مي گويند فرزند هر چقدر هم كه بزرگ شود باز هم براي پدر و مادر كودك است . شايد به همين دليل باشد كه پديده نوجواني ، والدين را در برابر موقعيتي قرار مي دهد كه يا آن را نمي پذيرند و يا گمان مي كنند كه اين واقعه مربوط به زمان حال نيست و بلوغ پديده اي است كه در آينده براي فرزند آنها اتفاق خواهد افتاد ...

به منظور پيشگيري از جدايي افكار ، احساسات و انديشه هاي والدين و نوجوانان ، لازم است همزمان با تغييرات جسمي و رواني نوجوانان ، تغييراتي نيز در والدين رخ دهد تا بتوانند بپذيرند كه فرزند نوجوانشان همان كودك خردسال ديروز نيست. چرا كه انتقال از دوره كودكي به نوجواني نيازمند حمايت اطرافيان ، خصوصاً والدين است . والدين فهيم و آگاه با برخوردهاي متناسب و منطقي مي توانند نقش مؤثري را در ايجاد هويت صحيح و سازگاري نوجوانشان با محيط داشته باشند .



ديدگاه نوجوانان نسبت به والدين

معمولاً نوجوانان نيز شكايت دارند كه والدين و ديگر بزرگسالان " روحيه ما را درك نمي كنند ، به شخصيت ما احترام نمي گذارند ، عقايد خود را به ما تحميل مي كنند و ... " نوجوانان مي گويند : آنها متعلق به نسل ديگري هستند و روحيه نسل جوان را درك نمي كنند ، دنيايي تفاوت بين عقايد و ديدگاه هاي ما با والدينمان وجود دارد و... آنها حتي سطح سواد و تحصيلات والدين خود را قبول ندارند ، چرا كه در بسياري از موارد نوجوانان تحصيلات خود را امروزي تر و كارآمدتر از والدين خود مي دانند. اين در حالي است كه بزرگسالان نيز رفتارها و عقايد فرزندانشان را نمي پذيرند . پاي صحبت هركدام كه مي نشيني ، مي شنوي : نوجوانان امروزي گستاخ شده اند ؛ احترام بزرگتر و كوچكتري معني خود را از دست داده ؛ فكر مي كنند قد كشيده اند عقل كل شده اند ؛ هنوز خوب و بد را از هم تشخيص نمي دهند ، حرف ، حرف خودشان است ؛ هر چه كه بگويي انگار براي ديوار حرف مي زني و .... از همين رو خشك و مستبدانه رفتار مي كنند و گاه نسبت به واكنش هاي فرزندان خود بي توجه مي مانند.

گرچه نوجوان ، ديگر فرزند خردسالي نيست كه تحت فرمان و تملك والدين باشد اما اين بدان معنا نيست كه او را در انجام هر عملي آزاد بگذاريم . ضرر آزادي بيش از حد ، به اندازه محدوديت هاي بي مورد و غير منطقي است كه به هر حال همچون زخمي چركي ، زماني سرباز خواهد كرد . اگر خانواده از ترس اين كه مبادا فرزندش اشتباهي مرتكب شود امكان هر تجربه اي را از او گرفته و همچون كودكي خردسال با نوجوان خود رفتار كند ، اعتماد به نفس را براي او معني كرده است ؟ نوجواني كه هميشه با محدوديت رفتاري مواجه بوده و فرصتي براي رشد اجتماعي به دست نياورده ، تنها متكي بودن را آموخته و نمي داند در صورت مواجه شدن با وضعيتي چون شكست يا عدم توفيق در كارها چه واكنشي از خود نشان دهد . زيرا تحت هيچ شرايطي تصميم گيري و برخورد با مشكلات را تجربه نكرده است و طبيعي است كه نه تنها در زمان حال بلكه در زمان آينده نيز به جاي تجربه اندوزي و قرار گرفتن در جريان مواج زندگي ،به دنبال يك حامي ، يك نقطه اتكا و ساحلي امن و آرام باشد . چنين افرادي تغيير را به ندرت مي پذيرند و هميشه سعي در حفظ وضعيت با ثبات دارند . آيا چنين كسي در دنياي سراسر تغيير و تحول امروزي كه دگرگوني هاي كلي يا جزيي را سبب مي شود جايي براي موفقيت و كاميابي خواهد داشت ؟



با ايجاد مقرراتي ، سلامت و سعادت خانواده را تضمين كنيم .

برخي از خانواده ها نوجوان را به بهانه به دست آوردن تجربه و آزادي به حال خود رها مي كنند. اما آيا نوجوان توان تصميم گيري صحيح و منطقي را در تمام شرايط زندگي دارد ؟ و اصلاً به دست آوردن تجربه به چه قيمتي ؟ گاهي به دست آمدن برخي تجربيات به قيمت اشتباهات جبران ناپذيري تمام مي شود كه سعادت و سلامت را براي نوجوان به آرزويي محال و دست نيافتني تبديل مي كند . از آنجا كه نوجوان تجربه لازم را براي زيستن در اجتماع بزرگ كسب نكرده و در بيشتر مواقع در تصميم گيري ها تابع احساسات و عواطف دروني خود مي باشد ، الزامي است كه از سوي والدين به شيوه اي اصولي مورد كنترل و نظارت قرار گيرد. نوجوان به دليل خصوصيات خاص اخلاقي مثل زودباوري ، بسيار سريع تحت تأثير رفتار ، سخنان و كردار ديگران قرار مي گيرد و به سبب كم تجربگي به سرعت ، افكار ديگران را پذيرفته و به خواست هاي آنان تن مي دهد. از آنجا كه نوجوان سريع دست به عمل مي زند و بيشتر اوقات به صورت احساسي عمل مي كند تا آنكه عقل سليم و منطق بر رفتارش حكمفرما باشد ، لذا منطقي است تا با وضع پاره اي از مقررات و محدوديت ها، سلامت ، سعادت و بقاي خانواده و جامعه را تضمين كنيم . اما چه كنيم تا نوجوان در برابر اين مقررات وضع شده واكنش عنادآميزي از خود نشان نداده ، آنگونه رفتار كند كه به صلاح و سعادت او كمك مي كند ؟



پذيرفتن تفاوت هاي اساسي و ايجاد رابطه دوستانه

اگر در تعامل هاي روزمره به فرزندمان فرصت اظهار نظر بدهيم و در مورد كارهاي گوناگون با او به شور بنشينيم ، در عين كمك به استقلال شخصيت او ، حس مسئوليت پذيري و اعتماد به نفس را نيز در وي تقويت كرده ايم . در سخنان پيشواي شيعيان آمده است كه فرزند شما در هفت سال سوم زندگي ، مشاور شما در كارها باشد.



مشورت با نوجوانان چند مزيت دارد . اول اينكه به دنياي بزرگسالان راه مي يابد و دوم به وسيله برخورد انديشه هاي نوجوان و والدين ، كم كم نگرش صحيح در او شكل مي گيرد و متوجه مي شود كه قوانين وضع شده تنها به جهت سعادت و تأمين آسايش او وضع شده اند و اگر اعتراضي به برخي مفاد اين قوانين داشته باشد مي تواند به وسيله بحث و گفتگو در مورد آن صحبت كرده و به تعادلي نسبي دست يابد . آنگونه كه رضايت نوجوان و والدين ، هر دو جلب شود و در اين ميان رابطه محبت آميز و دوستانه اي بين آنها شكل گيرد و هر دوي آنها از نيازها ، خواسته ها و توانايي هاي يكديگر بيش از پيش آگاهي يابند . به اين وسيله برخورد و عدم تفاهم بين آنها به پايين ترين درجه ي خود خواهد رسيد ؛ زيرا مشاجره و عدم تفاهم ، بدان علت در روابط روز مره و بين افراد پيش مي آيد كه از روحيات و خصوصيات طرف مقابل مطلع نيستند و نمي توانند از زاويه او به مسائل بنگرند . ما مي انديشيم ديگران نيز بايد مثل ما فكر كنند چرا كه هيچگاه از زاويه نقد به خود و كردارمان نمي نگريم . خصوصاً در مورد كساني كه دوستشان داريم . مي خواهيم طوري رفتار كنند كه ما مي پسنديم و در اين ميان فرزندان جايگاه خاصي دارند .

بد نيست اگر والدين تفاوتي بين نوجواني خود و نوجواني فرزندشان در اين روزها قائل باشند چرا كه شرايط ، ويژگي ها و خصوصيات اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ، نگرشي و سطح توقع نوجوانان در آن روزها و امروزه تفاوت هاي اساسي كرده و اگر نتوانيم اين تفاوت ها را بپذيريم هيچگاه نخواهيم توانست رابطه اي دوستانه و مبني بر احترام متقابل با فرزندمان ايجاد كنيم . خوب است بپذيريم نوجوان حق دارد ديدگاه خاص خود را نسبت به مسائل داشته باشد . در بسياري موارد گفتگوهاي والدين و نوجوانان ، بدون نتيجه اي منطقي به انتها مي رسد. چرا كه هيچ يك از طرفين تلاشي در جهت پذيرش يكديگر نمي كنند . بنابراين يا بحث با فرياد و تحكم والدين ، كه فقط سعي كرده اند بدون دليل قابل فهم نوجوان ، نظر خود را به او تحميل كنند ، به پايان مي رسد و يا با قهر نوجوان و مغلوب شدن والدين. توجه داشته باشيد كه در جمله قبلي عبارت " بدون دلايل قابل فهم نوجوان " را به كار برديم ؛ زيرا در بسياري موارد عقايد و اظهارنظرهاي والدين به سود نوجوان بوده وادله اي منطقي و صحيح را به دنبال دارد. اما همين دلايل قابل فهم به گونه اي مطرح مي شوند كه براي نوجوان قابل درك و فهم نبوده و مورد پذيرش قرار نمي گيرد. پس بياييد به زباني مشترك بينديشيم . ببينيم براي تغيير نگرش در نوجوان چه نكاتي را رعايت كنيم تا مطلوب ترين نتيجه به دست آيد