزه كرده، مى‏گويد: «مسئله تقيد و استتار در مقياس امروز ملت‏ها، سيستم ضد اطلاعات و ضد جاسوسى و عدم تظاهر به نبرد با دشمن را سياست عدم تعهد مى‏نامند .»

    جريان حجتيه بر اين باور بود كه در عصر غيبت تنها سلاح مسلمين، اسلحه تحقيق، شمشير قلم، خنجر زبان است; اما اين جريان قبل از انقلاب قلم به دستان متعهد و مبارزى را به عناوين مختلف چون ماركسيست متهم مى‏كرد . آنها مبارزه با رژيم را به نفع ماركسيست‏ها مى‏دانستند و برخى از آنها معتقد بودند كه در رژيم شاه خط ماركسيست‏ها اين بوده كه بچه‏هاى مسلمان را به زندان بكشانندو در آنجا ماركسيست كنند و از اين موضع دكتر شريعتى و مبارزان مسلمان ديگر را در خط ماركسيست‏ها قلمداد مى‏كردند . اين در حالى بود كه تعدادى از آنها چنين استدلال مى‏كردند كه اگر افراد، ماركسيسم شوند، بهتر از آن است كه بهايى شوند . اما پس از انقلاب در خلا بهاييت، روى اين نحله تكيه كردند . به هر حال انجمن با تمسك به توجيهات مختلف نه تنها در جهت جذب افراد حركت مى‏كرد، بلكه با توسل به همين توجيهات توانسته بود حمايت عده‏اى از مراجع تقليد را جلب نمايد . به طور مثال مرحوم آيت الله گلپايگانى در پاسخ به استفتاى انجمن شاخه آباده، در مورد فعاليت و عملكرد انجمن، سوابق آن را در احياى امر حضرت بقية الله و تربيت جوانان شيفته آن حضرت تاييد كرده، مى‏نويسند: «خدمات آن عليه فرقه ضاله مضله بهائيه كه جاسوس بيگانه و عامل استعمار در ايران و كشورهاى ديگر بوده و هست، مشكور و مورد تاييد است‏» و مرحوم آيت الله مرعشى نيز در پاسخ به استفتاى ديگرى از انجمن شاخه سمنان اين مؤسسه را مؤسسه‏اى بسيار مفيد به حال جوانان و قلع و قمع فرقه ضاله بهاييه معرفى و تاييد مى‏كنند . همچنين حضرت امام نيز در سال 49 در پاسخ به استفتايى از سوى انجمن كه فعاليت آن مبارزه با تبليغات بهائيت قيد شده بود، چنين پاسخ مى‏نويسند: «در صورتى‏كه احراز شود آنچه در سؤال مذكور است، معممين مجازند از ثلث امام (ع) و نيز زكات به مقدار احتياج آنها بپردازند .» ليكن ايشان در ضمن پاسخ به نامه‏اى از آقاى گرامى كه در آن به برخى جهات فعاليت انجمن و شخص آقاى حلبى اشاره كرده بود، چنين مى‏نويسند: «راجع به شخصى كه مرقوم شده بود، جلساتش ضررهايى دارد . از وقتى مطلع شده‏ام تاييدى از او نكرده‏ام و ان‏شاءالله تعالى نمى‏كنم .»

    جريان انجمن اساسا با حكمت و فلسفه مخالف بودند . رهبر معنوى اين گروه در جلسات آموزشى و توجيهى خود همواره مى‏گفت: «گوش به اين حرف‏ها ندهيد، نه حكمت، نه فلسفه، نه عرفان و تصوف . تابع فقها و محدثين باشيد .»

    ريشه اين اعتقاد به پيدايش اخبارى‏گرى در چهار قرن پيش برمى‏گرددكه توسط «ملا امين استرآبادى‏» بنيانگذارى شد و حجيت عقل را منكر شد . از همين رو ادامه اين خط در مقابل خط اجتهاد قرار مى‏گيرد و در اين حوزه هم دچار تضاد مى‏شود .

    شهيد مطهرى پيروزى اخبارى‏گرى و اشعرى‏ها را ضربه بزرگى بر حيات عقلى جهان اسلام دانسته و در بحث‏خود پيرامون جاذبه و دافعه مى‏گويد: «در طول يك قرن و نيمى كه از حيات مكتب عقلى اعتزال گذشت، با نوسان‏هاى عجيبى دست‏به گريبان بودند تا عاقبت مذهب اشعرى به وجود آمد و يكباره ارزش تفكر و انديشه‏هاى عقلى محض و محاسبات فلسفى خالص را منكر شدند . . . . بالاخره اشعريان پيروز شدند و بساط تفكر عقلى را برچيدند و اين پيروزى ضربه بزرگى بر حيات عقلى عالم اسلام وارد آورد . . . اخبارى‏ها هم كار عقل را به كلى تعطيل كردند .»

    مرحوم حلبى هم ارزش عقل و فلسفه را با اين توجيه منكر مى‏شد كه فلسفه را بدعت و يونان‏زدگى مى‏دانست و مثل برخى‏ها كه معتقد بودند جوهر اديان الهى اساسا مبارزه با يونانى‏گرى و يونان‏زدگى است، در جلسات توجيه مى‏كرد كه قدر فقهايتان را بدانيد; شما را به اينها سپرده‏اند نه به كسانى چون ملاصدرا، ميرداماد و ابن سينا و . . . . لذا اين روحيه ايشان را بايد متاثر از اعتقاد به تفكيك تعقل از تدين دانست كه شهيد مطهرى آن را جلوه‏گاه انديشه خارجى‏گرى مى‏داند كه عقل را در راه كشف حقيقت و يا استخراج قانون فرعى به طور كلى طرد نموده و پيروى از آن را بدعت و بدبينى مى‏داند .

    با چنين زيربناى فكرى، انجمن روى مسئله مهمى در تفكر شيعه متمركز شد و به صورت تك بعدى و قشرى با اين مسئله برخورد كرد و در نهايت‏به پارادوكس فساد و ايمان رسيد; به نحوى كه خلاصه تفكر آنها درباره انتظار در دو اصل بيان مى‏شد: «لزوم وجود زمينه‏هاى منفى در جامعه براى ايجاد مقدمات ظهور و ضرورت تقويت ايمان و اعتقاد مردم به اسلام‏» . اما چگونه ممكن است فساد فراگير شود، در عين حال ايمان در افرادى كه در فساد غوطه‏ورند، تقويت‏شود؟ ! آنها در رويارويى با اين پارادوكس ناچار بودند به نوعى فرافكنى كنند و امر شخصى محبت و ولايت و عبادت را برجسته نمايند; به طورى كه آنها اساسا اعتقاد به امام زمان (ع) را در محبت و ولايت امام و در نهايت در عبادت خلاصه مى‏كردند . نتيجه اين رويكرد، محدود شدن در حيطه تنگ احساسات و بالطبع تمسك و توسل به نقل خواب‏ها بود و لذا از حوزه عقل نيز خود را محروم مى‏ساختند و به اين صورت وظايف يك فرد مسلمان را در حد نازلى در مقايسه با آن حيطه وسيع اسلام، محدود مى‏نمودند .

    انجمن در يكى از جزوات خود كه تحت عنوان «آخرين سفير الهى و حكومت جهانى‏» از سوى انتشارات اهل بيت قزوين منتشر شده بود، مسئوليت‏ها و وظايف فرد مسلمان را در عصر غيبت، محدود به اين چند گزينه كرده بودند: «1 . انتظار; 2 . تقليد از مجتهد جامع‏الشرايط; 3 . غمگين بودن به جهت مفارقت آن حضرت; 4 . دعا براى تعجيل فرج آن حضرت; 5 . گريستن از دورى وى; 6 . تسليم و انقياد در برابر امر امام; 7 . صدقه به قصد سلامت آن حضرت .» يا در صفحه 67 كتاب «انتظار بذر انقلاب‏» سه بعد مكتب انتظار را «خودسازى، ديگرسازى مشروط و محدود و تهيه ابزار و آلات موردنياز» براى ظهور حضرت معرفى مى‏كند . اما اين تهيه ابزار و آلات مورد نياز هرگز به معناى قيام نيست; چرا كه آنها اساسا قيام در زمان غيبت را نفى مى‏كنند; به معناى عدالت‏خواهى هم نيست; چرا كه آنها عدالت در مقابل انفعال را از دست مى‏دهند و اصالت را به آنتروپى و زوال در مقابل حركت ذاتى و جوهرى مى‏دهند و در مقابل تمام حركت‏هاى اصلاحى، خود را خلع سلاح مى‏بينند . بالطبع از روح خداوندى نيز مايوس هستند و از اين رو آنها نمى‏توانند منتظر باشند . خطيب خطبه‏هاى نماز جمعه در 13 خرداد 62 (هاشمى رفسنجانى) دليل منتظرنبودن آنها را اين‏گونه بيان مى‏كند:

    «اگر منتظر بودند، جورى مى‏كردند كه امام زمان وقتى آمد متناسب با امام زمان زندگى را تنظيم كرده باشند . امام زمان وقتى آمد و ديد ثروتمند كذايى اين همه پول دارد و باز هم گران فروشى مى‏كند، با او برخوردش مثل ماها نيست . . . امام زمان وقتى بيايد براى اينها نعمت نمى‏شود، براى اينها خسارت مى‏شود . وقتى كه امام زمان بيايند، مواجه مى‏شويم ما با يك برنامه قاطع على‏گونه‏اى كه مى‏خواهد عدالت را ايجاد كند . . . امام زمان جلوجنايات اقتصادى را مى‏گيرد; به طورى كه بعضى شبهه مى‏كنند .»

    درباره نشانه‏هاى ظهور، در نشريه «رايت‏» كه ويژه‏نامه‏اى براى نيمه شعبان 1359 بود، چنين مى‏گويند: «ما درگفتارهاى پيشوايانمان با اين واقعيت روبرو هستيم كه انقلاب جهانى امام دوازدهم، هنگامى روى خواهد داد كه ظلم و ستم گيتى را فرا گرفته و كژى و نادانى سايه شوم خود را همه جا گسترده است .»

    مرحوم شهيد باهنر در سلسله درس‏هايى تحت عنوان «مواضع ما» در تفصيل مواضع حزب جمهورى اسلامى، چنين عنوان كرده است: «سكوت در برابر ظلم و استكبار و طاغوت و فساد و . . . حاكم كردن آنها، يا ناشى از تنبلى است‏يا از انحراف فكرى عميقى منشا مى‏گيرد . اينها همان مسائلى است كه در طول بيست‏سال اخير و در جريان مبارزات، مورد بحث واقع مى‏شد . على‏رغم نظر عده‏اى كه منزوى فكر مى‏كردند و مى‏گفتند تقوى اين است كه گوشه مسجد بنشينيم و فرايض عبادت را انجام بدهيم، فريادهاى امام مردم را بسيج كرد و آنان را معتقد كرد كه حركت‏سياسى هم يك وظيفه است .»

    بنابراين مجموعه اين تفكرات منجر به اين شد كه حضرت امام طى پيامى در تاريخ 21 تيرماه 62 مصادف با عيد سعيد فطر، در مقابل خط اسلام اشرافى و انتظار فرسايشى و پارتيزان‏هاى زيرزمينى موضع‏گيرى نموده و اعلام كردند كه «يك دسته ديگر هم تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد . حضرت صاحب مگر براى چى مى‏آيد؟ حضرت صاحب مى‏آيدمعصيت را بردارد، ما معصيت كنيم كه او بيايد!؟ اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته‏بندى‏ها را براى خاطر خدا، اگر مسلم‏ايد و براى خاطر كشورتان، اگر ملى هستيد، اين دسته‏بندى‏ها را برداريد . در اين موجى كه الان اين ملت را به پيش مى‏برد، در اين موج، خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست .»

    در پى موضع قاطع ورسمى امام بود كه انجمن با صدور اطلاعيه‏اى (به تاريخ اول مرداد همان سال) فعاليت‏ها، جلسات و برنامه‏هاى خودش را تعطيل اعلام كرد و در بخشى از آن چنين آورد: «با تحقيق از مجارى ممكنه و شخصيت‏هاى محترمه موثقه و بنا به قرائن كافيه محرز شد كه مخاطب امر معظم له اين انجمن مى‏باشد . لذا موضوع توسط مسئولين انجمن به عرض مؤسس معظم و استاد مكرم حضرت حجت الاسلام و المسلمين آقاى حلبى - دامت‏بركاته - رسيد; فرمودند: در چنين حالتى، وظيفه شرعى در ادامه فعاليت نيست، كليه جلسه‏ها و برنامه‏ها بايد تعطيل شود .» ليكن اين موضع پس از فعاليت‏ها و تبليغات گسترده‏اى بود كه در طول نخستين سال‏هاى پس از انقلاب صورت گرفته بود; به حدى كه در انتخابات رياست جمهورى شهيد رجايى، چهارصد هزار راى به نام امام زمان (عج) در صندوق‏ها ريخته شده بود .

    اين حركت دو مفهوم داشت: از سويى تكيه صرف روى حكومت امام زمان و نفى حكومت اسلامى در زمان غيبت‏بود و از سويى هم مبارزه‏طلبى و رد شهيد رجايى بود; چرا كه شهيد رجايى كسى بود كه به خوبى نسبت‏به خطر اين گروه واقف بود . او در سمينار سراسرى جهادسازندگى در خرداد 61 گفت: «آن موقعى كه برادران و خواهران مان زير شكنجه فرياد مى‏كشيدند، اينها مى‏رفتند ثابت كنند كه بهائيت‏بر حق است‏يا باطل است و دقيقا در مقابل مبارزه قرار گرفته بودند . باز دو مرتبه سر و كله شان پيدا شده، جلسه تشكيل مى‏دهند و حرف مى‏زنند، انحراف قطعى و صد در صد است .»

    اساسا يكى از مشكلات مرحوم رجايى و باهنر در آموزش و پرورش حضور گسترده آنها در آموزش و پرورش بود كه به طور مثال آموزش و پرورش منطقه 10 تهران به مركزيت آنها در آمده بود و در اين منطقه چنان فعال بودند كه در گزينش افراد، علاقه يا گرايش آنان به انجمن شديدا مورد عنايت و ملاك قرار مى‏گرفت .

    آنها همچنين در جهادسازندگى، حزب جمهورى اسلامى، استاندارى‏ها، دادگاه انقلاب، انجمن‏هاى اسلامى، سپاه پاسداران و ستاد نماز جمعه نفوذ كرده بودند . آنها حتى در سيستم‏هاى اطلاعاتى و مركز اسناد ملى نفوذ كرده و به ضبط اسناد و مدارك پرداختند كه موجب اعتراض بسيارى شد و واكنش آقاى جنتى را در خطبه‏هاى نماز جمعه 9 مرداد 61 برانگيخت: «علت اصرار شما داير بر اينكه در مراكز اطلاعاتى نفوذ كنيد و اطلاعات را جمع‏آورى نماييد، چيست؟ . . . شما مى‏خواهيد در قسمت فرهنگى فعاليت نماييد يا سياسى؟ دليل اينكه اطلاعات جمع‏آورى شده را به مراكز بهره ورى و به ارگان‏هاى انقلاببى نمى‏دهيد، چيست؟»

    اما انجمن با انتشار اطلاعيه‏اى در تاريخ 12/8/60 (مندرج در روزنامه كيهان 14/8/60) اعلام كرد كه «اين مسئله هيچ ارتباطى به انجمن نداشته و اصولا تشكيلات انجمن و اهداف آن در جهت كسب موقعيت‏هاى سياسى و اجتماعى نيست و هيچ‏گونه دخالت و اعمال نظرى دركار شغلى و مسئوليت‏هاى اجتماعى افراد نخواهد داشت . انجمن گروهى فكرى و عقيده‏ساز است و امور زندگى هر كسى به مسئوليت و عهده خود او است .»

    به هر حال انجمن پس از روشنگرى‏هاى مسئولان نظام و جو غالب انقلابى پس از پيروزى انقلاب، مجبور شد به تغيير تاكتيك جديدى دست‏يازد و اساسنامه خود را اصلاح كند تا به اين وسيله موجوديت و بقاى خود را استمرار و تداوم بخشد; اما اين به معناى دست كشيدن از مواضع قبلى نبود؟ چرا كه در قطعنامه سمينار انجمن در فروردين 60 اعلام شد كه «انجمن بر مواضع قبلى خود تاكيد و پافشارى مى‏كند .»

    گنجاندن عباراتى چون «نواب عام و مراجع عظام‏» در اساسنامه و تاكيد به تبعيت از آنها، احتمالا در راستاى تفكيك رهبرى از مرجعيت و سوء استفاده از مراجع بود . همان‏گونه كه پيش از انقلاب نيز رويكرد آنها در مسائل آموزشى جوانان به گونه‏اى بود كه عملا منتهى به روحانى‏زدايى و مهندس و دكتر تراشى و القاب و عناوينى از اين دست در مقابل خط روحانيت مى‏شد و به آنها اجازه مى‏داد كه به راحتى هر عالمى را كه بخواهند كنار زنند و اين متاسفانه بر رابطه مريد و مرادى بين انجمن و مؤسس آن استوار بود; خطى كه الآن هم در برخى محافل رواج پيدا كرده و اسلام را در قالب محبت و معنويت و ارادت به افرادى تحت عنوان «پير» ترويج مى‏كند .

    در متمم اصلاح اساسنامه انجمن تصريح شده است: «انجمن مجاهدت خود را در زمينه مبارزه با فرقه گمراه بهاييت، در كنار ديگر خدماتش تا از بين رفتن كامل امكانات اجتماعى و اقتصادى و تشكيلاتى بهائيت ادامه مى‏دهد .» و در بخش ديگرى از آن نيز تاكيد شده است: «اگر اين حركت تشكيلاتى از بين برود، ولو يك نفر هم كه باقى مانده باشد، بايد زير نظر يكى از مراجع مورد پذيرش، تا ظهور امام زمان (عج) به حركت ادامه بدهد .»

    آنچه از مفاد متمم و اصلاحيه اساسنامه انجمن و نيز اطلاعيه‏اى كه اول مرداد 62 مبنى بر تعطيلى منتشر شد، بر مى‏آيد كه اعتقاد انجمن بر فعاليت غير رسمى است و بر خلاف آن كه مدعى تعطيل كردن و انقراض خود است، به يك حيات زيرزمينى و مخفى تن داده است .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. 10 درس طلایی از آلبرت انیشتین
    توسط HRG در انجمن موضوعات و مطالب مهم و موفقیت امیز
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۲ شهریور ۸۹, ۰۲:۴۷
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۰ مهر ۸۸, ۲۰:۳۶
  3. رضایی: میخواهم همیشه بهترین بازیکن تیم دایی باشم.
    توسط GHOLNAZ در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۷ دی ۸۷, ۰۱:۵۷
  4. دایی 26 بازیکن را به تیم ملی فراخواند
    توسط GHOLNAZ در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۰ دی ۸۷, ۱۱:۰۱
  5. شگفتیهایی از خسرو پرویز
    توسط kingsaeid در انجمن تاریخ ایران باستان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۱ دی ۸۷, ۱۳:۲۱

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •