آخرين ارسالات انجمنها

+ پاسخ به موضوع
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1 2 3 4 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 17 تا 32 , از مجموع 56

موضوع: مسائل اجتماعي زنان

  1. #17
    کاربرسایت mina mina آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    1,895
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    تبلیغ دولتی نابرابری های جنسیتی


    چند روز قبل , یکی از همکاران خانم ایمیلی را درقالب یک فایل پاورپوینت دریافت کرد که آن فایل ظاهرا توسط مرکز کارورزی سازمانهای جامعه مدنی تهیه شده بود. من این سازمان را نمی شناسم ولی بد ندیدم که شما هم در جریان این ایمیل قرار بگیرید.

    قبل از هر چیز بگویم که من نه گرایشات فمینیستی دارم ؛ نه گلویم را برای برابری و مساوات حقوق زنان پاره می کنم و نه شعار آزادی طبقه نسوان را سر داده ام. قبلا هم گفته ام که من معتقدم همه افراد جامعه باید از حقوق متناسب( و نه الزاما متساوی) برخوردار باشند .

    جملات متن فایل را با هم مرور می کنیم:

    در برابر هر زن توانايي كه خسته از صفت " ضعيف " است، مرد ضعيفي وجود دارد كه از قدرت كاذب رنج ميبرد.

    در برابر هر زني كه خسته از صفت كاذب" حماقت" است ، مردي وجود دارد كه از پوشيدن نقاب " عاقل نمايي" رنج ميبرد.

    در برابر هر زني كه خسته از برچسب احساساتي بودن است، مردي وجود دارد كه از" حق گريه كردن و احساساتي بودن" محروم بوده است.
    در برابر هر زني كه از آنكه به عنوان يك شيء جنسي قلمداد شده دلگير است، مردي وجود دارد كه نگران توان جنسي خود است .
    در برابر هر زني كه از دستمزدي كه شايستگياش را دارد محروم است، مردي وجود داردكه مسئوليت اقتصادي انسان ديگري را بالاجبار به دوش ميكشد.
    در برابر هر زني كه اسرار مكانيكي ماشين را نميداند، مردي وجود دارد كه نميداند چگونه تخم مرغي را آب پز كند

    در برابر هر زني كه براي آزادياش قدم برميدارد، مردي وجود دارد كه راه آزادي را باز مييابد.
    نژاد بشر، پرنده ايست با دو بال ؛ يك بال مونث و يك بال مذكر. تنها اگر دو بال بطور مساوي رشد كنند، نژاد بشر ميتواند پرواز كند.

    حال بيش از هر زمان ديگري ميتوان درک کرد که :

    علت وجود زن، علت وجود بشر است

    شخصا وقتی که داشتم تک تک این جملات را می خواندم ( که اتفاقا همه این جملات به همراه یک سری عکسهایی که ناظر بر مقوله بدبختی زنها بود) , و قبل از اینکه به پایان این نمایش برسم, شستم خبردار شد که این جملات باید کار یک گروه دولتی باشد .دلیلش را هم بعدا می گویم .ولی اول ببینیم موضوع از چه قرار است ؟

    زنان در چارچوب نظام اجتماعی کشور, از رنج مضاعفی آسیب می بینند . حتی در جوامع مدرن هم پدیده ای به نام عدم تساوی حقوق زنان در قبال کار یکسان با مردها وحود دارد. این وضع برای زنان خانه دار از شکل حادتری برخوردار است. در این حالت, زن به مثابه کارگر خانگی, به طور مستمر ارزش افزوده ای را ایجاد می کند که صاحب کار (یعنی پدر, همسر, فرزندان و...) از آن منتفع می شوند. این زن حتی اگر در بیرون از خانه هم کار کند, ولی باز هم دچار استثمار و بهره کشی است؛ چرا که در قبال کار خود, هیچگونه منفعتی نبرده و بلکه اگر در بیرون از خانه شاغل است, باید مزد کمتری بگیرد و اگر خانه دار باشد, به صرف ترس از تزلزل قوام خانواده, ناچار از تمکین های بدون مزد و بدون مرز است. حال سوال این است که چرا این وضع , بر سر زنان ایرانی سنگینی می کند و در واقع اینکه چرا این وضع ستم بار,( که شامل هرگونه فشار و قید و سلب اختیار است) وجود دارد؟

    آیا این مردها هستند که ستم های فوق را بر زنان روا داشته و آیا مردها ستمگرند؟ و اگر هستند, چرا اینگونه اند؟ برخی اعتقاد دارند که هویت مردها, سلطه طلبی را امری اجتناب ناپذیر کرده و سرشت جنس مذکر, فی نفسه طالب ابنگونه بهره گیری است.

    به نظر می رسد این استدلال چندان صحیح نباشد؛ هرچند یافته های تاریخی در کشوری مثل ایران چیزی جز این را هم نشان نمی دهد.

    واقعیت این است که این برداشت, محصول یک نظام صلبی تاریخی و اجتماعی و مذهبی است. یعنی چنین نبوده که که جنگ بین زنان و مردان, به صورت یک امر محتوم درآمده باشد. در جنبه دیگر, چنین انعکاسی از باورها و عملکرد جنس مذکر- آنگونه که می گویند- به صورت یک نظام سلسله مراتبی( منبعث از همان باورهای دینی و اجتماعی) از جانب مردها در قالب یک هیراشی زورمندانه اعمال می شده است.من می گویم که مردها این هیراشی را به صورت غیرآگاهانه به اجرا گذاشته و در عوض, زنها هم به شکل غیرآگاهانه از آن تبعیت می کنند. بنابراین سهم مردها و زنها در قوام این نظام, تقریبا مساوی است.؛ با این فرق که زنها از این بابت متحمل درد و رنج شده و منافع آن به جیب مردها می رود.

    پرداختن به جنبه های دیگر این تبعیض ناخواسته, برای خود بحث مفصلتری را می طلبد که بنده نه صلاحیت آن را دارم و نه حوصله و علاقه اش را.

    بنابراین در یک کلام اینکه بخواهیم در برابر هر معضلی که فراروی زنان قرار دارد, یک مرد ساختگی و خیالی بتراشیم و تمام تقصیرات را به گردن آن بیندازیم, نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند, بلکه به نوعی معادل حذف صورت مساله است.

    به این گزاره دقت کنیم:

    در برابر هر زنی که خسته از صفت کاذب" حماقت" است, مردی وجود دارد که از پوشیدن نقاب" عاقل نمایی" رنج می برد.

    در این جمله, دو عبارت" زن احمق" و " مرد عاقل نما" در یک تقابل مبهم, به عنوان شرط لازم و کافی به عینیت رسیدن یکدیگر معرفی می شوند. آیا وجود یک مرد عاقل نما, می تواند باعث پدیداری یک زن احمق باشد؟ من که نمی فهمم چطور می توان این دو صفت را به هم ارتباط داد؟

    مشکل من با این جملات آن است که چرا برای معضلات تاریخی و اجتماعی و عرفی و مذهبی زنان, باید همیشه به دنبال دلیل و علت- آنهم از نوع مردانه ی آن – باشیم؟

    آنجایی که در اول مطلب گفتم معلوم است این جملات دستپخت یک نظام فکری دولتی است, همینجا را نشانه کرده بودم. سالهاست که زنان هوشمند ما, به درستی فهمیده اند که برای خروج از وضع فعلی, هیچ راهکاری جز تحول جامعه شناختی وجود ندارد. در اینجا جامعه شناسی را نه به عنوان همان علم معروف گرفته ام, بلکه مراد از این واژه, همانا تمامی جنبه های مترتب بر حوزه زندگی اجتماعی و شخصی زنان است که می تواند گستره ای وسیع شامل اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و دین و سیاست و... باشد.

    توصیه ام به آن همکارخانم این بود که به هر شکل ممکن از انتشار آن ایمیل به سایر خانمها, جدا پرهیز داشته باشد.

    دقت کنیم که در آن گزاره کذایی, حتی اگر مرد عاقل نمایی هم نبود, باز هم چیزی حل نمی شد.یعنی هرگز چنین نبوده که اگر مردی به جای پوشیدن نقاب عاقل نمایی, به جامه تعقل ملبس می شد, آنگاه زن مقابل وی هم دیگر از صفت کاذب حماقت رنج نمی برد( و لابد حتما یک زن هوشمند می شد).

    اینگونه ایمیل ها وتبلیغات, همگی بیانگر دیدگاه دولتی و زن ستیز سیاستگزاران کشور است و هدف آنها از اینگونه پروپاگانداها, چیزی جز به دور نگاه داشتن اذهان زنان جامعه از منابع پدیدآورنده ی نابرابری های هولناک نیست.

    مبادا فریب بخوریم.

  2. #18
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    زندان زنان و زنان زندانبان


    مشاهده تصاوير تكان دهنده فيلم زندان زنان كه آكنده از آلام و درد و مـحروميت تاريخي و البته جغرافيايي زنان ايراني است، نيم نگاهي است بر سيماي واقعي زنان كشور. به بيان ديگر چهره واقعي و عريان اين قشر چندان نيازمند بررسي لايه هاي عميق تر روابط اجتماعي نيست و حتي چشـمان لَخت و بي سلاح هر مردو زني نيز در كشاكش زندگي اجتماعي مي تواند شاهد اين مدعا باشد:

    نفرينتان نمي كنم كه بميريد
    نفرينتان نمي كنم كه تا ابد زنده بمانيد!

    نفرينتان مي كنم كه زن باشيد و بفهميد!

    امروزه زنان جامعه ما در چهار زندان اسير هستند كه از سطوح كلان تا خرد ميتوان شناسايي كرد:

    1 – در سطح جامعه: باوجوديكه بخـش كوچكي از زنان و دختران كل كشور كه عمدتاً در مناطق شهري نيز مستقرند، اساساً فرصت حضور و مشاركت در مناسبات و فعاليت هاي اجتماعي را در اختيار دارند ولي به دلايل مختلف اكثريت قريب به اتفاق آنان داراي امنيـت لازم نيستند. به گونه اي كه به جرأت مي توان گفت هيچ زن يا دختري را نمي توان يافت كه به تنهايي در سطح جامعه وارد شده و از زمان خروج تا بازگشـت به خانه با موارد متعددي از مزاحمت ها و تعدي مواجه نباشـد. اين مزاحمت ها با دوره پيش از انقلاب چند تفاوت جدي دارد. اول اينكه مردان و پسران جامعه (بويژه در شهرها) ديگر بين دختر مجرد و زن شوهردار تفاوتي قايل نمي شوند. دوم اينكه بين سنين خرد سال، بزرگسال و ميانسال هم هيچ تفاوتي قايل نمي شوند. سوم اينكه بين به اصطلاح نجيب و نا نجـيب هم تفاوتي نمي گذارند و امكان تعدي را با همه چك ميكنند. چهارم اينكه محيط رسمي و غير رسمـي را هم وقعي نمي گذارند بطوريكه خواه در اداره يا محل كار، خواه در مراكز تفريحي وخواه در معابر عمومي همواره كسي در كمين زنان نشسته است.

    هيچ نگاهي به زنان و دختران جز نگاه تعدي و تصرف (داوطلبانه يا به اجبار) به چشم نميخورد و اساساً به دلايل متعدد، زنان پوشيده يا نسبتاً باز، همه و همه فقط با يك عينك ديده ميشوند و آن هم عينك سكسي يا جنسي است. به بيان ديگر نگاه مرد ايراني و مسلمان امروز نسبت به زن، نگاهي «عريان بين» است كه زن را چونان سوزني مي بيند كه فقط بايد نخ شود. دلايل اين عارضه پس از انقلاب را ميتوان در چندين دليل محوري جستجو كرد: تفكيك جنسيتي در ايران پس از انقلاب در روابط انساني و اجتماعي از سنين كودكي، نوجواني، جواني و بزرگسالي تا سالمندي و پيري ، از همان بدو شكل گيري شخصيت اجتماعي فرد ايراني نوعي آرزو و شهوت دستيابي به منطقه ممنوعه را در دل و انديشه زن و مرد ايراني نهادينه مي سازد و تمام هم و غم او نيز همين خواهد بود. بي سبب نيست كه كام ايراني آميزش است و هر مرد ازدواج نكردهاي حتي اگر بصورت پنهاني تجربه آميزش جنسي را داشته باشد، در صورت فوت به عنوان جوان «نا كام» از او ياد خواهد شد، غافل از اينكه چه مردان و زنان بسياري كه در طول عمر پر مشقت خود آرزوهاي بيشماري را با خود به گور ميبرند و ناكام قلمداد نمي شوند! صد البته اين فرهنگ نيز رنگ جنسـيتي دارد و هيچ دختر مجردي در صورت مرگ، ناكام شمرده نمي شود!

    از سوي ديگر مرز ناهنجاري اخلاقي نيز بسيار آسيب پذير است. امروزه در فرهنگ رسمي يا حكومتي حتي گفتگوي دختر و پسر، نوعي هنجارشكني يا قبح زدايي تلقي ميشود و چه بسا بسته به سليقهء كسي از دستگاه امربه معروف و نهي از منكر، ميتواند محل سئوال و باز خواست نيز باشد. در واقع ميدان تجربه اجتماعي كودك و نوجوان بسيار محدود بوده و اجازه «تاتي تاتي» كردن در آن را هم به او نمي دهيم! و لذا ميل به اين توفيق اجتماعي سركوفته شده ،همواره بدنبال فرصتي براي پاسخگويي است.

    همچنين گسستگي فرهنگ رسمي يا حكومتي با فرهنگ غير رسمي يا مردمي نيز با يك ريشه تاريخي كه همانند داستان ادب آموزي لقمان حكيم است، همراه با گشايش مرزهاي جغرافيايي و سياسي از طريق فناوري ماهواره و اينترنت منجر به شكل گيري، رشد و تعميق دو شخصيت اجتماعي آشكار و پنهان مي شـود. پارادوكس هاي ميان اين دو نيز با نفي هر آنچه توصيه و امرو نهي حكومتي است روبرو مي گردد. در هيچ دوره تاريخي چونان دوره پس از انقلاب چنين داعيه اخلاقيات و ترويج و حتي صدور ارزشها مطرح نبوده است و در عين حال در هيچ دوره اي اين چنين ارزشها و هنجارها ،هتك و شكسته نشده بود.

    فقدان تجربه فردي و اجتماعي و عدم شناخت دو جنس از روحيات، انديشه ، احساسات، آمال، تمنيات، و خواسته و ناخواسته آنان از يكديگر از ابتداي ياد گيري زبان و خيز براي شكل گيري شخصيت اجتماعي، يك نتيجه ناگزير و حتمي و در عين حال آسيب زا بيشتر نخواهد داشت جز اينكه تنها حس غريب و قريب همان حس جنسي و سرشار از شهوت تصرف و آميزش، رشد يابد و اين آغاز جداسري بين دو جنس است!

    2 - در سطح خانواده: در اين سطح از روابط اجتماعي كه فرا گيري بيشتري داشته و به تعبيري زندانيان بيشتري در خود جاي داده است، اساساً زنان قادر به هر كاري نيستند. مجموعه شرح وظايف تعيين شده توسط كارفرمايان نه چندان عاقل و منصف در نهاد خانواده كه اغلب خود را عقل كل نيز ميدانند و يك تنه تصميم گيري مي كنند، چنان است كه منجر به تقليل تمام جايگاه زنان به چند كاركرد محدود ميشود. اين كاركردها عليرغم داعيه ما مبني بر شأن و جايگاه شامخ زن در جامعه اسلامي، عبارتند از شوهر داري اعم از پاسخگويي به نيازهاي جنسي يكسويه مرد، تأمين بموقع خوراك و آسايش او، خانه داري مشتمل بر پخت وپز، شستشو، بچه داري و احياناً خريد محدود، فرزندزايي و اقدام براي انجام خواسته مرد براي افزايش لشكر خانوادگي و حفظ ميراث و اصل ونسب فاميلي وي. دايره تنگي كه بدون ميله هاي آشكار، زندان زنان است، چنان وضعيتي دارد كه اگر مجال قانوني ، حمايت و تأمين اجتماعي و از همه مهمتـر امنيت اجتماعي براي زنان فراهم باشد، در اولين فرصت بسياري از زنان داوطلبانه روي به طلاق ميآورند. پديده دختران فراري يا آماده فرار نيز برآيند چنين فرايندي است. البته نمود هاي ديگري از همين وضعيت ميتوان سراغ گرفت كه عبارتند از خودسوزي دختران، قتلهاي خانوادگي، خودكشي وروان پريشي دختران.
    ازدواج هاي اجباري خواه از طريق معامله پدردختر با پدر پسر،ازدواج در سنين كودكي (و بروز پديده «كودكان مادر!» و در نهايت پديده «دختر بچه هاي مطلقه»)، ازدواج هاي ناشي از نامزدي دختر و پسر عموها، ازدواج هاي موسوم به «خون بس» (تحويل و واگذاري دختري از سوي خانواده قاتل به خانواده فرد مقتول براي پايان بخشيدن به نزاع و خونريزي) و به اسيري بردن دختران، ازدواج هاي ناشي از فقر خانواده، و ازدواج هاي از سر ناگزيري دختراني كه در طول دوراني نوجواني تا جواني بيشترين امكان انتخاب شدن را دارند و چون فقط مي توانند از بين متقاضيان يا خواستگاران همسر آينده خود را انتخاب كنند و درصورت عدم انتخاب چه بسا تا آخر عمر تنها و مجرد بمانند، و.. از جمله دلايلي است كه زنان جامعه ما را به پذيرش ناخواسته اين زندان وادار ميسازد.

    3 - در سطح خانه و آشپزخانه: در اين سطح كه اكثريت زنان و بسياري از دختران (كه مي بايست آشپزي را به عنوان مهمترين كاركرد و مزيت نسبي بياموزند ) بخش بزرگي از اوقات خود را سپري مي كنند، روزانه بين 4 تا 6 ساعت از شبـانه روز و در واقع بين 25 تا 45 درصد از اوقات بيداري زنان صرف تدارك، آماده سازي، پخت وپز، چيدمان سفره و شستشوي ظروف مي كنند. به بيان ديگر بخش قابل توجهي از عمر زنان در تنش و دغدغه چگونگي تدارك غذاها يي صرف مي شود كه بايد پاسخگوي ذايقه هاي مختلف اعضاي خانواده باشد. بي دليل نيست كه با توجه به اين زمان، مردان فرصت بيشتري براي پرورش انديشه و توسعه ميدان عمل يافته و با ايـجاد فاصله بيشتر، بـهانه اي براي سلطه راني بر آنان وزمينه اي براي عقب افتادگي زنان فراهم مي گردد.

    4 - در سطح انديشه:مجموعه محبس هاي مذكور در واقع ريشه در جاي ديگري دارد. در كنار باز داشتگاه هاي سه گانه مذكور در ميدان زندگي عيني و عملي زندان و بازداشتگاه ديگري در ميدان حيات ذهني و انديشگي وجود دارد كه عليرغم معلول بودن آن، در جاي خود عامل تحكيم و تقويت زندانها نيز مي باشد. پذيرش نقش هاي اكتسابي و اجتماعي مبتني بر تقسيم كار نا عادلانه جنسـيتي، به عنوان نقش هاي انتسابي و فردي كه برگرفته از ناتواناييهاي جسماني و جنسي است، چنان گسترش و تعميقي در ميان زنان و دختران جامعه يافته است كه نه تنها در انديشه تغيير وضع موجود نيستند، بلكه حتي با عمل و گاه بيان خود در صدد تاييد آن نيز بر مي آيند! در چنين وضعيتي زنان ايران به عنوان قشر «در خود» ميراث خوار ستم پذيري نسل هاي گذشته بوده و اين ستمديدگي و ستم پذيري را به نسل هاي آتي نيز به ارمغان مي گذارند. و بدين ترتيب زنان ما تحت ستم ، كودكي مي كنند، تحت ستم ازدواج كرده و مادري و همسري ميكنند و تحت ستم نيز مي ميرند. اينان خود خواسته يك تصوير بيشتر از خود باقي نمي گذارند. چهره زني كه در يك دستش دست كودكي ايستاده بر زمين، در دست ديگر كودكي در آ غوش و در شكم برآمده خود كودكي ديگر. و اين تصوير غير انساني، نا عادلانه و اين حلقه شوم هرگز روي تغيير ورهايي را نخواهد ديد مگر توسط خودآگاهي خودِ زنان. از همين روست كه مي توان به جرأت گفت زنان ما خود زندانبانان زنداني هستند كه در ايجاد و قوام آن نيز سهيمند و نه تنها زنان، بلكه مردان نيز زنداني انديشه ها و اعتقاداتي هستند كه خود ساخته و پرداخته اند!

  3. #19
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    بررسي جامعهشناختي الگوهاي تفكر مدرن (نوگرايي) زنان

    نویسنده: زهرا روزي بيدگلي
    Sociology of modern patterns of thinking of women in Iran



    مقدمه


    در جامعة ايران واژههاي پيشرفت، رشد، توسعه، نوگرايي، تجدد، نوسازي، مدرن بودن، فكر نو داشتن و… سالهاست بين انديشمندان و روشنفكران رشتههاي مختلف به صورت تحليلي يا مكتبي مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته است. وجه اشتراك اين مباحث وگفتوگوها در نگاهي به گذشته، چگونه بودهايم، در نگاهي به حال، چگونه هستيم و در نگاهي به آينده چگونه بايد باشيم، است. در نگاه به شرايط جديد طيفي از تقابل بين آنچه در گذشته بوده (سنت) و آنچه نو (مدرن ) است، ديده ميشود. تورن2 كشور ايران را جامعهاي ميداند كه مدت زيادي است كه در فرايند نوسازي قرار دارد. به نظر وي ايران ديگر جامعهاي صرفاً مذهبي نيست. يكي از مؤلفههاي نوسازي وضعيت زنان است كه در ايران به سرعت در حال دگرگوني است (تورن، 1382: 47).

    اينكلس3 و اسميت4 نوسازي را نوعي فرايند اجتماعي- رواني ميدانند كه طي آن افراد نگرشها، ارزشها و عقايد مدرن را كسب ميكنند (ازكيا، 1377: 24). به نظر اينكلس خصوصيت برجستة انسان نو دو جنبه دارد: يكي دروني كه به وجهه نظرها، ارزشها و احساسات او و ديگري به محيط وي بازميگردد (ازكيا، 1377: 110).

    گام نهادن در راه نوسازي زماني موفق خواهد بود كه نگرش ها و ارزش‬هاي متناسب با احراز فرايند توسعه تحول يافته باشد و همه، اعم از زنان و مردان، فرصت تجربة اين فرايند را داشته باشند. به نظر گيدنز5 در جوامع جديد، زنان فرصت آن را دارند در طيف وسيعي از زمينه‬هاي گوناگون، شانس خود را بيازمايند. از آنجايي كه زنان بايد هويت قبل و تثبيتيافتة خود را به ميزاني بيش از مردان از دست بدهند دوران تجدد را به طرزي كاملتر ولي تناقضآميزتر تجربه ميكنند (گيدنز، 1378: 154).

    با وجودي كه داشتن تفكر مناسب با زمان، داراي مرز جنسيتي نيست بايد توجه داشته باشيم، وجود آن در بين زنان يك جامعه به ويژه اگر در موقعيت انتقال آموزش و تربيت رسمي يك جامعه باشند اهميتي بارز دارد چرا كه:

    - زنان نيمي از جمعيت جامعه را تشكيل ميدهند؛

    - زنان مربي و تربيتكننده هر دو نيمة جمعيت هستند؛

    - زنان فعال در حوزة فرهنگي عهدهدار تربيت رسمي مربيان نسلهاي آينده كه خود نيمي از جامعه و تداومبخش نسلهاي بعدي خواهند بود هستند.

    - زنان فعال در حوزة فرهنگي بيش از نيمي از شاغلين آموزش و پرورش را نيز تشكيل ميدهند. نوع تفكر و نگرش و ميزان توانايي آنان در پرورش نسلي كه به آنها سپرده شده است، تأثير بهسزايي دارد.

    با توجه به اهميت موضوع، هدف پژوهش حاضر عبارت است از:

    1)جامعة ما در فرايند نوسازي چه مراحلي را پشت سر گذارده است؟

    2)به لحاظ نظري يك جامعة مدرن و افراد داراي تفكر مدرن داراي چه ويژگيهايي هستند و كدام عوامل در ميزان و چگونگي تفكر مدرن در جامعه مؤثر است؟

    3)زنان فعال در حوزة فرهنگي (دبيران شهر تهران) داراي چه ميزان تفكر مدرن ميباشند و علل و عوامل مؤثر بر اين ميزان كدام است؟

  4. #20
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    پيشينة تاريخي نوسازي در ايران

    مطالعات تاريخي نشان ميدهد جامعة ايران دير زماني است كه با مدرنيته و نوسازي روبه رو شده است و اين رويارويي اگرچه در ابتدا بسيار كند بوده اما همواره به شكل ديالكتيكي بين سنت و تجدد در جامعه، جريان داشته است. با مروري مختصر، عوامل مؤثر بر نوسازي در چهار دورة تاريخي قاجار، پهلوي اول، پهلوي دوم و جمهوري اسلامي در ايران سعي مي شود كه ويژگي‬هاي اين دوران در رابطه با نوسازي جامعه مشخص شود. تشكيل دولت متمركز قاجار در سال 1165 هجري شمسي (1789 م.) با دورهاي كه انقلاب صنعتي در انگلستان آغاز شده بود و انقلاب سال 1789 فرانسه به وقوع پيوسته بود مصادف بود. در همين زمان بود كه مبادلة فرهنگي در سطوح خواص ميان ايران و اروپا به تدريج افزايش يافت (كاظمي، 1376: 24). ارتباط با غرب در آن زمان يعني ارتباط با فرهنگ مادي و غيرمادي جديدي كه بهزودي جامعه را متأثر ميسازد. در دورة قاجار ديدگاههاي سنتي و استبدادي بر جامعه حاكم بوده است، با اين حال برآيند تغييرات و تحولات اين دوره، شرايطي است كه مولود نگرشهايي نو ميباشد، كه تأثير آن را در خواستهاي روشنفكران آن دوره به وضوح ديده مي شود.حكومت قانون، قانون اساسي، ضرورت ايجاد مجلس، آزادي بيان و عقيده، آزادي مطبوعات، ضرورت آموزش به شيوههاي جديد، اصلاحات اداري و… از خواستهاي روشنفكران در اين دوره بود. بروز چنين خواستهايي خود نشاندهندة ميزاني از كشش جامعه به سوي نوسازي و نوگرايي است. با اين حال، جامعه داراي ضعفهايي در عوامل پيشبرندة توسعه مانند شهرنشيني، صنعت، ميزان باسوادي، وسايل ارتباطي، نهادها و سازمانهاي جديد و …ميباشد.

    مؤلفههاي مؤثر بر نوسازي و ايجاد شخصيت مدرن در دورة پهلوي اول نسبت به دورة قاجار از رشد قابل توجهي برخوردار است. در مجموع رشد جمعيت، رشد ميزان شهرنشيني، رشد رسانههاي اطلاعاتي، ايجاد سازمانهاي مختلف كشوري و اداري، ايجاد مراكز آموزشي در مقاطع و سطحهاي مختلف، ايجاد دانشگاهها (دانشكدة علوم، دانشكدة كشاورزي، دانشكدة ادبيات، دانشكدة حقوق، مدرسة طب، دارالمعلمين و مركز تربيت معلمين تهران)، راهآهن، بانك، نظام اداري جديد، ايجاد مقدار زيادي راههاي شوسه، رشد تعداد وسايل نقليه، رشد مجلات و هفتهنامهها، سينما، ايجاد كارخانجات و صنايع جديد، ارتباط بيشتر با جوامع غربي و… از جمله فعاليتهايي است كه اگرچه برخي از قبل آغاز شده بوده، اما در اين دوره رشد و گسترش كمي و كيفي مييابد (افضلي، 376 : 79-72). در سال تحصيلي 1314-1313 قريب 42600 دختر در دبستانها و 3هزار دختر در دبيرستانهاي ايران مشغول به تحصيل هستند. گذشته از دانشكدة مامايي و دانشسراهاي دخترانه و هنرستان نسوان و… در شهريور 1315 بانوان به دانشكدة طب نيز راه يافتند. بسياري نيز به خرج دولت و يا اقوامشان براي تحصيل راهي كشورهاي غربي شدند (رازي، بيتا: 663). بر اين اساس مي توان گفت كه زنان در اين دوره از آزادي عمل بيشتري نسبت به گذشته برخور شدند.

    در دورة پهلوي دوم شاهد رشد شاخصهاي توسعه مانند ميزان شهرنشيني، ميزان باسوادي، رشد وسايل ارتباطي و ارتباط جمعي، رشد تحصيلكردگان دانشگاهي و … هستيم. رشد شهرنشيني در فاصلة سالهاي 1335 تا 1355 از 31 درصد به 3/47 ارتقا مييابد. سوادآموزي در فاصلة سالهاي 1335 تا 1355 به سه برابر افزايش يافت و فارغالتحصيلان دانشگاهها از 17250 نفر در سال 1350-1349به حدود 45هزار نفر در سال تحصيلي 1356-1355رسيد (رزاقي، 1367: 527). طي سال‬هاي پاياني پهلوي دوم (1356-1352) جلب خدمات زنان در مشاغل آموزشي مورد توجه قرار گرفت به طوري كه تعداد كاركنان زن در آموزش و پرورش در پايان اين دوره به دو برابر ابتداي برنامه رسيد و در مجموع 6/48 درصد مشاغل آموزش و پرورش به زنان اختصاص يافت (صابر، 374 : 153). بين سالهاي 1355-1345، درصد گيرندههاي تلويزيون از 8/3 درصد به 69 درصد و تعداد مسافرين ساليانه به خارج از كشور از حدود 100هزار نفر به نزديك 550هزار نفر رسيد (رفيع پور، 1377: 72).

    ميتوان گفت حكومت پهلوي به يك حساب و در گونهشناسي دولتها، دولتي غربگرا و مدرن بود كه حاكميت رسمي تحولات و فرايندهايي را طي چند دهه نمايندگي ميكرد. اين تحولات را ميتوان با نام «رشد با الگوي مدرنيتة غربي» دانست. در دهة اول تا پنجاه و به ويژه دو دهة پاياني، ايران در عرصة نهادهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي روندي از پيشرفت و نوسازي را طي كرد كه حتي موجب خروج كشور از موقعيت كاملاً حاشيهاي شد (فراستخواه، 1379: 8). در اين دوره زنان حضور و مشاركت اجتماعي بيشتري در بخشهاي گوناگون دارند. گسترش پرشتاب عرضه و تقاضاي علم، تكنولوژي و آموزش عالي فرايندهاي رشد و توسعهاي هستند كه بر جامعه سخت تأثير گذاشتهاند و حوزة اجتماعي حضور زنان و مردان را وسعت ميدهند. وسعت تحولات (جمعيت، شهرنشيني، گسترش وسايل ارتباط جمعي، گسترش سازمانهاي مدرن و…) در بعد زمان و مكان تا حدي خارج از تحمل فرهنگي جامعه و در تضاد با ارزشهاي سنتي ميباشد.

    بنو عزيزي كه انقلاب ايران را بررسي كرده است بر اين اعتقاد است كه ايران در دهة 1970 تجربة يك نوسازي گسترده مشتمل بر صنايع بزرگ، رشد شهرنشيني، گسترش آموزشهاي رسمي و رشد وسايل ارتباط جمعي را پشت سر گذارده است (سو، 1380: 97).

    بعد از پيروزي انقلاب، به عنوان يك پديدة اجتماعي در هم شكنندة ساختارهاي اجتماعي، پيامدهاي جنگ، وضعيت اقتصادي ناشي از شرايط جهاني و منطقهاي، تحريم ها، رشد فزاينده جمعيت 9/3 درصد در دهة شصت)، افزايش بيروية شهرنشيني، فرهنگ با تقابل ارزشي به وجود آمده به نفع سنت كنار آمد. نقشهاي اجتماعي به ويژه نقش زنان تعريفي تازه به خود گرفت و مشاركت اجتماعي در حوزههاي مختلف، تحت تآثير پيامدهاي انقلاب، جنگ، تغيير ارزشها و… قرار گرفت.

    پس از تجربة يك دهه تحولات سياسي و فرهنگي اين دوره، تعريف مجددي از نقش اجتماعي زنان و تواناييهاي آنان به عمل آمد. در اين دوره شاهد افزايش مشاركت و حضور زنان در عرصههاي اجتماعي هستيم. فزوني سهم زنان در آموزش متوسطه و آموزش عالي را شاهد هستيم (فراستخواه، 1379: 97). از جمله تحولات مثبت نهادي در دهة دوم جمهوري اسلامي ميتوان به موارد زير اشاره كرد: رشد شاخصهاي توسعهاي از قبيل اميد به زندگي (از 6/61 سال در 1367 به 6/70 در سال 1376 رسيد)، رشد ميزان باسوادي به ويژه براي زنان (از 3/46 درصد در سال 1367 به 67 درصد در سال 1376 رسيد)، رشد كتابخانههاي عمومي (از 486 واحد در 1367 به 1147 واحد در 1376). (فراستخواه، 1379: 29)

    عدم توازن رشد شاخصها در سطح ملي، بيرويه بودن نرخ رشد شهرنشيني تا حد بالاي 60 درصد، تداوم سهم اندك نرخ فعاليت اقتصادي زنان (3/14 درصد)، عدم توازن برخورداري استانها از محصول نهايي رشد، نهادي نشدن ثبات در سياستگذاري و اجرا و عدم تحقق پيشبينيهاي برنامهاي، عدم درك نهادين تحولات ساختار جمعيتي، فرهنگي و سياسي و مشاركتجوييهاي آن، عدم توجه نهادين و موزون به مقتضيات توسعة تدريجي و قانونمندي سياسي و فرهنگي پا به پاي توسعة اقتصادي-اجتماعي را در اين دوره ميتوان از جمله تحولات منفي دانست. (فراستخواه، 1379: 29)

    جامعة ايران در فرايند نوسازي از دوران قاجار (150 سال اخير) تاكنون فراز و نشيب هايي را تجربه كرده است كه در برخي مؤلفه هاي اساسي نوسازي مانند آموزش موفقيت هاي چشمگيري كسب كرده است ولي در برخي مؤلفه هاي ديگر مانند فعاليت اقتصادي زنان در بازار كار رشد نداشته است. در حقيقت جامعة ايران شاهد عدم توازن در رشد شاخص هاي نوسازي در اين دوران بوده است.

  5. #21
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    چارچوب نظري

    بحث در مورد توسعهيافتگي جوامع به صورت فراگير از دهة پنجاه ميلادي آغاز و مبناي پيدايش نظريه‬هاي توسعه از جمله نوسازي توسعه گرديد. مكتب نوسازي توسعه را ميتوان محصول سه رويداد تاريخي مهم پس از جنگ جهاني دوم دانست. ظهور ايالات متحده در حكم يك ابرقدرت، در حالي كه جنگ جهاني موجب تضعيف ساير كشورهاي غربي (بريتانياي كبير، فرانسه و آلمان) شده بود. گسترش جهاني كمونيسم كه نفوذ خود را از شوروي نه تنها در اروپاي شرقي بلكه حتي در چين و كره در آسيا گسترش داده بود. تجزية امپراطوريهاي استعماري اروپا در آسيا، آفريقا و امريكاي لاتين كه موجب ظهور شمار بسياري از كشور- ملتهاي جديد در جهان سوم گرديد (سو، 1380: 29).

    انديشمندان در اين دوره بر پاية انديشة جامعهشناسان كلاسيك نظريههاي نوسازي را مطرح كردند. ديدگاه نوسازي را ميتوان در قالب سه حوزة نظري (اجتماعي، رواني و اقتصادي) مطرح كرد (ازكيا، 1377: 94). برخي نظريهپردازان نوسازي را نيز برحسب وجوه تفاوت آن، به دو ديدگاه نظريههاي نوسازي اوليه و نظريههاي نوسازي جديد دستهبندي ميكنند. به طور كلي ميتوان مهمترين ويژگي هاي تفكر اين انديشمندان را چنين ارائه كرد كه:

    كانون توجه مكتب نوسازي اوليه توسعة جهان سوم است. سطح تحليل آنها كشوري و ملي است و متغيرهاي عمدة مورد بررسي آنها عوامل دروني مانند ارزشهاي فرهنگي و نهادهاي اجتماعي است. مقتضيات سياسي اجراي برنامه هاي نوسازي را به عنوان يك عمل كاملاً مفيد براي جوامع مطرح مي كند. اين اصول بعدها در مكتب نوسازي جديد هم كماكان باقي ميماند. اما در زمينة سنتها مكتب نوسازي اوليه، سنت را در مقام مانع توسعه و مسير توسعه را مسيري يكطرفه به سمت الگوي غربي ميشناسد. در حالي كه مكتب نوسازي جديد به سنت در مقام عاملي كه ميتواند نقشي مثبت در توسعه داشته باشد، مينگرد. مكتب نوسازي جديد به مسيرهاي متعدد و چندسويه براي توسعه معتقد است. عوامل بيروني و تأثير آن بر نوسازي از ديگر عواملي بود كه در مكتب نوسازي اوليه تا حدي مورد غفلت قرار گرفت و مكتب نوسازي جديد اين عوامل را نيز مورد توجه قرار داده است (سو، 1380 :81-79).

    در اين پژوهش از انديشمندان مكتب نوسازي به بررسي آرا اينكلس، لرنر6، اورت هيگن7، هوزليتز8، ايزنشتاد9، شارما10، وانگ11، ديويس12، بنو عزيزي13 و گيدنز پرداخته مي شود. برآيند نظرات مطرحشده نشان ميدهد برخي شرايط و عوامل مستقيم يا غيرمستقيم پيشبرندة يك جامعه به سوي نوسازي است. براي مثال شهر و شيوة زندگي در شهر و امكاناتي كه از طريق اين نوع زيستن- به فرد امكان نوگرا بودن را ميدهد- در مجموعه آرا از اهميت خاصي برخوردار است. به نظر هوزليتز، شهرها در جايگاه مكان هستهاي و اصلي در كشورهاي در حال توسعه در آنچه انطباق با شيوههاي جديد، تكنولوژي جديد، فرضهاي جديد، الگوهاي توليد و نهادهاي اجتماعي جديد است، موفقتر هستند (اينكلس، 1976: 218). اينكلس و اسميت نيز بر اين عقيدهاند كه شهر ميتواند تأثير قوي بر بروز يك فرد نوگرا داشته باشد. همچنين پژوهش‬هاي انجام‬شده توسط اينكلس و اسميت نشان ميدهد، منشأ شهري داشتن (متولد شهر) و تعداد سالهايي كه فرد در شهر زندگي ميكند و در معرض زندگي شهري است ارتباط قوي با امتياز نوگرايي افراد دارد (ازكيا،1377: 112). لازم به ذكر است تجربة شهرنشيني به خودي خود تأثير مستقيم كمي بر كل شاخص نوگرايي دارد اما تجربة شهرنشيني تأثيرات غير مستقيم قوي بر ويژگي هاي نوگرايي دارد. تأثيرات غيرمستقيم را اينكلس و اسميت تأثيرات به‬واسطة ارتباطات با متغيرهاي ديگر مانند وسايل ارتباطي، آموزش رسمي، تجرةه كاري و مانند آن معني ميكنند (اينكلس، 1976: 227).

    در زمينة تأثير وسايل ارتباط جمعي، پژوهش اينكلس و اسميت مطالعات لرنر را كه در كتاب گذار از جامعة سنتي به نقش مركزي وسايل ارتباط جمعي تأكيد كرده بود، تأييد كرد. آنها با استفاده از شاخص وسايل ارتباط جمعي دريافتند كه رابطه‬اي كاملاً قوي و منظم بين در معرض وسايل ارتباط جمعي بودن و مدرن گرايي فردي14 وجود دارد (اينكلس، 1976: 145). آموزش رسمي نيز از ديگر مؤلفههاي مورد تأكيد بسياري است. مككلهلند15 ميل و نياز به پيشرفت را يك ويروس ذهني ميداند كه رشد و توسعه آن به رشد و توسعه اقتصادي هم در جوامع گذشته و هم در جوامع مدرن مي‬انجامد. مككلهلند در خصوص شرايط اجتماعي مؤثر در نياز به مؤفقيت به عواملي چون آموزش در خانواده، طبقة اجتماعي والدين، تحرك اجتماعي و ايدئولوژي اشاره ميكند. وي براي تقويت اين ويروس ذهني به ضرورت آموزش عالي زنان در كنار آموزش مردان اشاره دارد (ازكيا، 1377: 113). مشاركت اجتماعي نيز از گزينههاي مورد تأكيد است كه بيش از همه لرنر به عنوان يكي از سه ويژگي اساسي(همدلي، تحرك و مشاركت بالا) كه هستة مركزي شخصيت نوسازي شده را تشكيل مي‬دهد، مورد توجه قرار داده است. به نظر وي بسط و گسترش رسانه‬هاي گروهي، سوادآموزي و ارتقاي سطح تحصيلات، شهرنشيني و مشاركت مهم‬ترين عناصر و متغيرهايي است كه در ظهور تحرك ذهني و آمادگي انسان ها براي نو شدن مطرح است (ازكيا، 1377: 108).

    سنجش ميزان نوگرايي افراد از ديگر فعاليتهاي انديشمندان مكتب نوسازي است. در اين راستا اينكلس و اسميت مقياس سنجش نوگرايي را تهيه كردند. شارما نيز با توجه به پژوهشهاي انجام‬شده تا آن زمان مقياسي جهت سنجش ميزان نوگرايي افراد تهيه كرد. مقياس شارما، مجموعهاي از شاخصهاي مورد تأكيد اينكلس، لرنر، هيگن، مككله‬لند و ديگر اهالي مكتب نوسازي توسعه است. در مفهوم توسعه، شارما به رشد در ابعاد فيزيكي، رواني، اجتماعي و فرهنگي توجه ميكند. رشد در بعد فيزيكي زندگي به افزايش اميد به زندگي و بهداشت مناسب و افزايش سلامت نوزادان و نرخ مرگ و مير عمومي دلالت دارد. رشد در مشخصات رواني، ايده رضايت از زندگي ـ سلامت ذهني ـ را شامل ميشود كه تعادلي بين اهداف زندگي مادي و غيرمادي و بين ارزش‬هاي ابزاري و سنتي جامعه برقرار ميكند. بنابراين ويژگي رواني زندگي در ارتباط با ويژگي اجتماعي زندگي ميباشد (شارما، 1986: 15). شارما جامعه‬اي مدرن را جامعه‬اي عقلاني ميداند كه عقلانيت در تمام سطوح گوناگون اجتماعي، سياسي و فرهنگي وارد شده است. شارما عقلانيت را در سه مفهوم اوليه، علمي و كاربردي ميداند. عقلانيت در مفهوم اوليه به استفاده از دليل به عنوان عاملي مسلط در عمل فردي اشاره دارد. عقلانيت علمي به تعهد به قانون و عقلانيت در مفهوم كاربردي آن، به كارگيري وسايل مناسب براي دستيابي به اهداف تجربي معين از ديدگاه فاعل و ناظر كنش اطلاق ميشود (مهدي زاده،1380: 97-96).

    برآيند نظريه‬هاي مورد بررسي نشان مي‬دهد برخي شرايط و عوامل مانند رشد شهرنشيني، صنعتي شدن، رشد ميزان باسوادي، آموزش، آموزش عالي و سطح تحصيلات، پايگاه اجتماعي، چگونگي جامعهپذيري، بوروكراتيزه شدن، ارتباطات (اعم از حمل و نقل، پست و… ارتباطات رسانهاي كتاب، راديو، تلويزيون و… )، ايدئولوژي و… ميتواند مستقيم و يا غيرمستقيم پيشبرندة يك جامعه به سوي نوسازي باشند. افراد نوگرا نيز داراي ويژگي‬هايي مانند علم‬گرايي، پذيرش تجربيات جديد، پيشرفتگرايي، نگرشهاي مدني، جهاني، دموكراتيك، تساويطلبي، استقلال‬طلبي، ريسك‬پذيري و… هستند.

    هدف اين پژوهش سنجش ميزان نوگرايي و بررسي عوامل مؤثر بر آن در ميان زنان فعال در حوزة فرهنگي شهر تهران است. ميزان نوگرايي را از بين شاخص‬هاي ارائه‬شده بر اساس شاخصهاي ، علم‬گرايي، تساوي طلبي، نگرش جهاني، پيشرفتگرايي (برنامه‬ريزي)، استقلال‬طلبي، نگرش مدني، نگرش دموكراتيك، ريسك پذيري، پذيرش تجارب جديد مي‬سنجيم.

    1. علم گرايي (Scientific Orientation): تمايل به فهم دنيا بر پاية نقش مدارك علمي و تحقيقي به جاي خرد دوران گذشته.

    2. تساوي طلبي (Egalitarian Orientation): التزام عقلاني است به اصل تساوي حقوق و پايگاه انساني، بدون قائل شدن هر نوع تبعيض بر پاية جنبه هاي منسوب به جنس، قوم و…

    3. نگرش جهاني(Universalistic Orientation): نگرشي است به سوي ترجيح هنجار هاي غير شخصي در اجراي نقش هاي عام فراتر از وفاداريهاي ويژه به خويشاوندان، دوستان و …

    4. پيشرفت گرايي (Achievement Orientation): نگرش مثبت به غلبه بر تقدير گرايي است. تمايل به موفق شدن و باور به مفيد بودن برنامه ريزي.

    5. استقلال طلبي (Indipendence Orientation): نگرشي به سوي آزادي از اجبارهاي ساختار اقتدار سنتي است كه نتيجة آن عدم همنوايي با چنين هنجارهايي است.

    6. نگرش مدني(Civic Orientation): تمايل به كسب اخبار ملي و بين المللي است و آگاهي از مسائلي كه ملت و اجتماع بين المللي با آن مواجه است و كوشش براي شكل دادن و تمركز افكار روي موضوعات مختلف.

    7. نگرش دموكراتيك(Democratic Orientation): نگرش مثبت به حفظ و رعايت حقوق و آزادي هاي مدني و سياسي براي همة افراد و گروه هاي جامعه و وجود فرصتهاي مساوي براي همه در مشاركت آزادانه در ارزشهاي آنجامعه.(مهديزاده، 1380: 95-96)

    8. ريسك پذيري(فرهنگ خطر كردن Risk culture) ): يكي از وجوه اساسي فرهنگ تجدد كه به موجب آن آگاهي از خطر هاي احتمالي به صورت ابزاري براي تسخير و آباداني آينده در مي آيد.

    9. پذيرش تجارب جديد: به منظور پذيرش وامتحان تجارب جديد در برابر تجارب گذشته.( گيدنز،1378: 325)

    عوامل موثر بر ميزان نوگرايي بر اساس آنچه از نظريات و ادبيات موجود به دست آمد در قالب فرضيه هايي بررسي ميشود. نوگرايي متغير وابسته و متغيرهاي پايگاه اجتماعي، منشاء شهري يا روستايي داشتن، طول تحصيل، طول تدريس(اشتغال)، ميزان استفاده از وسائل ارتباط جمعي و مشاركت اجتماعي به عنوان متغير هاي مستقل ميباشند.

    1.منشأشهري يا روستايي داشتن با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد . با توجه به دسترسي و برخورداري بيشتر از امكانات اجتماعي در شهرها و ارتباط يافتن فرد با امكاناتي نظير تحصيلات، وسايل ارتباط جمعي و كار هاي كارخانهاي انتظار مي رود افرادي كه داراي منشا شهري هستند از ميزان بالاتري از نوگرايي برخوردار باشند.

    2.پايگاه اجتماعي-اقتصادي با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. پايگاه اجتماعي و اقتصادي فرد نيز از متغير هاي تعيين كننده در ميزان دسترسي فرد به امكانات مادي و فرهنگي مي باشد. بنابر اين با دسترسي بيشتربه اين امكانات كه حاصل بالا رفتن طبقه اجتماعي فرد مي باشد، انتظار مي رود ميزان نوگرايي فرد در سطح بالاتري قرار گيرد.

    3.ميزان تحصيلات با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. افزايش تحصيلات فرد را در ارتباط با جهان جديد، كشفيات، اختراعات، نوآوري ها، اخبارو اطلاعات و نگرش هاي جديد قرار مي‬دهد.

    4.طول مدت اشتغال (تدريس) با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. با بالا رفتن سالهاي اشتغال فرد، ارتباط فرد با محيط خارج از خانه افزايش مييابد و بيشتر در معرض تغييرات اجتماعي قرار ميگيرد.

    5.ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. وسايل ارتباط جمعي با تاثير گذاري بالا، بخش وسيعي از زمان و فضاي ذهن افراد را در اختيار خود مي گيرد.

    6.مشاركت اجتماعي با ميزان نوگرايي فرد رابطه دارد. هرچند كه مشاركت اجتماعي خود به نوعي محصول جامعة مدرن مي باشد اما با افزايش مشاركت اجتماعي فرد بيشتر در معرض برخورد با نهاد هاي اجتماعي، گروه ها و افراد قرار مي گيرد و از امكان بالاتري براي تغيير و نو شدن برخوردار مي گردد.

  6. #22
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    روش پژوهش

    در اين پژوهش از روش كتابخانه اي و پيمايشي استفاده شده است. بخش پيمايشي به سنجش ميزان نوگرايي زنان دبير شهر تهران از طريق نه شاخص ارائه شده انجام شده است. براي سنجش ميزان نوگرايي دبيران با توجه به شاخصهاي استخراج شده از نظريات نوسازي مورد استفاده از طيف ليكرت استفاده شده است. بررسي عوامل مؤثر بر ميزان نوگرايي توسط آزمون فرضيههاي پژوهش انجام شده است.

    جامعة آماري و جعيت نمونه پژوهش

    جامعة آماري اين پژوهش زنان دبير دبيرستانهاي شهر تهران مي باشند. حجم نمونه با استفاده از فرمول كوكران و با توجه به تعداد كل زنان دبير تهران260 نفر تعيين شد. دبيران از بين نواحي آموزش و پرورش، نواحي 2 و7 و 16 به تصادف انتخاب شدند. جمعيت نمونه محاسبه شده (260 نفر) به نسبت تعداد دبيران نواحي منتخب سهميه بندي شده است.


    يافته هاي پژوهش

    معرفي جامعة مورد بررسي

    ميانگين سني دبيران در كل نواحي 38 سال و به تفكيك نواحي 2و7و16 به ترتيب 78/ 40و 56/38و 08/35 سال مي باشد. 4/75 درصد دبيران متأهل هستند و 8/20 درصد آنها مجرد و بقيه در شرايط همسر فوت شده، مطلقه، و زندگي جدا از هم هستند. از لحاظ منشا شهري يا روستايي داشتن 9/96 درصد دبيران متولد شهر هستند و 2/96 دبيران تا 15 سالگي خود را در شهر گذرانده اند. تنها 11/3 درصد در روستا به دنيا آمده اند و 8/3 درصد نيز 15 سال نخست زندگي خود را در روستا گذرانده اند.

    آماره هاي شاخص نوگرايي

    تعداد گويه 34 ميانگين نظري 102
    كمترين امتياز نظري 34 ميانگين تجربي 76/122
    كمترين امتياز تجربي 80 ميانه 124
    بيشترين امتياز نظري 170 نما 124
    بيشترين امتياز تجربي 157 انحراف معيار 19/13





    توزيع درصدي پاسخگويان بر حسب شاخصهاي نوگرايي به تفكيك نوع جهتگيري
    نوع جهت گيري بسيار پايين پايين متوسط بالا بسيار بالا فاصله گويه ميانگين ميانه
    پيشرفت گرايي - 5 2/44 5/43 3/7 5-25 76/15 16
    علم گرايي - 1/3 2/26 4/45 4/25 6-30 30/21 22
    استقلال طلبانه - 2/9 25 8/45 20 4-20 47/13 13
    تساوي طلبانه - - 20 3/57 7/22 5-25 70/18 18
    دموكراتيك - 1/3 5/11 6/24 8/60 2-10 45/8 9
    جهاني 4/0 9/1 3/12 8/25 6/59 3-15 68/12 14
    مدني 8/0 1/3 20 6/39 5/36 4-20 03/15 15
    پذيرش تجارب جديد - 4/0 5/3 2/31 65 3-15 78/12 13
    ريسك پذيري 9/6 3/32 8/40 8/13 2/6 2-10 19/5 5
    شاخص نوگرايي - 2/1 5/26 7/67 6/4 34-170 7/122 124





    ميانگين سابقه تدريس جمعيت نمونه مورد بررسي14 سال و به تفكيك نواحي 2و7و16 به ترتيب 7/16و09/15و8/10 ميباشد. 8/75 درصد زنان دبير داراي مدرك كارشناسي و 5/8 درصد داراي مدرك كارشناسي ارشد و مابقي ديپلمه يا داراي مدرك كارداني هستند. 6/49 درصد جمعيت تحصيلات علوم انساني، 8/40 درصد نيز تحصيلات علوم پايه (شامل شيمي،رياضي،فيزيك،زيست شناسي) و مابقي (حدود 10 درصد) در ساير رشته ها تحصيل كرده اند.

  7. #23
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    روش پژوهش

    در اين پژوهش از روش كتابخانه اي و پيمايشي استفاده شده است. بخش پيمايشي به سنجش ميزان نوگرايي زنان دبير شهر تهران از طريق نه شاخص ارائه شده انجام شده است. براي سنجش ميزان نوگرايي دبيران با توجه به شاخصهاي استخراج شده از نظريات نوسازي مورد استفاده از طيف ليكرت استفاده شده است. بررسي عوامل مؤثر بر ميزان نوگرايي توسط آزمون فرضيههاي پژوهش انجام شده است.

    جامعة آماري و جعيت نمونه پژوهش

    جامعة آماري اين پژوهش زنان دبير دبيرستانهاي شهر تهران مي باشند. حجم نمونه با استفاده از فرمول كوكران و با توجه به تعداد كل زنان دبير تهران260 نفر تعيين شد. دبيران از بين نواحي آموزش و پرورش، نواحي 2 و7 و 16 به تصادف انتخاب شدند. جمعيت نمونه محاسبه شده (260 نفر) به نسبت تعداد دبيران نواحي منتخب سهميه بندي شده است.


    يافته هاي پژوهش

    معرفي جامعة مورد بررسي

    ميانگين سني دبيران در كل نواحي 38 سال و به تفكيك نواحي 2و7و16 به ترتيب 78/ 40و 56/38و 08/35 سال مي باشد. 4/75 درصد دبيران متأهل هستند و 8/20 درصد آنها مجرد و بقيه در شرايط همسر فوت شده، مطلقه، و زندگي جدا از هم هستند. از لحاظ منشا شهري يا روستايي داشتن 9/96 درصد دبيران متولد شهر هستند و 2/96 دبيران تا 15 سالگي خود را در شهر گذرانده اند. تنها 11/3 درصد در روستا به دنيا آمده اند و 8/3 درصد نيز 15 سال نخست زندگي خود را در روستا گذرانده اند.

    آماره هاي شاخص نوگرايي

    تعداد گويه 34 ميانگين نظري 102
    كمترين امتياز نظري 34 ميانگين تجربي 76/122
    كمترين امتياز تجربي 80 ميانه 124
    بيشترين امتياز نظري 170 نما 124
    بيشترين امتياز تجربي 157 انحراف معيار 19/13





    توزيع درصدي پاسخگويان بر حسب شاخصهاي نوگرايي به تفكيك نوع جهتگيري
    نوع جهت گيري بسيار پايين پايين متوسط بالا بسيار بالا فاصله گويه ميانگين ميانه
    پيشرفت گرايي - 5 2/44 5/43 3/7 5-25 76/15 16
    علم گرايي - 1/3 2/26 4/45 4/25 6-30 30/21 22
    استقلال طلبانه - 2/9 25 8/45 20 4-20 47/13 13
    تساوي طلبانه - - 20 3/57 7/22 5-25 70/18 18
    دموكراتيك - 1/3 5/11 6/24 8/60 2-10 45/8 9
    جهاني 4/0 9/1 3/12 8/25 6/59 3-15 68/12 14
    مدني 8/0 1/3 20 6/39 5/36 4-20 03/15 15
    پذيرش تجارب جديد - 4/0 5/3 2/31 65 3-15 78/12 13
    ريسك پذيري 9/6 3/32 8/40 8/13 2/6 2-10 19/5 5
    شاخص نوگرايي - 2/1 5/26 7/67 6/4 34-170 7/122 124





    ميانگين سابقه تدريس جمعيت نمونه مورد بررسي14 سال و به تفكيك نواحي 2و7و16 به ترتيب 7/16و09/15و8/10 ميباشد. 8/75 درصد زنان دبير داراي مدرك كارشناسي و 5/8 درصد داراي مدرك كارشناسي ارشد و مابقي ديپلمه يا داراي مدرك كارداني هستند. 6/49 درصد جمعيت تحصيلات علوم انساني، 8/40 درصد نيز تحصيلات علوم پايه (شامل شيمي،رياضي،فيزيك،زيست شناسي) و مابقي (حدود 10 درصد) در ساير رشته ها تحصيل كرده اند.

  8. #24
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    ميزان نوگرايي زنان دبير شهر تهران

    شاخص نوگرايي در اين پژوهش از تركيب نه زير شاخص علم گرايي، تساوي‬طلبي، نگرش جهاني، پيشرفت گرايي، استقلال طلبي، نگرش مدني، نگرش دموكراتيك، ريسك پذيري و پذيرش تجارب جديد به دست آمده است. هر كدام از زيرشاخص هاي مذكور از گويه هايي تشكيل شده است كه جمع امتياز گويه هاي هر زيرشاخص ميزان نوگرايي را مشخص مي كند.



    توزيع زنان دبير بر حسب شاخص نوگرايي

    نوگرايي فراواني درصد فراواني
    نوگرايي خيلي كم 0 0
    نوگرايي كم 3 2/1
    نوگرايي متوسط 69 5/26
    نوگرايي زياد 179 7/67
    نوگرايي خيلي زياد 12 6/4
    جمع 260 100





    شاخص علم گرايي به وسيله 6 گويه كه اكثرا ميزان پايبندي افراد به خرافات را نشان مي داده، اندازه گيري شده است، مثل "آسيب رساندن به گربه سياه شوم است" يا "به هم زدن قيچي باعث دعوا مي شود". شاخص تساوي طلبي از پنج گويه تشكيل شده است كه در آن نگرش زنان به اقوام، طبقه اجتماعي در ازدواج و نوع تصميم گيري زنان و مردان در خانواده و ملاك قرار دادن توانايي و شايستگي افراد در كارها مورد پرسش قرار گرفته است. نگرش جهاني با سه گويه در مورد ميزان تعصب فرد به همشهريان يا آشنايان اندازه گيري شده است.پيشرفت گرايي داراي 5 گويه است كه عقيده به شانس و قسمت، نظم و برنامه ريزي، توجه به امروز بدون فكر به فردا، و همچنين زندگي ماشيني را شامل مي شود. شاخص استقلال طلبي از طريق 4 گويه انجام دستورات بزرگترها مانند پدر و مادر، همسر و مربيان اندازه گيري شده است. نگرش مدني از طريق سنجش توجه فرد به اخبار ملي و بين المللي و ميزان اهميت فرد به فعاليتهاي سياسي سنجيده شده است. نگرش دموكراتيك شامل دو گويه توجه به تخصص گرايي و عدم تعصب قومي مذهبي بوده است. ميزان ريسك پذيري زنان را از طريق دو گويه تمايل به انجام كارهاي خطرناك نظير سرمايه گذاري نامطمئن و انجام ورزشهاي خطرناك اندازه گيري شده است. پذيرش تجارب جديد با استقبال از شيوه زندگي جديد، روش هاي جديد تدريس با 3 گويه سنجيده شده است.




    شاخص نوگرايي از مجموع زير شاخص هاي مذكور كه جمعا داراي 34 گويه بود با كمترين و بيشترين امتياز نظري (170-34) به دست آمد. كمترين و بيشترين امتياز تجربي اين دو آماره (157-80 ) به دست آمده است. ميانگين نظري پژوهش102 مي باشد اما ميانگين تجربي تحقيق به 76/122 رسيده است كه ميانگين بالايي را در شاخص مورد بررسي نشان ميدهد. ميانه و نما مشتركا در نقطه 124 قرار گرفته اند. نزديكي اين سه آماره نشان از توزيع نزديك به نرمال زنان دبير دارد. آلفاي كرومباخ مجموع شاخص به ميزان 76/. مي باشد كه نشان دهنده ميزان همبستگي دروني بالاي بين گويه ها است.



    آ بررسي شاخص نوگرايي به تفكيك نوع جهت گيري ها نشان مي‬دهد، در تمامي شاخصهاي مربوط به سنجش ميزان نوگرايي تراكم زنان نمونه در ميزان نوگرايي در حد متوسط و بالا و در مواقعي حتي بسيار بالا مي باشد و تنها در شاخص ريسك پذيري 9/6 درصد زنان داراي ريسك پذيري بسيار پايين، 3/32 درصد ريسك پذيري پايين، 8/40 درصد در حد متوسط، 8/13 درصد ريسك پذيري بالا و2/6 درصد نيز داراي ريسك پذيري در حد بسيار بالا مي باشند. اما در شاخصهاي ديگر تراكم روي گزينه هاي بالاي نوگرايي است. 2/96 درصد افراد آمادگي بالايي براي پذيرش تجارب جديد و 65 درصد آنها آمادگي بسيار بالايي براي پذيرش هر آنچه نو و جديد است ، دارند.به لحاظ روحيه 8/60 درصد در حد بسيار بالا و6/24 درصد در حد بالايي دموكرات هستند. در شاخص پيشرفت گرايي 51 درصد جمعيت داراي حد بالايي از نظر اين شاخص مي باشند و2/42درصد نيز درحدمتوسط به لحاظ اين شاخص قرار دارند. حدود 70درصد جمعيت از علم گرايي بالايي برخوردارند و2/26 درصد نيز از علم گرايي درحد متوسط برخوردار هستند.از نظر استقلال طلبي 2/9 درصد در حد پاييني قرار دارند و مابقي از نظر اين شاخص در حد متوسط يا بالايي قرار دارند.2/9درصد مذكور نيز به دليل موافقتشان با گويه اي كه بر اطاعت پذير كردن دانش آموزان از طريق آموزش هاي مدرسه تاكيد داشت ،در حد پاييني از شاخص قرار گرفته اند.از نظر شاخص تساوي طلبي 20 درصد در حد متوسط و80 درصد مابقي در حد بالا يا بسيار بالايي از نظر اين شاخص قرار دارند. زنان دبير در دو شاخص جهاني و مدني نيز حد بالايي از نوگرايي قرار دارند.
    نمرات كسب شده توسط زنان دبير در هر يك از جهت گيري هاي مربوط به شاخص در جدول توزيع درصدي پاسخگويان بر حسب شاخصهاي نوگرايي به تفكيك نوع جهتگيري به طور كامل ارائه شده است.


    اين پژوهش نشان مي‬دهد7/67 درصد زنان دبير داراي نوگرايي در حد بالا ميباشند و 6/4 درصد افراد داراي نوگرايي در حد بسيار بالا هستند. بنابراين نزديك به سه چهارم زنان دبير داراي نوگرايي بالا و بسيار بالا مي باشند. 5/26 درصد از افراد داراي نوگرايي در حد متوسط، وتنها 2/1 درصد از پاسخگويان ما از نظراين شاخص داراي نوگرايي در حد پايين هستند و هيچ يك از پاسخگويان بر اساس اين شاخص در حد نوگرايي بسيار پايين قرار نمي گيرد. بيشترين فراواني به لحاظ شاخص در بين جمعيت نمونه متعلق به افرادي است كه در حد بالايي از نوگرايي هستند

  9. #25
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    آزمون فرضيه ها

    ميزان تحصيلات زنان دبير: از نكات مورد توافق در اكثر نظريههاي مورد بحث رابطه ميزان سواد و تحصيلات و آموزش با نوگرايي ميباشد. اين رابطه در بين زنان دبير به وسيله آزمون آماري پيرسون محاسبه شده و با سطح معناداري (000/0= p ) تأييد شده است. ميزان همبستگي كه اين دو متغير نشان مي‬دهند 25/.r= مي باشد. به اين معني كه با افزايش سال هاي تحصيل ميزان نوگرايي در فرد بالا مي رود. بر اين اساس انتظار مي رود دبيراني كه داراي سطح بالاتري از تحصيلات هستند از ميزان بالاتري نوگرايي برخوردار باشند و به همين نسبت جامعه را بيشتراز نوگرايي موجود در تفكرات خود بهره مند سازند. چرا كه دبيران و بخصوص دبيران خانم با بخش اعظم جامعه و سرنوشت سازان آينده در ارتباط هستند و بيشترين تاثيرات مستقيم و غير مستقيم را ميتوانند بر اين قشر داشته باشند.

    پايگاه اجتماعي اقتصادي زنان دبير: اين متغيراز طريق ارتباطي كه با فراهم كردن تسهيلات و امكانات رفاهي دارد و نيز رابطه آن با سطح تحصيلا ت و چگونگي استفاده از مزايا و امكانات رفاهي ميتواند با چگونگي نوگرايي افراد رابطه داشته باشد. از آنجايي كه جامعة آماري مورد بررسي از ميزان تحصيلات، ميزان درآمد و منزلت شغلي تقريبا يكسان و يا نزديك به هم برخوردارند، پايگاه اجتماعي اقتصادي زنان دبير با محاسبه سطح تحصيلا ت فرد و پدر(در صورت تجرد ) و همسر(در صورت تاهل)،منزلت شغلي پدر(در صورت تجرد ) و همسر(در صورت تاهل) و امكانات مورد استفاده خانواده (به منظور بررسي پايگاه اقتصادي فرد) به دست آمده است. طبق ضريب همبستگي پيرسون محاسبه شده، پايگاه اجتماعي اقتصادي وميزان نوگرايي فرد با سطح معناداري(037/.= sig) داراي رابطه معني دار و مستقيم هستند. به اين ترتيب با بالا رفتن پايگاه اجتماعي اقتصادي فرد امكان وجود گرايشهاي نوگرايانه در وي افزايش مييابد.

    وسايل ارتباط جمعي: ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي رابطه معناداري با ميزان نوگرايي جمعيت نمونه مورد بررسي ندارد. با اين حال با اين استدلال كه وسايل ارتباطي گوناگون به لحاظ كيفيت و نوع ارائه برنامه هاي ملي يا بين المللي ميتوانند تاثيرات گوناگوني بر افراد گذارند، رابطه بين هر يك از اين وسايل و ميزان نوگرايي بررسي شده است. تنها استفاده از سينما و تئاتر با ميزان نوگرايي افراد ارتباط معنادار نشان مي‬دهد و هيچ يك از وسايل ارتباطي ديگر مانند راديو و تلويزيون، ماهواره،كامپيوتر و اينترنت، كتاب و مجله و روزنامه به تنهايي رابطه اي با ميزان نوگرايي پرسش شوندگان، ندارند. البته اين فرض را نيز بايد در نظر داشت كه استفاده كنندگان از سينما و تئاتر احتمالا ميتوانند برخوردار و در معرض مجموعهاي از وسايل ارتباطي باشند.

    آزمون هاي آماري در اين پژوهش رابطه معناداري بين طول مدت تدريس(اشتغال)، منشأ شهري يا روستايي داشتن، ميزان مشاركت اجتماعي و ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي با ميزان نوگرايي نشان نداده است. ارتباط متغير وابسته (نوگرايي) با متغيرهاي طول مدت تدريس، ميزان مشاركت اجتماعي، و ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي توسط ضريب همبستگي پيرسون سنجيده شده است. ارتباط متغير وابسته با متغير منشا شهري يا روستايي داشتن به دليل سطح اسمي متغير مستقل توسط آزمون T-TEST بررسي شده است.

    اين پژوهش از نظر بررسي عوامل موثر بر ميزان نوگرايي بر تاثير دو عامل سطح تحصيلات و پايگاه اجتماعي و اقتصادي خانوادگي افراد صحه تجربي ميگذارد و از بين وسايل ارتباط جمعي نيز تنها استفاده از سينما و تئاتر را با نوگرايي مرتبط مي داند. لازم به ذكر است وسايل ارتباط جمعي از جمله شاخصهايي است كه از نظر تأثير بر ميزان نوگرايي وجه اشتراك عموم انديشمندان مي باشد. بنابراين به دنبال عدم پاسخگويي اين متغير در زنان دبير مورد بررسي بهتر است به ماهيت و محتواي برنامه و برنامه ريزي در اين بخش توجه شود. دو شاخص تأييد شده ميزان تحصيلات و پايگاه اجتماعي نيز از لحاظ پيشبيني و برنامه ريزي قابل تأمل هستند.

    در نهايت براي به دست آوردن تأثير همزمان متغيرها از مدل تحليل رگرسيوني چند متغيره گام به گام استفاده شد. در مدل رگرسيوني متشكل از متغيرهاي مستقل سن، طول سالهاي تحصيل، طول سالهاي تدريس، مدرك تحصيلي، رشته تحصيلي و منشا شهري يا روستايي تنها متغير طول مدت تحصيل توانسته است رابطه معناداري در مدل نشان دهد. مجموعه اين متغير ها 26/.R= را نشان داده اند و طول مدت تحصيل دبيران 067/.درصد ازكل واريانس نوگرايي جمعيت نمونه و 064/. تغييرات كل ميزان نوگرايي جامعة آماري را تبيين ميكند. در مدل رگرسيوني ديگري متغير هاي مشاركت اجتماعي، وسايل ارتباط جمعي وپايگاه اجتماعي سنجيده شدند و13/. = R را نشان دادند. تنها متغيري كه توانسته وارد معادله رگرسيوني شود، پايگاه اجتماعي اقتصادي خانوادگي زنان دبير ميباشد. به اين ترتيب پايگاه اجتماعي و اقتصادي زنان تاثير مستقيم اما ضعيفي بر ميزان نوگرايي آنان ميگذارد. اين متغير 017/. واريانس كل ميزان نوگرايي زنان دبير را تبيين ميكند و013/. درصد كل تغييرات جامعة آماري مورد نظر را نشان مي‬دهد.

  10. #26
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    نتيجه گيري

    دير زماني است كه جامعة ما در معرض مدرنيته و نوسازي قرار گرفته است و در اين فرايند شاهد رويارويي سنت و تجدد به اشكال مختلف هستيم. اين رويارويي در جامعة ايران گاهي به غلبه تجدد برسنت در قالب حاكميت موجود (پهلوي اول و دوم) و گاهي غلبه سنت بر تجدد(پيروزي انقلاب اسلامي) بوده است. در كنار اين حاكميتها در بخشهايي از جامعه سنت و تجدد در كنار هم، همزيستي مسالمت آميزي را تجربه كرده اند. در دوره قاجار برآيند تغيير و تحولات با وجود حكومت ديدگاههاي سنتي و استبدادي شرايطي است كه مولود نگرشهاي نو ميباشد. مؤلفههاي مؤثر بر توسعه در دوره پهلوي اول از رشد قابل توجهي برخوردار است مانند رشد جمعيت، رشد شهرنشيني، رشد و گسترش وسايل ارتباطي نظير جاده، راه آهن، پست، رسانههاي ارتباطي، ايجاد سازمانهاي مختلف كشوري و اداري، ايجاد كارخانهها و صنايع جديد و… زنان در اين دوره امكان برخورداري از آموزشهاي عمومي و حتي دانشگاهي مييابند. در دوره پهلوي دوم كماكان رشد شاخصهاي توسعهاي را شاهديم. زنان در عرصههاي اجتماعي و اقتصادي فعالند. محققان بر اين باورند كه ايران در دهة 1970 ميلادي تجربه يك نوسازي مشتمل بر صنايع بزرگ، رشد شهرنشيني، گسترش آموزشهاي رسمي و رشد وسايل ارتباط جمعي را پشت سر گذارده است. شاخصهاي توسعهاي در دوره جمهوري اسلامي نيز همچنان رو به افزايش است. اما اين افزايش مقارن با پيامدهاي انقلاب، جنگ، تحولات جهاني و منطقه اي، رشد جمعيت و… است. فرهنگ با تقابل ارزشي به وجود آمده به نفع سنت كنار آمده است. نقش هاي اجتماعي به ويژه نقش زنان تعريفي تازه به خود گرفته است و مشاركت اجتماعي در حوزههاي مختلف، تحت نفوذ شرايط اجتماعي، پيامدهاي انقلاب، جنگ، تغييرارزش ها و… فعال است. بر اثر تحولاتي از دهة دوم انقلاب، تعريف مجددي از نقش اجتماعي زنان و توانايي هاي آنان به عمل آمد. در اين دوره شاهد افزايش مشاركت و حضور زنان در تمامي عرصه هاي اجتماعي هستيم. فزوني سهم زنان در حوزه هايي از بخش آموزش (آموزش متوسطه و آموزش عالي) قابل تأمل است.

    شهرنشيني، صنعتي شدن، رشد ميزان باسوادي، آموزش، آموزش عالي و سطح تحصيلات، چگونگي جامعهپذيري فرد، بوروكراتيزه شدن، ارتباطات (اعم از حمل و نقل، پست و… ارتباطات رسانهاي كتاب، راديو، تلويزيون و… )، ايدئولوژي و… از شرايط و عواملي هستند كه ميتوانند مستقيم و يا غير مستقيم محرك پيشبرنده يك جامعه به سوي نوسازي باشند. همچنين افراد نوگرا در جامعة مدرن نيز داراي ويژگيهاي متناسب با شرايط زندگي در يك جامعة مدرن هستند. مانند: علم گرايي، پذيرش تجربيات جديد، پيشرفت گرايي(برنامه ريزي)، نگرش مدني، نگرش جهاني، نگرش دموكراتيك، تساوي طلبي، استقلال طلبي، ريسك پذيري و ….

    متغير اصلي (وابسته) پژوهش (ميزان نوگرايي) را از بين شاخصهاي ارائه شده بر اساس شاخصهاي پيشرفت گرايي(برنامه ريزي)، علمگرايي، نگرش مدني، نگرش جهاني، نگرش دموكراتيك، تساوي طلبي، استقلال طلبي، پذيرش تجارب جديد، ريسك پذيري، با آلفاي كرومباخ 7/76 به دست آمده است. براي سنجش ميزان نوگرايي از شاخص نوگرايي داراي 34 گويه با كمترين و بيشترين امتياز نظري (170-34) استفاده شده است . كمترين و بيشترين امتياز تجربي اين دو آماره (157-80 ) به دست آمده است. ميانگين نظري پژوهش102 مي باشد اما ميانگين تجربي تحقيق به 76/122 رسيده است كه ميانگين بالايي را در شاخص مورد بررسي نشان ميدهد.

    بررسي شاخص نوگرايي به تفكيك نوع جهت گيري ها نشان مي‬دهد، در تمامي شاخصهاي مربوط به سنجش ميزان نوگرايي به استثناي شاخص ريسك پذيري تراكم زنان دبير در ميزان نوگرايي در حد متوسط و بالا و در مواقعي حتي بسيار بالا مي باشد.اين پژوهش نشان مي‬دهد7/67 درصد زنان دبير داراي نوگرايي در حد بالا مي باشند و 6/4 درصد افراد داراي نوگرايي در حد بسيار بالا هستند. بنابراين نزديك به سه چهارم زنان دبير داراي نوگرايي بالا و بسيار بالا مي باشند. 5/26 درصد از افراد داراي نوگرايي در حد متوسط، وتنها 2/1 درصد از پاسخگويان ما از نظراين شاخص داراي نوگرايي در حد پايين هستند و هيچ يك از پاسخگويان بر اساس اين شاخص در حد نوگرايي بسيار پايين قرار نميگيرد. بيشترين فراواني به لحاظ شاخص در بين جمعيت نمونه متعلق به افرادي است كه در حد بالايي از نوگرايي هستند .
    فرضيههاي اين پژوهش رابطه نوگرايي را به عنوان متغير وابسته و متغيرهاي پايگاه اجتماعي، منشاء شهري يا روستايي داشتن، طول تحصيل، طول تدريس(اشتغال)، وسائل ارتباط جمعي، مشاركت اجتماعي، به عنوان متغير هاي مستقل را درنظر دارد.

    از بين فرضيه هاي داده شده، طول مدت تحصيل و پايگاه اجتماعي با ميزان نوگرايي رابطه معنادار دارد. منشأ شهري داشتن و سكونت فرد در سالهاي اوليه زندگي در شهر، طول مدت اشتغال، ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي و مشاركت اجتماعي از شاخصهايي هستند كه رابطه معناداري با ميزان نوگرايي افراد مورد بررسي نشان نداده اند.




    منابع


    ازكيا، مصطفي (1377)، جامعه‬شناسي توسعه، مؤسسة نشر كلمه، تهران.
    افضلي، احمد (1376)، بررسي زمينه‬هاي تاريخي و ساختاري نوسازي در ايران 1320-1357 و تركيه 1940-1965، پايان‬نامة كارشناسي ارشد علوم سياسي، دانشگاه تربيت مدرس.
    تورن، آلن (1382)، «ايران در جريان فرايند مدرنيزاسيون قرار دارد»، روزنامة همشهري، ويژه‬نامة نوروز.
    رازي، عبدا... (بي تا)، تاريخ كامل ايران، نشر اقبال، تهران.
    رزاقي، ابراهيم (1367)، اقتصاد ايران، نشر ني، تهران.
    رفيع‬پور، فرامرز (1377)، توسعه و تضاد: كوششي در جهت تحليل انقلاب اسلامي و مسائل اجتماعي ايران، شركت سهامي انتشار، تهران.
    سريع‬القلم، محمود (1377)، «آفات متدلوژيك تفكر در ايران»، ماهنامة اطلاعات سياسي – اقتصادي، شمارة 134-133.
    سو، آلوين ي. (1380)، تغيير اجتماعي و توسعه، ترجمة محمود حبيبي مظاهري، پژوهشكدة مطالعات راهبردي، تهران.
    صابر، فيروز (1374)، «بررسي نقش زنان در اهداف و سياست‬هاي آموزشي برنامه‬هاي توسعة كشور»، مجموعه مقالات كنگرة نقش زن در علم، صنعت و توسعه، دفتر امور زنان نهاد رياست جمهوري.
    كاظمي، علي اصغر (1376)، بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر، نشر قومس، تهران.
    گيدنز، آنتوني (1377)، پيامدهاي مدرنيت، ترجمة محسن ثلاثي، نشر مركز، تهران.
    گيدنز، آنتوني (1378)، تجدد و تشخص: جامعه و هويت شخصي در عصر جديد، ترجمة ناصر موفقيان، نشر ني، تهران.
    فراستخواه، مقصود (1377)، سرآغاز نوانديشي معاصر ديني و غيرديني، شركت سهامي انتشار، تهران.
    فراستخواه، مقصود (1379)، تحولات نهادي اجتماعي، فرهنگي و سياسي و تأثير آن بر تقلظاي آموزش عالي (بخش دوم)، مؤسسة پژوهش و برنامه‬ريزي آموزش عالي، تهران.
    مهديزاده، شراره (1380)، تلويزيون و نوگرايي، رسالة دكتري در رشتة جامعه‬شناسي، دانشگاه تهران.
    وزارت آموزش و پرورش، معاونت برنامه‬ريزي و منابع انساني (بهمن 1380)، خلاصه‬اي از آمار آموزشگاه‬ها، كلاس‬ها، دانش‬آموزان و كاركنان در دوره‬هاي مختلف تحصيلي سال تحصيلي 81-1380، دفتر فناوري اطلاعات.
    وزارت آموزش و پرورش (1381)، آمار معلمين مدارس در سطح كشور، مقاطع متوسطة عمومي، هنرستان حرفه‬اي و هنرستان فني، گزارش 81180، تهران.
    هريسون، ديويد (1376)، جامعه‬شناسي نوسازي و توسعه، ترجمة عليرضا كلدي، دانشگاه علوم بهزيستي و توان‬بخشي، تهران.
    - GrauntLett, David (2001), About Anthony Giddens: Structuration Theory. http//www.theory.org.uk\giddens2. Htm.

    - GrauntLett, David (2001), About Anthony Giddens: Structuration Theory. http//www.theory.org.uk\giddens3. Htm.

    - Inkeles, Alex (1976), Become Modern. Individual Chang in Six Developing Contries, Massachusette: Harvard University Press Cambridge.

    - Sharma, S.L. (1986), Development Socio-cultural Dimensions, Rawat Publications.

  11. #27
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    حقو ق بشر و خشو نت علیه ز نا ن


    "تاریخ از هنگا می آغا ز می شود که انسا ن ازطبیعت نجات پیدا کند و بر مبنا ی عقل و روح نسبت به آزادی خو یش و قوف پیدا کند و ایران نخستین تمدن در تا ریخ ا ست که با و قو ف به آزادی آ غا ز می شو د، هرچند در آن اراده یک تن یعنی شا ه از آزادی بر خوردار است، اما استبداد آ ن از جنس طبیعت نیست و حا صل اراده انسانی ا ست." هگل

    مقد مه ی فوق بسیا ر و ا ضح می با شدو نیا ز ی به صحبت در ار تبا ط با آن نمی بینم و فقط تو جه شما خو ا نند ه ی گر ا می را به ا ین مطلب جلب می کنم که ما با چنین پیشینه ای تا ر یخی از د ید گا ه بز ر گان علم و فلسفه در چنین شر ایطی قر ار دار یم که اکنو ن هستیم.
    سخنم را با گفته ای از کوفی عنا ن د بیر کل اسبق سا ز ما ن ملل متحد شروع می کنم: خشنو نت علیه زنان شاید از شر م آورترین و متدا ول تر ین موا رد نقض حقو ق بشر باشد که نه حد و مرز جغرا فیا یی و فرهنگی دارد ،و نه فقیر و غنی می شنا سد و تا وقتی شا هد ا دا مه آ ن با شیم ،نمی تو انیم ا دعا کنیم که در راه ر سیدن به برابری ، تو سعه و صلح ، پیشر فت قا بل ملا حظه ا ی کر د ه ا یم.
    در هر حال بد ون تردید ، مقو له خشنو نت علیه ز نان سا بقه ا ی به درازا ی تا ر یخ بشر دارد و از فرهنگی به فر هنگ د یگر و از جامعه ای به جا معه ا ی دیگر با تو جه به سا ختار ها ی حا کم بر جو ا مع بشری و هنجا ر ها وارز ش ها ی حا کم بر آدا ب و سنن درجوا مع مختلف، نو ع و میز ا ن و حد ت و شد ت آ ن فرق می کند.
    شروع دور تا ز ه ا ی از خشو نت علیه ز نا ن در ایران به بها نه مبا رز ه با بد حجا بی و نادیده گر فتن حقوق بشر در ا یرا ن علیه زنا ن، ا نگیز ه ای برای نو شتن این مقا له گرد ید و در این یا د دا شت تلا ش بر این ا ست که با تو جه به مستندا تی که در ا علا میه ی جها نی حقو ق بشر وجود دار د به بر ر سی خشنو نت و نا د ید ه گرفتن حقو ق ا ولیه ی زنا ن در ایرا ن پردا خته و در نها یت را هکار ها و را هبر د ها یی برای رها یی از این وضعیت ارا ئه داده، بدا ن ا مید که ر یشه این نا بر ابر ی و تبعیض جنسیتی و ظلم همیشگی در این دیار که ابزاری تا ر یخی بر ای به ا سار ت گر فتن آ نان در ا بعا د ا قتصا دی ، اجتما عی، سیاسی، فر هنگی و.. بو د ه به همت و توان و تلا ش زنا ن آ گا ه، ر و شن، ا ستوار و قا طع این سر ز مین ریشه کن شو د و بر ا ی همیشه به این ا هدا ف اقتدار طلبا نه و خان مدارا نه و پد ر سالارا نه و جنسیت طلبا نه در ایرا ن از سو ی هر عا ملی و با هر هد فی پا یا ن دا ده شو د واین مهم تنها به همیاری و همراهی فرد فرد زنا ن این سرزمین ا مکان پذیر می با شد.
    با نگا هی به مسا ئل جها نی متو جه می شو یم که حقو ق بشر بر پا یه ا صل برابری و عد م تبعیض ا ستوار است . بر ا سا س حقو ق بین الملل، کشو ر ها مو ظفند از رعا یت حقو ق بشر در مو رد همه ا فراد ، بد ون استثناء حما یت کنند. در حا لیکه در عمل در جو ا مع مختلف بشر ی متو جه نقض این حقو ق به ا نحاء مختلف، بالا خص در با ر ه ز نا ن می شو یم.
    فعالا ن حقو ق ز نا ن در عمل نشان داد ند که خشنو نت علیه زنان نقض حقو ق بشر محسوب می شو د و این یکی از مهمتر ین د ستا ورد ها ی آ نا ن بو د، همین ا مر سبب شد تا خشنو نت علیه زنا ن از حو ز ه خصو صی به حوزه عمو می وار د شو د، به عبا ر تی د و لت ها مو ظف شد ند تا در قبا ل آ ن ا قدام کنند. ار تقاء ا ستاندارهای حقو ق بشر در سطو ح بین المللی و منطقه ای بصو ر ت مو از ی مو جب تقو یت مسئو لیت پذ یر ی د و لت ها شد. بر ا سا س معیارها ی حقو ق بشر، تعهدا ت د و لت ها بر ای ار تقاء حقو ق ز نا ن و حما یت از آ ن ها، طبق مو از ین حقو ق بین الملل تعیین شده ا ست. در قو ا نین سا ز و کارها یی بر ا ی الز ا م به پا سخگو یی د و لت هایی که نقض تعهد کر د ه ا ند پیش بینی شد ه ا ست . این در حا لی ا ست که ا گر ما نگا هی به و ضعیت جا معه ایر ا ن بیا نداز یم شا هد مو اردی از نقض حقو ق بشرعلیه ز نا ن تو سط عو ا مل د ست اندر کار ا مور خواهیم شد . در ذیل به موارد ی چند می پر داز یم .
    1-با نگا هی به روند رو به پیشر فت هر سا له ی قبو لیان کنکو ر سر ا سر ی و سا یر دا نشگاهها ی د یگر، آما ر قبول شدگان د ختر نسبت به پسر چنان پیشی گر فته است که این مو فقیت با عث نگر ا نی متو لیان امر گرد یده و تلا ش دار ند در بعضی از ر شته ها، پذ یر ش د خترا ن را کمتر کنند و ا ین یعنی بر قراری یک شر ا یط نابرابر و نا د ید ه گر فتن حقو ق بشر در ایر ا ن که بر خلا ف این اصل حقو ق بشر می با شد که معتقد ا ست : همه انسان ها به سبب ا نسا ن بو د نشا ن دارا ی حقو قی برابرند.
    2- نتا یج آ ما ر ها و داد ه ها گو یا ی بالا رفتن میزان آ سیب ها ی ا جتماعی در ز مینه های مختلف، بالاخص خشنو نت خا نو ا د گی علیه ز نا ن و کو د کا ن در ایران می با شد. حا ل سو ال این می با شد ا گر وا قعا این موج جد ید خشنو نت به خا طر بر قراری ا منیت ز نا ن و کودکا ن در ا جتماع می با شد چرا با این نو ع خشونت پنها ن در خا نو ا د ه ها از سو ی مسئو لین ا قدا می صو ر ت نمی گیرد ؟
    3- در یک بر ر سی تطبیقی آ ما رها ی مو جود میان ا شتغال ز نا ن در قبل و بعد از ا نقلا ب متو جه می شو یم که این شاخص، پیشر فت قا بل تو جهی ند ا شته است و ا ین مسئله بی تر د ید نا شی از حا کمیت نظا م مرد سالار در ایر ا ن می با شد که نگا هش به زن ابز ار ی و جنسیتی می با شد و این نقض کا مل حقو ق بشر در ایر ا ن می با شد که در این را ستا مسئو لا ن ا مور گا می بر ای کمک به مسا ئل و مشکلا ت زنا ن شا غل بر نمی دار ند و در نتیحه ز نا ن به د لیل فشا ر بیش از حد و پیر ی زو د ر س و ....، عطا ی ا شتغا ل را به لغا یش می بخشند.
    4- علیر غم پیش از نیمی از جمعیت کشور که زنا ن را به خو د ا ختصا ص می د هد ، میز ا ن مشا ر کت سیاسی ز نا ن درپارلما ن و مد یریت ها ی کلا ن و میا نی وحتی خر د به دلیل تصو یب و تد و ین قو ا نین نظا م مر د سا لا ر، ز نا ن این جا معه یا جر ا ت مشا ر کت در منا صب سیا سی را ندار ند و اگر هم ز نا نی پا به میدا ن می گذارند به دلیل تبعیض و نا برابری در قو ا نین، عملا از صحنه حذ ف می شو ند و ا ین هم نمو نه ا ی د یگر ازنادید ه گر فتن حقو ق بشر در ایر ا ن می با شد.
    به مو ارد فو ق ا کتفا می کنیم و بحث پیر ا مو ن مبا حث حقو ق بشر را ادا مه می د هیم .می دا نیم که یکی از مهمتر ین شا خص ها ی حقو ق بشر ا صل جهانی بو د ن آ ن ا ست. چها ر ا صل مقد ما تی ز یر، ا سا س مطالبا ت حقوقی ز نا ن را بر ای کسب بر ابر ی و ر فع تبعیض شکل می د هد :
    - حقو ق بشر جها نی ا ست، این حقو ق به همه ا فراد به طور یکسا ن تعلق دارد .
    -حقو ق بشر غیر قا بل تفکیک ا ست ، هیچ حقی بر د یگر ی بر تر ی ندارد .مفا د این حقو ق از ارزشی بر ابر و ضرورتی یکسا ن بر خوردار ا ست ، به عبا ر ت دیگر آ نها جد ایی نا پذیر ند .
    -حقو ق بشر را نبا ید نا د ید ه گر فت یا ملغاء کر د. تلا ش بر ای تا مین آ نها ممکن ا ست فقط در شر ا یط خا ص و به صورت موقت محد ود شو د .
    -حقو ق بشر لازم و ملزوم هم هستند، از این رو حمایت از حقو ق بشر و پیشبر د هر یک از آ نها، پر دا ختن به بقیه را نیز می طلبد.
    - اعلا میه مجمع عمومی سا ز ما ن ملل، تصر یح کرد ه ا ست که ا فرا د با ید بد و ن استثناء از مز ا یا ی حقو ق بشر بهر ه مند شو ند . تا کید منشو ر سا ز ما ن ملل بر ا صل بر ابر ی حقوقی ز ن و مرد ا ست .
    با وجود این، عملا" د ید گا ه جنسیتی " مو جب نا دیده گر فتن نقض آشکا ر حقو ق ز نا ن می شود و تبعیض بنیادی علیه ز نا ن مو ر د ا عتراض قر ا ر نمی گیر د.
    جستا ر ی در مو ارد فو ق نشا نگر این وا قعیت می با شد که نا د ید ه گر فتن حقو ق بشر و خشنو نت علیه ز نان یک ا پید می جها نی می با شد که تنها ا ختصا ص به ا یرا ن ندارد ودر همه حو ا مع بشر ی و در سا ختا رهای کهن خشنو نت در نو ع پنها ن و ا شکار همواره و جو د دا شته و خوا هد دا شت، گفتگو از صلح و برابری ، تا نادید ه گر فتن حقو ق ز نا ن و خشنو نت علیه آ نا ن ا مر ی بی فا ید ه می با شد و در حقیقت تو سعه و ترقی جوامع بشر ی در یک مدار بسته قهر و زور حرکت می کند و را هی رو به جلو نخو ا هد دا شت و یقینا این مهم در جا معه ما هم ادا مه خوا هد دا شت و تخر یب و از بین بر دن این نا برابری تنها و تنها به همت آ زاد ز نا ن و آ زا د اند یشان این سر ز مین صو ر ت خوا هد پذ یر فت.
    ضمن اینکه با ید گفت، مفهو می چو ن ر عا یت حقو ق بشر، در حقیقت یک مفهو م نر م ا فز اری و فر هنگی می با شد و نیا ز مند آ مو ز ش ،تمر ین و کا ر دراز مد ت است و به ا عتقا دمن ،عملی کر د ن مفا هیم حقو ق بشر هم نیا ز مند ا گا هی و همیا ر ی همه ز نا ن آ گا ه و فر هیخته می باشد .
    در هر صو ر ت با ید گفت که مو قعیت کشو ر ی چون ایرا ن که فر مان ها ی حقوق بشر ی کو ر و ش (حقو ق بشر سنتی و ا بتدایی ) آ ن را پیشکسوت سا خته با سا یر کشور ها ی د نیا متفا و ت می با شد. ما با ید این پیشینه ی تا ر یخی را هموار ه مد نظر دا شته با شیم و یقین دا شته با شیم که ا گر مقاومت و ا ستمرار و پا یداری در برابر تبعیض و نا برا بر ی دا شته با شیم، می تو انیم نقشی را ستین در بر قراری عدالت نه تنها در جا معه ایران، بلکه در جو ا مع بشر ی هم دا شته با شیم.
    در ذیل به را هبر د ها و را هکا ر ها یی در بر قر ار ی حقو ق بشر و حذ ف خشنو نت علیه ز نا ن در ایران می پردا ز یم.
    1-ا یجاد تشکل ها ی غیر د ولتی تو سط زنا ن فر هیخته، به منظو ر آ گا هی داد ن و سامان بخشید ن و عملی کردن مفا هیم حقو ق بشر
    2- ایجاد خود با وری و اعتما د به نفس در ز نان که این مهم باید فقط تو سط خود ز نا ن صور ت گیر د، چراکه تجر به در عمل نشا ن داد ه ا ست که نظا م مر د سالا ر هر گز نمی خوا هد قوا نینی در جهت ز ا یل کردن اهداف ا قتدار طلبا نه خو د تصو یب کند، لذا این مهم تو سط خو د ز نا ن با ید حل شود.
    3- انتخا ب ز نا نی آ گاه و متعهد به عنو ا ن نما یند گانشا ن در مجا مع سیا سی و ا جتما عی، نه ز نا نی که در تصو یب قو انین علیه ز نان د نباله ر و نظا م مر د سالا ر با شند.
    4- با تو جه به ا ین مسئله که خانواده ا ساس سا ختن جا معه ای سا لم می با شد، لذا به نظر می رسد که این فرهنگ سا زی و آشنا یی با مفاهیم حقوق بشر و آ شنا یی زنا ن با حقو ق حقه خود و فر هنگ سازی آ ن در نظام خانواده ریخته شو د و بد و ن شک مسئو لیت ز نا ن دراین میا ن خطیرتر می باشد.
    5- تلا ش به منظو ر بر قر ار ی ا یحا د یک جامعه مد نی، چرا که رسیدن به رعایت حقوق بشر وایجاد دمکراسی در ایرا ن تنها از طر یق بر قر اری جا معه مدنی در ایرا ن می با شد و این را ه همرا هی و ا ستقا مت و استواری همه ز نا ن آ گا ه و فر هیخته ی این د یار را به کمک می طلبد.
    6- همر ا هی و همدلی ر سا نه ها و ا طلا عات و فنا و ر ی در ا یرا ن به منظور ر سید ن به جا معه ای عا ری از هر گو نه تبعیض و نا برابری و بی عدا لتی در میان زنان و مردا ن در این کشو ر.
    7- ار تبا ط با سا زمان ها و مراکز جهانی که ا هدا فشا ن ا یجا د برابری و عدا لت و حذ ف خشنو نت علیه ز نا ن در هر نو عش می با شد .
    8- بر خو رد با د ید گا ه جنسیتی از سو ی ز نا ن در هر شکل و قا لبی و از سو ی هر کسی.
    ا مید که نکات فو ق بتو اند تو شه ای هر چند مختصر در را ه بر قر اری حقو ق بشر و حذ ف خشنو نت علیه زنان در ایرا ن با شد .


    --------------------------------------------------------------------------------

    منابع :
    -www.amnesty.com
    -ر وز نا مه ی هم میهن، دوره جد ید، شما ر ه6 ، شنبه 29 /2 / 86

  12. #28
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    شکافهای بزرگ: مبانی فرهنگی، شناختی و اجتماعی انقیاد زن


    نوشته : سینتیا اپستین ترجمه : محبوبه بیات #
    تقسیم بندی بر پایه جنس بنیادی ترین تفکیک اجتماعی است. این شالوده سازمان یافته، اغلب نهادهای اصلی همچون تقسیم کاردر خانه، محل کار، سیاست و مذهب است. از جنبه جهانی، نقشهای جنسیت زده زنان نیز در مقابل نقش مردان، فرمانبردار است.
    تفکیک جنسیت نقشهای زنان را در باز تولید و فعالیتهای حمایتی تقویت و استقلال انها را در معرض خطر قرار می دهد. ساز و کارهای اجتماعی، فرهنگی و روان شناختی از این فرایند حمایت می کنند. تمایزگذاری ها با توجه به ثبات گروهها و موفقیت جنبشهای اجتماعی متفاوت است. تحلیل های جنسیتی در حال به حاشیه رانده شدن هستند. بنابراین پیشنهاد می شود که همه جامعه شناسان، مسائل جنسیتی را در مطالعات خود، برای فهم بهتر نهادهای اساسی و روابط اجتماعی د رجامعه مورد توجه قرار دهند.
    جهان مملو از تفکیک های بزرگی - تقسیم های میان ملت ها، ثروت، نژاد، مذهب، آموزش، طبقه، جنسیت و جنس - است که همگی ساخته "عامل انسانی "است. مرزهای مفهومی که چنین دسته بندیهایی را تعریف می کنند، همیشه نمادین هستند و احتمالا موجب شکل گیری مرزهای فیزیکی و اجتماعی می شود (Gerson and Peiss 1985;Lamont and Molnar2002). امروز نیز همچون گذشته این ساخته ها ( یا بر ساخته ها )نه تنها نظم اجتماعی موجود را سامان می دهند که ظرفیت ایجاد نابرابری های جدی، گسترش منازعات و ترویج رنج و انقیاد انسانی را نیز در دست دارد. دراین مقاله، من معتقدم که مرزهای مبتنی بر جنس موجب بوجود آمدن بنیادی ترین تفکیک اجتماعی می شود - تفکیکی که اگر دانشگاهیان درصدد فهم شایسته ای از پویش های اجتماعی و نقش موثر این قشر بندی ها باشند، باید باید به عنوان مسئله ای ریشه ای در تمام تحلیل های جامعه شناختی مد نظر قرار گیرد. تلاش بسیاری از جامعه شناسان کمک و همصدایی با این ادعاست، علیرغم اینکه در یک تک مقاله من تنها می توانم به بخشی از آنها رجوع کنم.
    مرزهاو قلمروهای مفهومی که دسته بندی های اجتماعی را تعریف می کنند به کلی حرفه ما را با ساختارشکنی روبرو می کنند. شاید عده ای سابقا فکر می کردند که اینها وجه توصیفی ویژگی های بیولوژیکی یا ارثی هستند. اما، امروزه دسته بندیهای اجتماعی همچون نژاد و قومیت توسط شماری از اندیشمندان به بحث گذاشته می شود (Barth1969;Brubaker2004;Telles2004). در حقیقت جامعه شناسان ازدلیل اساسی پنهان شده در پشت تفاوتهای جزمی پرسش می کنند و " مطلقیت " و" جزمیت " آن را در کنار راههایی که آنها را ضروری و طبیعی می کنند، زیر سوال می برند(1). با این وجود، هنوز بسیاری از این نظریه پردازان انتقادی [مسئله ]جنسیت را در این نوع تحلیل دخیل نکرده اند (2). [و زمانی هم که ]در این حوزه کارکرده اند [بیشتر]متمایل بوده اند که- نه با هدف به حاشیه راندن آن ولی- آن را به "مطالعات جنسیتی "محول کنند. (3)
    البته دسته بندی های نژادی، قومیتی و جنسیتی به معنای واقعی - همانطور که دابلیو. آی.توماس می گوید : اگر انسان موقعیت ها را همانند واقعیت تعریف کند، آنها در پیامدهایشان [حداقل] واقعی هستند (Cited in Merton[1949]1963:421). دسته بندی بر اساس ویژگیهای بصری (قابل دیدن)اغلب بعنوان راهبرد بسیج کردن اقدام له یا علیه مردمی بکار گرفته می شود که به یک دسته تعلق دارند و یا تلاش می شود آنها را بصورت یک شبه گروه در آورند (Bourdieu1991;Brubaker2004). متناوبا، خود دسته بندی نیز ممکن است بوجود آورنده همنوایی و انطباقی برای یک کلیشه [الگوی غالب ]در فرآیندی باشد که به رسالت "خود تکمیلی "معروف است. (Merton [1949]1963). اما برای افراد در گیر شدن در تفکر جزمی یک چیز است و سایر مسائل، موضوع اندیشمندان علوم اجتماعی است که این دسته بندی ها و تقسیم سازی ها را با جایگاه فرضیاتی اش بپذیرند.امروزه بسیاری از اندیشمندان حوزه اجتماعی، باورهای عام زده از نژاد، قومیت و جنسیت را مورد استفاده قرار می دهند و آنها را توصیفاتی از ویژگیهای بدست آمده پایدار و ذاتی از مفاهیم فوق الذکر می دانند و با آنها همچون متغیرهای تغییر ناپذیری که دسته بندی افراد- آنانی که دارای ویزگیهای مشترک هستند - را تشریح می کنند، روبرو می شوند. بر این روال، دانشمندان علوم اجتماعی تفاوتی با سایر مردمی که در فعالیت های روزمره و نحوه تفکرشان با این دسته بندی ها همچون شاخصه های قابل اعتمادی از مشترکاتشان روبرو می شوند، ندارند.
    برای مثال رنگین پوستان از طرف پلیس بسیار بیشتر از سفیدان در مظان اتهام هستند و اساتید برگزیده مرد در مقام ارزشیابی با اساتید زن از صفات با هوش و دانشمند منتفع می شوند در حالیکه اساتید زن نیز همانند آنان عالی هستند(Basow 1995). با اینحال بر خلاف مبنایی که گروههای اجتماعی بر آن اساس تعریف می شوند، دسته بندی ها شامل افرادی است که ممکن است اصلا همدیگر را نشناسند و یا با هم تعامل نداشته باشند. با این وجود، ممکن است که آنها دارای ویژگیهای فیزیکی یا روابط خاص مشترک باشند. رنگ پوست، بافت مو، اندامهای تناسلی، محل تولد، نسبت و دودمان [هم] می تواند از عناصر تعیین کننده دسته بندی ها باشد.
    من جنسیت را بعنوان بنیادی ترین و متداولترین دسته بندی در زندگی اجتماعی در سراسر دنیا، مورد توجه قرار می دهم. من در جستجوی پیامدهای زندگی هستم که بدنبال این نقش برای نیمی از بشریت (زنان) بدنبال دارد. البته جنسیت بر پایه جنس بیولوژیکی است که با شناسائی هر فردی در بدو تولدش بعنوان دختر یا پسر با نگاه به اندامهای تناسلی تعریف می شود.
    همین نگاه اولیه است که بیشترین تفکیک اساسی را در همه جوامع بوجود می آورد و کیفیت زندگی افراد، موقعیت هرم اجتماعی. شانس بقائشان را تعریف می کند. این نگاه اولیه افراد را برای زندگی، مشخص و نشانه گذاری می کند و به تناسب هوش، گرایش ها، استعدادها یا علائق خاصشان، به آنها مزیت می دهد. البته، افراد دگر جنسیت خواه، دگر جنسیتی و هرمافرودیت یا هردوجنس نما (4)در این جداسازی دو بخشی قرار نمی گیرند. اما نسبت به دسته بندی های زنان و مردان ما، شناخت کمی از دسته بندی های مبنتی بر جنس تقریبا در تمامی جوامع داریم (Butler1990:Lorber1994, 1996).

  13. #29
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    تفکیک جنسیتی و انقیاد

    تفکیک جنسیتی پایا ترین و در عین حال بنیادی ترین تقسیم قابل بحث در جهان امروز است. البته، یکی از چندین و چند تقسیم بزرگ. مرزها بیانگر قلروهای روابط انسانی هستند. قلمروهایی که توسط "موسسان فرهنگی"ایجاد می شوند، کسانی که مفاهیم را به رویه بر می گردانند : حاکمان نشسته در پشت در های بسته کاخها و ادارات اجرایی، قضات دادگاهها، کشیشان، راهبه ها و ملاها ،معلمان، والدین و مردم کوچه و خیابان. تقسیمات بزرگ جامعه با داد و ستد، رسوم، زور و تهدید زور تقویت می شوند. (Epstein1985)تا آنجایی که قلمروها نفوذ پذیر و شخصی باشند، می توانند از ورای دسته بندی بگذرند وبه این معنی که، تعلق آنها به نقشها و وضعیت های اجتماعی خاص، عملکردی از نهاد جامعه، ثبات نهادی و توان تغییر است. رویه هایی که از این قلمروها تخطی می کنند و آنها را نادیده می گیرند، همان مسیر تغییر اجتماعی و محدودیت های ان است که بنیان آزادی بشر هستند.
    از میان تمامی دسته بندی هاو تقسیمات اجتماعی ایجاد شده، تفکیک جنسیتی، بنیادی ترین و یکی از مقاوم ترین آنها در برابر تغییر اجتماعی است. همانطور که پیشتر اشاره کردم (Epstein1985;1988;1991b;1992) ، دسته بندی های دو گانه همانند آنچه میان سفیدان و سیاهها قائل به تمایز است، افراد آزاده و برده ها و زنان /مردان ف همیشه منزجر کننده هستند. این دسته بندی های دوگانه بویژه در جریان حفظ برتری دسته بندی ویژه یا دارای امتیاز ویژه قوی عمل می کنند - گاه این شکافها باریک و کاه بسیار عمیق هستند. بعضی از افراد و گروههای کوچک زنان ممکن است که بتوانند پیامدهای منفی این تقسیم بندی را کنار یا دور بزنند و در بعضی موارد حتی ممکن است به تحصیلات یا موقعیت مالی بهتری از مردانی که در گروهشان هستند ، دست پیدا کنند. در میان زنان، انانیکه در یک طبقه، نژاد یا ملیت با موقعیت بهتری قرار دارند، احتمالا بهتر از سایرین می توانند به این موقعیت ها دست پیدا کنند. اما در سراسر جهان و در تمامی جوامع، زنان گروه مطیع و مورد انقیاد مردان هستند.
    بعدا اشاره خواهم کرد که تفکیک جنسی از لحاظ بیولوژیکی شکل دهنده شاخصی است که حول آن تمامی نهادهای اصلی جامعه، شناسایی می شوند. تمامی نهادهای اجتماعی، نقشها را بر اساس جنس بیولوژیکی اعضای ان اختصاص می دهند. تقسیمات کار در خانه، نیروهای کار محلی و جهانی، موجودیت های سیاسی در اکثر نظامهای مذهبی و دولت - ملت ها با توجه به تفکیک جنسی به رسمیت شناخته می شوند.
    مفاهیم فرهنگی نیز به دسته بندی زنانه/مردانه پیوند می خورد، تقسیماتی که در بر دارنده گرایشهای شخصی و صلاحیتی هستند(Epstein1988;see Ridgeway2006). اینها افراد را در دسته بندی های ویژه ای همچون نقش های نمادین و اجتماعی قرار می دهند. البته در این میان نقشهای مشترکی هم وجود دارد که میان زنان و مردان تقسین شده اند، اما در تمامی جوامع وضعیت جنسی، اصلی ترین تصمیم گیرنده و تعیین کننده است - در واقع موقعیت مافوقی است که دسترسی به اکثر دیگر موقعیت ها را تعیین می کند.
    البته جنس بیولوژیکی به تعیین نقشهای بازتولیدگرانه (همچون بارورنده کودک و تلقیح کننده آن) نمی پردازد. اما در عین حال هیچ ضرورت بیولوژیکی نیز برای یک زن وجود ندارد که مادر شود ،حتی با وجود اینکه تنها زنان می توانند مادران بیولوژیکی شوند و یک مرد شاید [و شاید نه] بتواند، پدر بیولوژیکی بودن را انتخاب کند. بعلاوه می توان چنین نتیجه گیری کرد که همه وضعیت های اجتماعی و نقشهای پیوند خورده با انها به لحاظ اجتماعی تعیین می شوند. وانگهی، هنجارها، رفتارهای مشخص تعیین شده ای را برای تمامی نقشهای اجتماعی تعیین و حتی ممنوع می کنند و از آنجایی که مقام ها و پست ها بصورت جهانشمولی رده بندی می شوند، وضعیت زنان در مقابل وضعیت مردان در حالت انقیاد بسر می برد. در کنار اینکه، نقشهای زنان نیز در سراسر دنیا در کنار نقشهای اختصاصی مردان در خانواده، محل کار و در سیاست تعریف می شوند. در واقع هیچ یک از مقام یا پست ها یا موقعیت های اجتماعی در جامعه قائم به ذات نیستند و بر فعالیتهای متقابل و دو جانبه ای که موقعیت های تکمیلی را در دست دارند، وابسته هستند. نقشهایی که بشدت اجتماعی و رده بندی شده و معمولا از تفاوت های منزجر کننده که "مذکر " و "مونث " را یاد آوری می کنند، پیروی می کند.
    این ملاحظات من را با ارائه پیشنهادهای ضروری برای تحلیل جامع جامعه شناسی امروز و درخواست برای ریشه کنی مرزهایی که مطالعات به اصطلاح جنسیتی را از جریان اصلی جامعه شناسی منفصل کرده است، فرا می خواند و هدایت می کند. (6)
    با توجه به طبیعت موقعیتهای اجتماعی جنسی طبقه بندی شده، رفتارهای نمادین و اجتماعی، پیشنهاد می کنم پویشهای افتراق تفکیک جنسیتی همچون موضوع پایه ای تحلیلی جامعه شناختی مرئ توجه قرار گیرد و دقت ویژه ای به سازو کارها و فرآیندهای تمایز گذاری، فرق گذاری جنسیتی و نفشهای آنان در تشکیل گروه، گرایش اصلی گروه و قشر بندی و دسته بندی [مشتق از آن] معطوف شود. (7)ورای این مسائل معتقدم که :
    ▪نقشهای نمادین و واقعی زنانه /مردانه در ساختار اجتماعی به مثابه بستر رشد و نمو و شکل گیری گروه و حفظ گروه مرزی هستند.
    ▪تمامی جوامع و نهادهای بزرک اجتماعی ریشه در انقیاد زنان دارند.
    ▪ماهیت همبستگی گروههای اجتماعی بسیار جای بحث دارد، بویژه اینکه قوی ترین اینگونه همبستگی های میان گروهی در جامعه متوجه تمایز گذاری زنانه /مردانه و جدی ترین ان وضعیت انقیاد زنان است.
    اعمال این فرق گذاری ها از طریق ابزارهای فرهنگی و ایدئولوژیک صورت می گیرد که در واقع این تمایز گذاریها را تو جیه می کند. این بر خلاف این حقیقت است که، بر خلاف سایر دسته بندی های دو گانه از مردم، دسته بندی زنانه/مردانه، بصورت اجتناب ناپذیری در کنار هم جفت شده اند و با اشغال مکانهای مشابه، موقعیت طبقه اجتماعی و نژادی را بین خود تقسیم کرده اند. ارئه تحلیل هایی در باب این روابط با توجه به مناسباتی که این موقعیت ها را در هم تنیده می کنند و با توجه به اینکه اینها در تمامی نهادها، مبانی اصلی را تشکیل می دهند، دشوارتر می شود.
    البته، ناپایداری در جوامع و زیر گروهها و حلقه پیوستگی در شدت و حدت انقیاد زنان وجود دارد. در واقع، انقیاد یک فرآیند ایستا نیست و تفاوتهای جزئی تا کلی را در بر می گیرد. این فرایند هم در شکل و هم در سطح بشدت پویاست.زنان بر پایه عناصر متعددی - همچون وضعیت اقتصادی، سیاستهای هویتی گروهها یا ملت ها، انتخاب حکومتهای لیبرال یا محافظه کار و نیاز برای کار زنان در بخشهای دولتی یا خصوصی، سطح تحصیلات آنها، رنگپوست آنها (8)، قدرت رهبران مذهبی در جوامع آنها و تواناییشان برای پیشبرد حرکتهای اجتماعی، برابری را بدست می آورند یا از دست می دهند. حتی در برابر خواه ترین جوامع، تی افراد پوشیده و بگونه ای است که براحتی می تواند به سکوت سپرده شود.
    این مهم است که خاطر نشان کنیم که، نا برابری زنان به سادگی نا برابری اجتماعی نیست. این دیدگاهی است که من بروی آن بیشتر تاکید دارم. (Epstein1970)من معتقدم که جوامع و زیر گروههای استراتژیک موجود درآن همچون نهادهای سیاسی و کاری، قلمروها را - سازمان اجتماعی شان را - از طریق تاکید و بکاربردن تفاوتهای منزجر کننده بین زنان و مردان حفظ می کنند (9)همه جا انقیاد زنان شالوده ای برای حفظ انسجام اجتماعی و نظام تقسیم و تفکیک گروههای حاکم و حکومت کننده - گروه مردان - در سطح ملی و محلی، در خانواده و البته تمامی نهادهای اصلی است.
    دردناک تراینکه، در بخشهایی از جهان که کنترل رفتار زنان، نحوه لباس پوشیدنشان و استفاده از عرصه عمومی نمایانگر جلوه هایی از ارتدوکسی گری در تقابل با نوگرایی، شهرنشینی و جامعه سکولار است، بشدت قابل مشاهده است. اما حتی در برابر خواه ترین جوامع همچون ایالات متحده امریکا فاستقلال و خود مختاری زنان بر بدنشان، وقتشان و توانایی تصمیم گیری سرنوشت هایشان، زمانیکه از قدرت مردانه ای تخطی می کنند، جدا در معرض خطر است.
    در تقسیم جنسیتی نیروهای بیو لوژِیکی نقشی ندارند. جامعه یا زیر گروهها، دسته بندی اجتماعی را به فرآیندهای طبیعی وا می گذارند. این از طریق سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی و تاثیرشان بر فرآیندهای شناختی است که دسته بندی اجتماعی را از طریق جنس با اعمال قدرت یا تهدید استفاده از ان، قانون، با ترغیب و در خود پذیرفتن طرح های فرهنگی که از طرف افراد در همه جوامع درونی شده اند، تسهیل می کند. در همه جوامع، فرهنگهای محلی از تمایزات منزجر کننده جنسی حمایت می کنند. همانطور که جروم برونر (1990)در کتاب قابل تاملش "کنشهای معنا "معتقد است که، نهادهای هنجار محور - همچون قانون، نهادهای آموزشی و ساختارهای خانوادگی - در خدمت به تقویت روانشناسی مردم هستند و در عوض ان به تو جیه چنین اعمال و شیوه ای می پردازند. در این مقاله من به تشریح بعضی از حوزه هایی می پردازم که در خلال ان فرآیند جداسازی جنسی و مقایسه های نفرت انگیز میان جنس ها به شکل خاصی، بسیار برجسته و قابل مشاهده است.

  14. #30
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    موقعیت زنان در ایالات متحده و حرفه "جامعه شناسی"

    مناسب این است که سخنرانی ریاستی من برای صدو یکمین نشست انجمن جامعه شناسی امریکا (A.S.A) باید با نگاه تحلیلی بر حرفه ما آغازشود. من نهمین زنی هستم که در تاریخ صد و یک سالگی این انجمن به ریاست آن می رسد. اولین خانمی که به ریاست ان رسید دوروثی سوین توماس بود که در 1952 انتخاب شد و نفر دوم میرا کاموروسکی بیست سال بعد انتخاب شد. هفت نفر بعدی در بیست وسه سال بعدی انتخاب شدند. (11)

    ما نه نفر زن، نماد تغییرات مثبت در موقعیت زنان در ایالات متحده امریکا هستیم. موقعیت ما در بالاترین زنجیره دسترسی زنان به برابری قرار دارد. حرفه ما توجه پژوهشی بیشتری را متوجه موقعیت زنان در جامعه کرده است. با وجودی که یافته های دانشگاهیان در این خصوص اغلب با دغدغه ها و تمرکزات نظری و تجربی همخوانی ندارد. بسیاری از صداهای رادیکال در این رشته به "موضوعات جنسیتی "تنها بصورت تشریفاتی می پردازند. باید این را هم اضافه کنم که تفکر جامعه شناختی پژوهش در باب "جنسیت "یکی از مثالهای عمده "جامعه شناسی عمومی" در چهل سال گذشته بوده است.
    زمانیکه در دهه شصت از دانشکده کلمبیا در جامعه شناسی فارغ التحصیل شدم، هیچ زنی در این رشته در دانشکده مثل سایر رشته ها وجود نداشت. نتیجه کل کتابشناسی در خصوص زنان در محل کار - که برای تز خود با عنوان "محرومیت زنان از حرفه قانونی "در 1968 جمع آوری می کردم - تنها به چند صفحه محدود شد. با اینحال کار من در بر گیرنده کتاب بتی فریدمن، "زنانگی رمزآلود"، با حمله به دیدگاه تالکوت پارسونز (1954)در خصوص عملکردهای خانواده هسته ای و دیدگاه وی در مورد اینکه نقش محوله زنان در خانه تا حد زیادی دارای اهمیت کارکردی مثبت در پیشگیری از رقابت با شوهرانشان (p.191) هم می شد. و البته نظریات فروید([1905]1975) را که بیولوژی زنان را سرنوشت آنها تعریف کرده بود و معتقد بود احساسات زیر دستی (مادونی) زنان ریشه در "حسرت آلت مرد" آنها دارد یا بحث در مورد اینکه "زنان هیچ آلتی ندارند و اغلب این مسئله باعث ناچیز شماری جنسی از سوی مرد در مقابل زنان می شود Freud 1938:595)).
    فریدمن هم به بنیان دانش علوم اجتماعی و درک وضعیت زنان کمک شایانی کرده است. من معتقدم که او بیش از هر شخص دیگری در دوران مدرن در جهت تغییر مفاهیم عوام زده از زنان و جایگاهشان در این دنیا تلاش کرده است. با وجودیکه او اولین کسی نبوده است که نا برابری زنان را مورد توجه قرار داده است (13)، او تئوری را به عمل پیوند زده است و توجهات بسیاری را با چاپ کتابش به خود جلب کرد. در زمانیکه حساسیتهای جنبش های حقوق مدنی و مشارکت رو به افزایش زنان در نیروی کار به مرحله تثبیت و بلوغ رسیده بود، او روبروی چالش مطرح شده توسط حقوقدان افریقایی- امریکایی پولی مورای برای ایجاد موسسه N.A.C.C.P برای دفاع از حقوق زنان قرار گرفته بود. (14) با تشویق و مشارکت یک گروه کوچک اما فعال زنان در حکومت، دفاتر اتحادیه ها و زندگی حرفه ای - با زنان سفید پوست، زنان افریقایی- امریکایی و زنانی با پیشینه لاتین - امریکن (حقیقتی که جدا پوشیده مانده بود) و مشارکت سومین رئیس A.S.A آلیس روسی، فریدمن سازمان ملی زنان را در 1966 پایه گذاری کرد. فعالیت از خلال این سازمان باعث شد تا فریدمن، حمایت سیاسی لازم را برای عملی کردن فصل هفتم قانون حقوق مدنی 1964 بدست آورد که تبعیض بر پابه جنس در کنار تبعیض نژادی، رنگی، مذهبی و ریشه های ملی را ممنوع کرد. تغییرات صورت گرفته شده توسط کار سازمانی فریدمن و شمار دیگری از دانشگاهیان و فعالان (15)حقوق زنان، کمتر از یک انقلاب اجتماعی نبود. این انقلابی از علائق جامعه شناسان نه فقط برای ایجاد حقوق زنان در بخشهای اشتغال و آموزش که به این دلیل بود که، این حرکت یک شاخه طبیعی تجربی را پایه گذاری کرد، با اعلام این مسئله که هیچ الزام طبیعی وجود ندارد که زنان را بسوی کارهای زنان و مردان را بسوی کارهای مردان هدایت کند. با این وجود همانند بسیاری از انقلابها، این حرکت هم در مرحله اجرایی اهداف اعلام شده محدود شد و اصول اش زیر حملات متعددی قرار داشت و دارد.
    اما انقلاب موجب بیدار شدن و تشویق انگیزه های پژوهشی در این خصوص شد. پس از مدتی ما شاهد افزایش بورس های تحصیلی در زمینه تقسیم جنسیتی در سطوح ریز و کلان بودیم. اندیشمندان جامعه شناسی هزاران صفحه پژوهشی را ارائه داده اند و به پیامدهای آشکار و محرز تبعیض جنسیتی علیه زنان در تمامی ملیتها و البته نهادی شدن جنس زدگی (جنس گرایی) پرداختند.
    مطالعات انجام شده بروی تمایز گذاری زنان و دختران در زندگی اجتماعی در طول چهل سال گذشته از آغازموج دوم جنبش زنان رشد قابل توجهی پیدا کرده است. این نگاه به " آسیب پذیری های " زنان و دختران در خانه و محل کار پرداخته است : دستمزدهای پایین آنان، توانایی کمتر برای انباشت ثروت، بهره برداری از انان در مواقعی همچون جنگ یا منازعات دامنگیر که عموما درگیر ویژگی ها و موقعیت های "ابر مرد وارگی " ملتها و زیر گروههایی بوده اند که زندگی زنان را تحت کنترل داشته اند. بعضی از تلاشهای جامعه شناسان و همکاران ما در در رشته های مرتبط تشویق قانون گذاران و و قضات در بسیاری ازکشورها در جهت تصدیق نا برابری های موجود و ناملایمات در برخورد با زنان و دختران بوده است. معاون دبیر کل یونسکو بارها در مجامع بین المللی اعلام کرده است که حقوق زنان باید همچون حقوق بشر مورد توجه قرار گیرد و توسط قانون گذاران تقویت شود.
    بیاد بیاوریم که " مسئله زنان "موضوع جدی و قابل توجه اما بالنسبه جدیدی در پژوهش علوم اجتماعی است. در گذشته، دانش شکل گرفته حول این موضوع ابتدائا توسط ایدئولوژیست ها، فلاسفه، قانون گذاران، قضات و رهبران مذهبی برج عاج نشین بود. با چند استثنا (19)، این نظریه پردازان معتقد بودند که به انقیاد در آوردن موقعیت زنان بدلایل موجهی همچون - مشیت الهی و برای آندسته ای که معتقد به تو جیهات مذهبی نبو ده اند، طبیعت را تعیین کننده این نظم می دانستند. امروزه یک شاخه جدیدی از این تئوریسین ها مثل رهبران بنیاد گرا در میان دیگر ملل در ایالات متده امریکا، کسانی مثل الکساندر (1979)، باراش(1977)، تریورز (1972)، ویلسون (1975) در شاخه های بیولوژی اجتماعی و روان شناسی تکاملی به این ایدئولوژی پایبند هستند. اگر تز من درست باشد، شاید این موضوع، قابل پیش بینی بوده است ، چرا که زنان در حوزه های دانشگاهی و دیگر عرصه ها از ریشه های ایدئولوژیکی و فیزیکی مردانه در جامعه فراتر رفته تند و موجب سرنگونی و بهم ریختگی تجربه های پیوسته به "مردوارگی"، "مردانگی"شده اند. تعصبات و پیشداوری هایی که هرروزه همچون عقل سلیم جمعی وجود دارد، از این ایدئولوژی حمایت می کند و اغلب از سوی افراد مسئول رده بالا برای سیاست گذاری هایی که زنان و دختران را تحت تاثیر قرار می دهد، پشتیبانی می شوند(20). این دسته از سیاست گذاران با زنان خوش نیتی از دانشمندان علوم اجتماعی - تعدادی که دارای شمایل مجسمه واری هستند (21) که همچنان بر طبیعت زنانه همچون مفاهیم کلیشه ای - بدلیل کمبود یا فقر دانسته های مرتبط - تاکید می ورزند، پیوند خورده اند (22).

  15. #31
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    انقیاد زنان در بستر جهانی



    "مسئله زنان "، تنها مسئله برخاسته ازبی عدالتی، انقیاد و یا تمایز گذاری نیست . این یک مسئله بنیادین است. بدنام سازی و تفاوت گذاری زنان، یک ساز و کار عمده در تقویت قیود مردانه، حمایت از نهادهای مورد توجه انها و آماده سازی اولیه برای به حرکت انداختن جوامع است. نادیده گرفتن این شکاف (تقسیم) اجتماعی بزرگ، نادیده گرفتن یک حلقه از دست رفته در تحلیل اجتماعی است.


    من قصد ندارم تز خود در باره "مقاومت جهانی انقیاد زنان "، با تصاویر، نمودار و جداول توضیح بدهم. بجای آن، از تصاویر ذهنی برای ترسیم بعضی از پدیده هایی که تز من را تشریح می کند، کمک خواهم گرفت. تصور کنید که اکثر وقت زنان در زندگی روزمره شان، حضور آرام و نجیب در خانه یا کارخانه است یا کشمکش برای بقای بدون دسترسی به شغلی مناسب و آبرومند. تصور کنید وحشت تجاوزهایی که نیروهای مسلح در منازعات قومی به زنان تحمیل می کنند یا تجاوزهایی که گاه د رمنزل و توسط مردانی صورت می گیرد که دسترسی جنسی را جزیی از حقوقشان می دانند (23). می توانید حبس و تحدید زنان در زیر پوشش ها و پشت دیوارها در دیگر جوامع را نیز به تصاویر ذهنی خود اضافه کنید. تصور بعضی از این موقعیت ها حتی دشوار تر از اینهاست. برا ی مثال، صد میلیون زن در جهان ناپدید می شوند. موضوعی که برای اولین بار آمارتیا سن در 1990 با هشدار در مورد نرخ وحشتناک *** های هوسبازانه در آسیای جنوبی و چین به آن پرداخت. وی از ترک، رها سازی و نظام سوئ تغذبه زنان و دختران در اثر مراقبتهای پزشکی ضعیفی که در مقایسه با مردان از آن برخوردار نیستند، خبر داد.گروههای بین المللی حقوق و بشر د رمورد سقط های گزینشی علیه نوزادان دخترهمواره هشدار داه اند وتنها در چین و هند بر آورد می شود، در حدود ده میلیون زن در فاصله سالهای 1998- 1978 سقط جنین کرده اند (Rao2006). کودکانی که گاهی پس از فوت شوهرانشان در فقر و انزوا رها می شوند. بعلاوه اینکه، میلیون ها دختر و زن به کار در صنعت *** مجبور می شوند. در جهان غرب، تنها گهگاهی در خبر ها و گزارش های ویژه این حقایق که زنان آفریقایی یک بیستم احتمال مرگ در زایمان دارند و این در حالی است که نزدیک به نیم میلیون زن هر سال جان خود را از دست می دهد (24). جداسازی دائمی محل کار حتی در جوامع بسیار سطح بالا که کار زنان و دختران در مشاغل با بر چسب (زنانه/مردانه)، تقسیم شده است، مورد بی توجهی است و تحقیر، فشار و تهمت زنان و دختران از سوی مردان همچون مسائل عادی هر روزه در سراسر دنیا تحمل می شود.

  16. #32
    YAS
    YAS آنلاین نیست.
    کاربرسایت YAS YAS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    1,482
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مسائل اجتماعي زنان


    مقاوت و پایداری برای تفاوتهای طبیعی

    الگوهای از این دست در سراسر دنیا به مثابه پیامدهایی است که از دلایل طبیعی یا اراده الهی سرمنشا گرفته اند. در اینجا، من تحلیل خود را عمدتا بر نگاه " علیت طبیعی"بعنوان "قرائت کلان "- قرائتی که از تقسیمات جنسی نقشها با توجه به مبانی بیولوژی حمایت می کند - متمرکز و محدود می کنم. بعضی بر این باورند که اجتماعی شدن اولیه، تشکیل دهنده و پایه گذار این ویژگیها بوده است. روشن است که باورهای سخت مذهبی در انقیاد طبیعی زنان، تعیین کننده، نقشی بوده است که زنان باید درجامعه ایفا کنند.
    توصیفات بیولوژیکی همان قرائت کلانی است که باور دارد زنان و مردان بطور طبیعی دارای تفاوتهای (ادراکی ) هوشی، توانایی های فیزیکی و خصیصه های احساسی هستند. این دیدگاه معتقد است که مردان بطور طبیعی در موضع مسلط و برتر و زنان بطور طبیعی در موضع فرودست و مطیع هستند. این قرائت معتقد است که قوه درک متفاوت زنان یا ترتیبات احساسی با توانایی کار در مشاغل با اعتبار، دانشگاهی و رهبری سایرین ناهماهنگ و متناقض است. برداشتهای عوام زده از تفاوتهای جنسیتی توضیخات بیشتری را نیازمند است (25).
    فراهم آوردن مفروضاتی درباره تفاوتهای بنیادین تنها با رائه یک پژوهش منسجم قابل اعتماد، قابل ردیابی است. علیرغم اینکه بنظر می رسد برای شناسایی این تفاوتها یک صنعت پژوهشی قوی نیازمند است و لازم است بر این نکته تاکید کنم که تحقیق در این زمینه، تنها تفاوتهای پر نوسان و کوچک و نه همه آن را به ما باز می شناساند. تفاوتهایی که معمولا مورد تو جه رسانه های عمومی نیستند. گزارش های رسانه های جمعی (Tierney 2006 ,Brooks2006) بطور تغییر ناپذیر و یکنواختی به تفاوتهای جنسی می پردازند که در مهمترین یافته ها، تنها از تفاوتهای کوچک در توزیع موقعیت های میان زنان و مردان بعنوان یافته های بزرگ یا می شود (Epstein 1991a/1999b). بعلاوه اینکه رسانه ها ندرتا به بازگویی این حقیقت می پردازند که یک برداشت و قیاس مناسب از مطالعات نشان دهنده این است که آزمایش شوندگان در موقعیت آزمایشگاهی و نه شرایط واقعی جهانی بوده اند. یا در موارد مطالعاتی که بر روابط هورمونی میان پرخاشگری مردان یا نبود آن در میان زنان بحث می شود، بیشتر مطالعات بر پایه رفتارهای حیوانات آزمایشگاهی است.
    مطالعات دیگر به مقایسه نمرات دانشجویان در دانشگاه می پردازد و ندرتا متغیرهایی همچون نژاد، طبقه، قومیت گروه آزمایش شونده مورد توجه قرار می گیرند. حتی در چنین شرایطی، پژوهش نظام مند از دانشمندان علوم اجتماعی، تقریبا ثابت کرده است که یا تفاوتی میان زنان و مردان وجود ندارد یا تفاوتها بسیار کوچکی وجود دارد که جنبه توانائی های شناختی (Hyde2005) و احساسی دارد (26). حتی ممکن است شواهد بیشتر برای ارائه این شباهت ها وجود داشته باشد، چیزی بیش از آنچه در مجامع عمومی منتشر می شود ،اما از آنجایی که مطالعات هیچ تفاوتی را پیدا نمی کنند. معمولا یافته ها در نشریات دانشگاهی چاپ ومنتشر نمی شود. بارباراتورسکی روان شناس شناختی دانشگاه استانفورد به من یاد آور شد که، زمانیکه وی در صدد چاپ نتایج تحقیقات در یک مجموعه وظایف از وظایف فضایی- مکانی بوده است، تحقیقاتش هیچ تفاوت جنسیتی را پیدا نکرده است. اما سر دبیر خواستاراخراج وی و همکارانش شده بود چرا که یافته های آنها را بی اعتبار و باطل می دانست. به همین طریق می توانیم نتیجه گیری کنیم که تحت شرایط برابر، دختران و زنان در سطوح آزمایشی نتایج یکسان یا مشابه مردان را اجرا و بدست می آورند و در موارد متعددی حتی بهتر ظاهر می شوند. ( 27)
    انجمن روان شناسی امریکا بطور رسمی اعلام کرده است که، زنان و مردان بیش از آنچه با هم تفاوت داشته باشند، در موارد متغیرهای روانشناسی آزموده شده، شبیه یکدیگر هستند. یافته های این انجمن بر پایه تحلیل ژانت هاید در سال 2005 است که از انجام 46 تحلیل کلان که اخیرا در ایالات متحده بدست آمده، تشکیل شده است. آنها چنین دریافتند که نقشهای جنسیتی و شرایط و متن اجتماعی منجر به شکل گیری تفاوتهای محدودی می شود. بعلاوه، گزارش کرده اند با وجودیکه این اعتقاد وجود دارد که تفاوتهای جنسیتی تغییر ناپذیرو همواره با توجه به سن و مکان در نوسان هستند(28).
    زنان نیز احساسات پرخاشگرانه مشابهی را به نمایش می گذارند، با وجودیکه بیان احساساتشان الزاما شکل متفاوتی از بیان آن توسط مردان دارد (Frodi, Macaulay; and Thome1977). یک گزارش از آکادمی ملی علوم در یافت که بعد از بازنگری اساسی در ادبیات علمی، شامل مطالعات ساختار مغز و عملکرد آن، هیچ شواهدی دال بر عوامل و فاکتورهای قابل توجه بیولوژیکی که سبب حضور کمرنگ زنان در علم و ریاضیات بشود پیدا نکرده اند(29). جامعه شناسان هم معتقدند که آرزوهای بلند و بلند پروازیهای زنان به فرصت های آنان گره خورده است (Kaufman &Richrdson 1982) من معتقدم که زنان نیز همانند مردان خواهان عشق، کار و شناخته شدن هستند.
    بنابراین با مورد توجه قرار دادن بعضی از ویژگیها، آیا می توان پرسید که زنان فرصتهای محدود شغلی را ترجیح می دهند. آیا آنها می خواهند که بدون دستمزد در خانه کار کنند یا همیشه تابع اقتدار مردانه باشند؟ در گذشته بعضی از اقتصاد دانان اینگونه می اندیشیدند. گری بکر (1981) معتقد بود که زنان عقلایی کار در منزل شوهرانشان را از پرداخت دستمزد رهایی بخشیده اند. شمار دیگری از دانشمندان این رشته با انتخاب مدل عقلایی در صدد تشریح موقعیت فقیر تر زنان در مجموع نیروی کار بر آمده اند. نه تنها این مدل اثبات کرد که ادعای فوق اشتباه است (England1989,1994)،تاریخ نیز بی اعتباری ان را چنین عقایدی را اثبات کرده است. حقیقت این است که مردان از تعدی زنان به حوزه های خود، استثنائا زمانیکه به نیروی کار انان نیاز داشته اند، همواره جلوگیری کرده اند، چرا که در مواقعی همچون جنگ ثابت شده است که زنان ارتش ذخیره ای کار بوده اند. همانگونه که من در تحقیقاتم به ان رسیده ام، زمانیکه پنجره های فرصت خود را نشان می داد، زنان مشغول پیوستن به نیروی کار دستمزدی در سطوح مختلفی - از کار دستی تا مشاغل حرفه ای - بوده اند، و مردان مقاومت می کردند، و باز هم بدنبال صیانت از قلمروهای مشاغل خود از اتحادیه های کارهای دستی تا رده های بالای پزشکی، حقوقی وفرآیندهای قانون گذاری بوده اند.
    تغییرات اجتماعی و اقتصادی در دیگر مناطق از دنیا و البته جهان غرب، فراهم کننده شاخه طبیعی آزمایشها برای اثبات این اطلاعات در ایالات متحده امریکا بود. در غرب، انقلابی در علایق و منافع و مشارکت زنان در پرداخت دستمزد در محل کارشان بعد از جنگ اول جهانی بدنبال هم شکل می گرفت. در امریکا، از 1970- 1930 میلادی مشارکت زنان متاهل در فاصله سنی 44- 35 در نیروی کار از ده درصد به رقم 46 در صد و امروز به رقم هفتاد و هفت درصد (Goldin2006) رسیده است. بازگشایی کالج ها ودانشگاههای برجسته بروی دانشجویان دختر بعد از دهه 60 به تحولات مهمی در راستای افزایش آنها و استخدام انها در مشاغل حرفه ای و کارهای مختلف شده است. این نتیجه مسقیم یک تلاش متمرکز برای اعمال قانون حقوق مدنی 1964 برای گشایش این بخشها بروی زنان بود. روث بادرگینسبرگ و همکارانش در برنامه حقوق زنان A.C.L.U آن چنان مبارزه کردند و کشمکشهای مهمی را در دیوان عالی بردند و قاضی کنستانس بیکر موتلی، اولین زن افریقایی - امریکایی بود که به مقام قاضی فدرال رسید ،زین پس قوانین استخدام مجبور به جذب و استخدام زنان به شیوه ای برابر با مردان در راستای تحقق حقوق برابر وعده داده شده، در قانون حقوق مدنی شد.

    با اینحال، به موازات اینکه ایدئولوژی برابری گسترش می یافت و خود موجب ایجاد دگر گونی های قابل توجهی می شد، موقعیت جهانی زنان همچنان در انقیاد مردان باقی مانده یود. حکومت های با ثبات و یک رفاه جدید منجر به شکل گیری انقلابی در وضعیت زنان در امریکا و دیگر کشورهای غربی بویژه کانادا - با توجه به منشور منع تبعیض - شد. همچنین افزایش قابل توجهی در استخدام زنان در بخش نیروی کار دستمزدی در 15 کشور اتحادیه اروپا که بطور سنتی فرصت های شغلی محدودی را در اختیار زنان قرار می دهد، بوجود آمد ،علیرغم اینکه درآمارها هنوز از برابری مشاغل خبری نیود. (Norris2006)این نکته را هم فراموش نکنیم که جنبش های زنان در نمایان کردن وضعیت فقر زنان همواره ابزار کارآمدی بوده اند. در کشورهای خاور میانه، خاور دور و جنوب جهانی، شروع به مطرح کردن خود در عرصه های سیاسی، حرفه ای و تجاری کرده اند ،حضوری که شاید درصد محدودی از آنان را پوشش دهد. افزایش یا کاهش سهم زنان در نتیجه تغییرات رژیمی و تغییرات اقتصادی است که همیشه در معرض خطرات جدی هستند. (30)اما در هیچ کجا تعداد قابل توجهی از زنان را در ساختار سیاسی نمی بینیم. و البته هیچ کجا، زنان فرصت این را ندارند که دستور کارهای ملی را با هدف اعطای حقوق برابر دنبال کنند. (31)
    دستاوردهای ساختاری، با هدف موفقیت های فرهنگی تکمیل می شود. اکثر حکومت ها به میثاق وفاداری و احترام به حقوق زنان پیوسته اند ، این در حالی است که بسیاری از همین حکومتها در عمل و بصورت فاحشی حضور زنان را به چالش می کشند. البته در بسیاری از جوامع ، زنان حقوق خود را کمتر از مردان می بینند و وضعیت خود را در موقعیت بدتری از نسل پیشین می دانند(32).
    در هیچ جامعه ای، زنان دارای دسترسی بی مانع به بهترین مشاغل در محل کار نیستند و البته در حوزه های اقتصادی هم برابری قابل دسترسی برایشان وجود ندارد. همانطور که چارلز و گروتسکی (2004) در کتاب جدیدشان "گتوی حرفه ای "تشریح می کنند، تبعیض جهانی زنان و مردان و جدا سازی جنسی در استخدام هنوز در سراسر جهان از خود مقاومت نشان می دهد، حتی در ایالات متحده و کانادا. حتی در میان جوامع برابری طلب جنسیتی، کارگران زن کمتر از کارگران مرد دستمزد دریافت می کنند. ایندو معتقدند که ناکامی در استخدام زنان تا حدودی بدلیل پراکنده شدن زنان در حرف زنان در بخش های اقتصادی با دستمزد پایین یا شغل های یقه سفید است که امکان احراز خود مختاری را از آنان گرفته است. اینها به نوعی "گتوی حرفه ای" در سراسر جهان است و این در حالیست که چارلز و گروتسکی معتقدند که زنان در بخش های اقتصادی غیر دستی مشغولند اما زنان به شکل فزاینده ای در اقتصاد جهانی شده تولید کننده مشغول به کار هستند, برای مثال زنان در بخش های خطوط تولیدی اجزاء کامپیوتر یا فروشندگی در مغازه ها در شهر های چینی نشین ایالات متحده و دیگر مناطق کار می کنند. (Bose and Acosta- Belen; 1995 Zimmerman, Litt, and; see also Bao 2001; Lee 1998; Salzinger 2003 Bose 2006).
    زنان در بسیاری از کشورهای تازه صنعتی شده در دهه های هشتاد و نود از مزایای اشتغال در شرکت های فراملی منتفع شده اند. این اشتغال منجر به دستیابی به درآمد و استقلال آنها از خانواده هایشان شده است، اما همچنان در تفکیک جنسی، کارهای با دستمزد پایین بویژه زمانی که این شرکت ها برای حفظ منافع اقتصادی بدنبال بازار های کاری ازران تر هستند، باقی مانده اند. انجام کارهای طاقت فرسا توسط زنان جنبه دیگری از این نابرابری است خود من شاهد بوده ام که زنان در مناطقی که دچار بحران کم آبی است چگونه سطل های سنگین آب را در هند و مناطق مختلف حمل می کنند. در سراسر دنیا، از آنجائی که آب کالای کمیابی است، همیشه این زنان هستند که این سطل های سنگین آب را جابجا می کنند و مردان کمک به آنها را کسر شأن خود می پندارند. آنچه واضح است این است که در اکثر مناطق دنیا، اصول حاکم بر برچسب های ضرورت گرایی که معمولاً تعیین کننده نوع کار زنان هستند الزاماً کارهای از لحاظ فیزیکی آسانتر را برای زنان در نظر نمی گیرند، عمدتاً این کارها، فعالیت هایی هستند که مردان از پذیرش و انجام آن اجتناب می ورزند و زنان با انجام آن تحت سلطه مردان قرار می گیرند.
    البته، زنان بسوی مشاغلی که پیشتر و عمدتاً برچسب مردانه داشتند، نزدیک شده اند. همانطور که در کتاب خود نیز به آن پرداخته ام "پیامد های قلمروهای جنسی" 1988 تمایزات فریبنده – دهه های پرهیجاان 70 و 80 سالهایی بود که زنان میتوانستند به دنبال علایق خود بروند، کاری که پیشتر نمی توانستند انجام بدهند- مردان هم از آنها استقبال کردند و حداقل آنها را تحمل کرده اند.
    تحقیقات من نشان می دهد که احتمالاً زنان از موانع جنسیتی با ورود به حرفه های نخبه گرایانه که در حریم تعریف شده مردانه قرار دارند، مثل حقوق یا پزشکی (Epastain [1981], 1993) خواهند گذاشت و اینجا زمانی است که آنها از حمایت قانونی برای دسترسی به آموزش و استخدام برابر برخوردار می شوند. بیشترین دستاوردهای زنان در دوره رشد سریع اقتصادی در دنیای غرب اتفاق افتاده است.
    من ابتدا پژوهش خود را بروی زنان در شغل وکالت در دهه 60 میلادی زمانیکه زنان تنها سه درصد از شاغلین این حوزه را تشکیل می دادند آغاز کردم. تحولات چشمگیر دیگری در حوزه پزشکی اتفاق افتاد بگونه ای که زنان هم اکنون نیمی از دانشجویان پزشکی را تشکیل می دهند (( Epstein 2001 زنان رفته رفته بسوی تخصص هایی مثل حقوق تجاری و جراحی که پیشتر فکر می کردند جزو علایق آنها نیستند، نزدیک شدند. با اینحال، با چنین دستاوردهایی هنوز می توان گفت که آنها در مقابل سقف شیشه ای چند لایه ای قرار دارند (Epstein et al.1995). تنها درصد محدودی از آنها موفق به دستیابی به مقامات بسیار بالایی شده اند (33) و تعجبی ندارد که مردان در سطوح بالا و رسانه های مشهور (Belkin 2003)، منتقدان جناح راست ( (Brooks 2006, Tierny 2006همچنان تاکید می کنند که این انتخاب خود زنان برای محدود کردن آرزوهایشان و حتی کاهش حضور آنها در فرصتهای شغلی است. اما باید گفت که این الگوی مطلق کار زنان نشده است. این حقیقت دارد که بسیاری از جاه طلبی های زنان برای دسترسی به مشاغل بسیار بالا در حال تضیف شده است. زمانیکه آنها بطور کلی قلمروهای متعارف را پشت سر می گذارند و در "مشاغل مردانه" ظاهر می شوند، با خصومت مردان روبرو می شوند(35). از سوی دیگر آنها با محیط های نامأنوس و نه چندان دوستانه در فضاهای کاری عمدتاً مردانه روبرو هستند که همکاران نه تنها از توانایی زنان نگرانند که آشکارا بی توجهی آنها را نسبت به خانواده بسیار ناپسند می شمارند.
    اما زنان بطور کلی تحت فشار پنهانی بی توجهی از حمایت شغلی در ایالت متحده هستند (Willims 2000 Coser 1974; Gornick 2003 و در مقابل هنجارهایی قرار دارند که می گوید این شغل، توجه و حساسست زنانه می خواهد. حتی در برابرخواه ترین جوامع هزاران هزار تعصب پنهان و ظریف توسط مردان در مقام دروازه بانان محدود سازی دسترسی زنان به مشاغل برتر، بهتر با برچسب مردانه و البته نبردبان موفقیت زنان به کار می رود که زنان را از دسترسی به مشاغلی همچون سهام داری شرکت های بزرگ تجاری بازدارند (Epstein 1995). راه ها یا مشاغل جایگزین برای زنان آنچنان نهادین شده اند که معمولاً به مشاغل ممنوعه ختم می شوند (Bergmann and Herlburn 2002). شوهرانی که خواستار محدود شدن ساعات کاریشان برای کمک به کارهای منزل همسرانشان هستند هم، معمولاً روبروی تبعیض های جدی قرار می گیرند. البته در این میان مردانی که با زیر پا گذاشتن نظام پیشین تبعیض و برتری مردانه با زنان همراهی می کنند آنها هم خود را با تبعیض مواجه می بینند (Epstein et al. 1999, Williams 2000). در ایالات متحده این وضعیت به ازدست رفتن شغل یا توقف ارتقاء منجر می شود و در دیگر مناطق دنیا پیامدهای چنین رویه های ضد تبعیضی شاید بسیار هولناک تر باشد (36).
    در بهترین برداشت های ایدئولوژیک از تفاوت ها - با کاربرد مفهوم مورد نظر چارلزتیلی 1998- در بهره برداری و فرصت های انباشته شده توسط مردان در کنترل قشر بالای شاغلین در رشته های حقوقی ودیگر رشه ها عملا ما شاهد تفکیک جنسیتی هستیم. دروازه بانان امروز لزوما ورود به این حوزه ها را مسدود نمی کنند، چرا که در این صورت با توجه به ایدئولوژی مدرن غربی، آنها را در مقام تخطی از قوانین تبعیض جنسی قرار می دهد، یا با وضعیت دشواری روبرو می سازد. اما مردان قدرتمند یا صاحب منصبان تنها تعداد معدودی از زنان را برای مشاغل تصمیم گیری و رهبری بویژه در مشاغلی که رشد کند و محدودی از حضور زنان را تجربه می کند، پذیرفته اند. عقلایی ترین استدلال این است که خرد متعارف را بپذیریم، اینکه تصمیمات خود زنان تعیین کننده پتانسیل ضعیف آنها برای دستیابی به قدرت است؟
    نا برابری در محل کار، از طریق نا برابری در آموزش ایجاد می شود. اخبار روزنامه ها حاکی از این است که در امریکا زنان بیش از مردان موفق به اخذ کارشناسی ارشد می شوند. (Lewin2006) اما یک گزارش چند روز بعد اعلام کرد که این افزایش مربوط به زنانی بوده است که با سن بالا به ادامه تحصیل پرداخته اند و اینکه مدارک زنان عمدتا در رشته های سنتی زنانه است(Lewin2006).
    اما حضور زنان و پذیرش آنها در حوزه تحصیلات عالی در آمریکا خبر امیدوار کننده و خوبی است. اما به دیگر مناطق دنیا توجه کنید ! در بسیاری از کشورها دختران از هر گونه آموزشی منع شده اند برای مثال افغانستان، جاییکه طالبان تلاش می کند تا بار دیگر به قدرت برگردد، در جولای 2006 اعلام کرد، اگر والدین اجازه رفتن مدرسه را به دخترانشان بدهند باید منتظر مجازات با پاشیدن اسید به صورت دختران باشند(Coghlan2006).
    توجه داشته باشید که در آسیای جنوبی 23.5 و در افریقای غربی عملا نیمی از دختران از رفتن به مدرسه و داشتن آموزش محروم هستند. در حالیکه فقر به کم شدن فرصت ها ی آموزشی کمک می کند، مسئله نبود آموزش برای دختران و محدودیت های اعمال شده بر آنان بسیار بیشتر است. بعضی از جوامع بنیادگرا، به زنان اجازه انجام و داشتن تحصیلات بالاتر را می دهد ولی آنها در موقعیت های تبعیضی و تفکیکی به نسبت دیگر زنان قرار می دهد.
    جدا سازی جنسی کار خارج از ساختار نظام پرداخت، حتی مورد توجه اقتصاددانان و جامعه شناسان سر شناس هم قرار نمی گیرد. کار زنان و دختران پشت دیوار خانه در حالیکه به افزایش درآمد خانوار کمک می کنند، هیچ قدرت و یا کنترلی را برای آنان بهمراه نمی آورد، به این دلیل است که عملا بسیاری از دختران و زنان در نیروی کار و عضوی ازآن شمارش نمی شوند، در حالیکه کار قابل توجه و محاسبه ای را ارائه می دهند (37).
    بعلاوه زنان خود به عنوان کالا مد نظر هستند و همچون کالای مبادله ای در خانواده قبیله ای محاسبه می شوند و گاهی حتی پیش از بلوغ به مردان خارج از فامیل یا قبیله خود اعطاء می شوند مردانی که زن را برای تولید کالا یا بچه می خواهند. مردان همچنین دست به تجارت دخترانشان با مردان دیگر قبائل یا خارج از فامیل برای پرداخت تاوان یا غرامت برای وقوع قتل یا جبران مافات دیگری می زنند (38) در واقع ایجاد توازن میان این ساخت اجتماعی - قبایل یا فامیل در حال مخاصمه و در گیری - از طریق بدنهای زنان محقق می شود.
    گزارش های متعددی درباره نقش و جایگاه زنان در نیروی کار جهانی وجود دارد، اما آنها حوزه های دیگری هستند که زنان را به نقشهای انقیاد کننده می کشاند. در راس آنها خانواده و ساختار های اجتماعی - فرهنگی است که زنان را هم درحالت منفک شده و در وضعیتی از "غیریت "نمادین و واقعی قرار می دهد و هم خود مختاری و شان شان را خدشه دار می کند. تقریبا همه جا زنان همچون" دیگران " مورد خطاب قرار می گیرند (39).

+ پاسخ به موضوع
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1 2 3 4 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

     

کاربران خواننده این موضوع : 0

فعالیت :(نمایش - خوانندگان)

There are no names to display.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید