سه مرحله براي تثبيت اثر خشم

براي اينکه در اوقات صلح و آرامش، خودمان را براي اوقات فشار و سختي آماده سازيم، بايستي از حقايق زير آگاه باشيم:

1- بايد اين واقعيت را بپذيريم که کودکان گاهي باعث خشمگين شدن ما خواهند شد.

2- ما حق داريم که از خشم استفاده کنيم، بدون اينکه احساس گناه و يا شرمساري کنيم.

3- ما حق داريم که احساسمان را بيان کنيم، مگر زماني که از اين طريق آسيبي به کسي برسد. ما ميتوانيم احساسات خشم آميزمان را بروز دهيم، با اين شرط که به شخصيّت و وجود دروني کودک بيحرمتي نکنيم.

ما بايستي براي استفاده صحيح از خشم، اصول فوق را بکار ببريم. نخستين مرحله در مسلّط شدن احساسات آشفته اين است که آنها را با صداي بلند و به اسم بر زبان آوريم. اين کار ما به عامل خشم هشدار ميدهد که رفتارش را اصلاح کرده و احتياط کند:

«احساس آزردگي ميکنم.»

«احساس غضب ميکنم.»

اگر اين اظهار نظرها و چهره در هم کشيدن ها به ما آرامش مورد نظرمان را باز نگرداندو عامل خشم، رفتار خود را اصلاح نکرد، اين بار خشم خود را با شدّت فزايندهاي بيان ميکنيم:

«احساس خشم ميکنم.»

«احساس خشم زيادي ميکنم و دارم از کوره در ميروم»

«احساس خشم بسيار زيادي ميکنم و ديگر طاقتم تمام شده.»

«دارم از خشم منفجر ميشوم، دارم منفجر ميشوم.»

گاهي اوقات همين که درباره احساساتمان فقط اظهار نظر بکنيم و توضيحي ندهيم، کودک را از بدرفتاري باز ميداريم. در مواقعي ديگر شايد لازم شود که از مرحله سوم هم استفاده بعمل آوريم. در اين مرحله، ما دليل خشم خود را بيان ميکنيم، تا واکنشهاي درونيمان را خاطر نشان سازيم و اعمالي را که خواستار انجامشان هستيم، معين کنيم:

«وقتي ميبينم کفشها، جورابها، پيراهنها، کت و شلوار و کاپشنت همه جاي خانه پخش و پلا هستند، عصباني ميشوم. آن وقت دلم ميخواهد پنجره را باز کنم و همه اين آت و آشغالها را بريزم وسط خيابان.»

«وقتي ميبينم تو برادرت را ميزني، عصباني ميشوم. در درونم آنقدر حرص ميخورم که احساس ميکنم دارم منفجر ميشوم.» «وقتي ميبينم شام که تمام شد همگي ميرويد سراغ تلويزيون و شستن اين بشقابها و قابلمههاي کثيف را ميگذاريد به عهده ي من، احساس ميکنم که ميخواهم جنايتي مرتکب شوم! آن وقت دلم ميخواهد اين ظرفها را يکي يکي بردارم و پرت کنم سمت تلويزيون و آن را بشکنم.»

«وقتي صدايتان ميکنم که بيائيد شامتان را بخوريد و شما نميآييد، حسابي عصباني ميشوم. با خودم ميگويم: من غذاي خوبي پختهام و دلم ميخواهد قدرش را بدانند، نه اينکه دلسردم کنند و تو ذوقم بزنند.»

اين روش به والدين امکان ميدهد که خشم و غضبشان را از خود بيرون بريزند، بدون اينکه صدمهاي به کسي بزنند. از اين طريق، نه تنها آسيبي به کسي نميرسد برعکس، نشان داده ميشود که چگونه بايد خشم را به صورتي بيخطر بروز داد. کودک شايد ياد بگيرد که خشم خود او يک پديده وحشتناک و فاجعهآميز نيست، و نيز ياد بگيرد که ميتواند خشمش را بروز دهد بدون اينکه آسيبي به کسي برساند. در ياد دادن اين درس، ابراز خشم از طرف والدين صرفاً کافي نيست، بلکه والدين بايستي کانالهاي قابل قبول را جهت بروز احساسات به کودکانشان نشان دهند و نيز به آنها بگويند که راههاي بدون خطر و قابل احترام براي ابراز خشم چيست. درباره اين مسئله که براي احساسات مخرب چه جانشينهاي مناسبي بيابيم، در مقالات بعدي و با عناوين ديگربه طور مفصل شرح خواهيم داد.

منبع: کتاب رابطه ي بين والدين و کودکان

ترجمه: سياوش سرتيپي