حيوان مراکز مختلف چاکرا ميتواند به ما کمک کند تا با کارآيي بيشتر باانرژي هاي فردي و قابليت هايمان کار کنيم . به عنوان مثال چاکراي پيشانيبه الهام بصري و رويا مربوط ميشود و حيوان متعلق به اين مرکز ما را در درکبالاتر از راه حواس ياري خواهد داد و اغلب در نقش يک راهنماي رويا به کارخواهد آمد. چاکراي گلو با بيان (از طريق اصوات) و ابراز خواسته مرتبطاست. فردي که خجالتي است و در صحبت کردن مشکل دارد، با تکيه بر حيوانمربوط به مرکز گلو ميتواند راهي طبيعي تر براي برقرار کردن ارتباط بيابد،راهي که آن حيوان براي ايجاد ارتباط و ابراز مقاصد خود انتخاب کرده است.

چاکرايپايه و قاعده با عملکرد سيستم گردش خود مرتبط است و در نيروي حياتي اصلي(سطوح انرژي) و خلاقيت ما نقش عمده اي دارد. چاکراي پايه به سطح ضمير نيمهخود آگاه نيز که حاوي اطلاعات مربوط به استعدادها و قابليت هاي زندگيگذشته است و بايد آنها را در زندگي کنوني بيدار کرد و از آنها استفادهنمود، ارتباط دارد. حيوان اين مرکز، اين استعدادها را آشکار ميکند. کارکردن با آن حيوان موجب تسريع و سهولت بيشتر در بيدار شدن مجدد اين استعدادميشود.

به عنوان مثال اگر حيوان مرکز پايه، موش خرما بود، ميتوانيمدر مورد چگونگي بيدار ساختن و تقويت مجدد قابليت هايمان مطالب بسياري ازاو بياموزيم. موش خرما جانوري است که تقريبا خواب زمستاني دارد و قادر استدر صورت لزوم اي اين خواب بيدار شود و به جستجوي غذا برود. دماي طبيعي بدنآن، چيزي حدود 35 درجه سانتيگراد است. هنگامي که به خواب زمستاني فروميرود اين دما بين 2 تا 5 درجه سانتيگراد افت ميکند و ضربان قلبش نيز بهحدود 5 تا 10 ضربه در دقيقه و تعداد تنفس ها به يک تنفس در دقيقه ميرسد.متابوليسم موش خرما کند ميشود و به اين طريق ميتواند در طول زمستان دوامبياورد.

شناخت در مورد موش خرما ميتواند مطالب بسياري درباره آنچهاحتمالا در گذشته در خود پرورش داده ايم آشکار کند. با آموختن نحوه همتراز و هم کوک شدن با موش خرما قابليتمان در کنترل عملکردهاي فيزيولوژيکيمجددا بيدار خواهد شد. ما نيز مانند موش خرما ميتوانيم بياموزيم وضيعت هارا تغيير دهيم. متابوليسم خود را تحت کنترل دراوريم تا موفق شويم در يکدوره زماني يايک محيط ناخوشايند به بقا ادامه دهيم. اين رمز بقا و کليدموفقيت است.

چاکراي پايه همچنين شديدا تحت تاثير برخي از شرايطهيجاني است. شرايطي که براي خود ما يا ديگران پيش ميايد و ممکن است برفشار خود ما تاثير بگذارد. آموختن نحوه هم کوک شدن با موش خرما ميتواند مارا در حفظ کنترل فرايندهاي فيزيولوژيکي مان ثابت نگاه داشتن فشار خون وحتي کاهش آن در مواقع لزوم و بدون توجه به محيطي که در آن قرار گرفته ايم،ياري دهد. احتمالا ما از روي غريزه همين کار را انجام ميدهيم. اگر چنيننباشد بايد خود را با آن توتم هم کوک کنيم تااين قابليت را مجددا بيدارسازيم يا بيشتر آن را بروز دهيم.
ايجاد تيرک توتم ميتواند شيوه موثري براي آشنايي با سطوح جديد درک و برقراري ارتباط با کل طبيعت و به خصوص با حيوانات باشد.

توتم هاي چاکرا

مرکز گلو

رنگ ها : آبي، نقره اي و فيروزه اي

عطرها: اکاليپتوس و برگ بو

قابليت هاي خاص : بيان خلاق ، قدرت اراده ، دانش پنهان

غلبه بر: بيتفاوتي ضعف نفس و مقاومت در برابر تغيير پذيري

چاکرا

چاکرايگلو به سطحي از ضمير نيمه خودآگاه مرتبط است که بر فعاليت هاي تنفسي بدناثر ميگذارد به علاوه اين چاکرا بر متابوليسم بدن و قابليت بيان افکارتاثير دارد.

توتم

حيوان اين مرکز ما را در بيدار ساختن قدرتبيان و ايجاد ارتباطات خلاق منحصر به خودمان ياري ميدهد توتم اين مرکزشنيدن از فواصل دور و شنيدن نداي روح را چه بيرون از وجود ما باشد و چهدرون ذهنمان، در ما تقويت ميکند . غالبا خود حيوان است که روش هايي، مختصما جهت تقويت تله پاتي به ويژه خواندن افکار ديگران به ما تعليم ميدهد.

ازطريق اين حيوان ميتوانيم نيروي اراده را تقويت کنيم و آن را در زندگي مانبه نحوه شايسته اي به کار ببريم . تحقيق کنيد که چگونه اين حيوان قصد خودرا بيان ميکند شما نيز به منظور گشودن درها راههاي مشابهي را براي ابرازاراده بيابيد.

تمرين :

1-با ارسال امواج گرم و آرام بخش به سوي همه قسمت هاي بدن، به تدريج آن راکاملا آرام کنيد، اين کار را با حوصله انجام دهيد، زيرا هرچه آرامترباشيد، نتيجه بهتر خواهدبود.

2- درحالي که به آرامي تنفس ميکنيد وبدن خود را آرام ميسازيد، مجسم کنيد که رنگ شمع و چاکرا در آن نقطه خاص ازبدن، يک گوي بلورين کوچک تشکيل داده است.

احساس کنيد آن قسمت از بدنتان گرم شده، مور مور ميشود و از مرکز آن چاکرا بارقه اي از نور آشکار ميشود.

همچنانکه با چشم ذهن خود به بارقه نور خيره مينگريد، آن بارقه شروع به سوسو زدنو رقصيدن ميکند و با هر دم و بازدم شما درخشان تر ميگردد. در حالي کهعميقا نفس ميکشيد و کاملا آرام ميشويد، وزش نسيم خنکي را بر روي چهره وبدن خود احساس ميکنيد و تصاوير، در پيش چشم ذهنتان شروع به ظاهر شدنميکنند.

دراطرافتان چمنزاري شکل ميگيرد. زمين را زير پاي خود محکمو سخت احساس ميکنيد، هوا خنک و مطبوع است، بوي علف تازه چيده شده و گل هايبهاري به مشام ميرسد. گرماي خورشيد را بر روي چهره و بدن خود احساس ميکنيد.

به اطراف که مينگريد ميبينيد که اين چمنزار را درختان بلند و باشکوه احاطه کرده است. در يک سمت اين علفزار راهي وجود دارد که بر کناره اشگل و سنگ هايي از همه رنگ و همه نوع ديده ميشود و به کوهستاني دوردست ختمميشود. قله کوه درميان ابرها از ديد پنهان است در دورترين نقطه ديگرعلفزار جاده ادامه ميابد و به دره اي در دوردست منتهي ميشود. به سوي درهکه مينگريد خانه فعلي تان را آنجا ميبينيد.

و کم کم متوجه ميشويداين چمنزار يک خط تراز و محل برخورد زمان و مکان است. محلي است که در آنمتناهي و بيکران، جسم و روح با يکديگر برخورد ميکنند. در اين جا طبيعت وانسان با هم يکي هستند. با دانستن اين موضوع حواس رها ميشود، زيرا بودنفقط دراين مکان بايسته است.

سپس مجددا نوازش نسيم را برروي چهره و بدن خود احساس ميکنيد.

سايهاي از روي شما رد ميشود و باز هم وزش آن نسيم را احساس ميکنيد آن سويعلفزار را که مينگريد سايه چيزي را که به نظر ميرسد پرنده بزرگي باشدميبينيد هم زمان با چرخ زدن سايه برروي علفزار دوباره آن نسيم را احساسميکنيد . سايه را زير نظر ميگيريد و هر بار که از روي شما عبور ميکندوزيدن نسيم را احساس ميکنيد مانند اين است که بال هايي قوي شما را بادميزنند.

به آسمان مينگريد و در دوردست ها پرنده اي را مشاهدهميکنيد که بالاي سرتان در حال چرخ زدن است. مبهوت شده ايد. در ضمن کاملامطمئن هستيد که اين پرنده بسيار بزرگ است که توانسته از چنين فاصله ايسايه ايجاد کند.

در حالي که نظاره اش ميکنيد ، پايين ميايد و برفراز درختان چرخ ميزند . دست خوش ترس آميخته به احترام شده ايد. اين پرندهچقدر عظيم و با شکوه است. اکنون سايه اش علفزار را پر کرده است، خيره کهبه او مينگريد ، در هوا بدون بال زدن به پرواز ادامه ميدهد. پيش از آنکهبتوانيد عکس العملي نشان دهيد شيرجه ميرود و شما را به چنگ ميگيرد، محکماما آرام شما را نگه داشته است و به تدريج شما را بالا ميبرد و از علفزارخارج ميکند.

آن بالهاي شگرف به هم ميخورند و باد شديدي توليدميکنند به سمت پايين به علفزار که مينگريد ميبينيد که باد حاصل از بال زدنپرنده علف ها را به اين سو و آن سو حرکت ميدهد و براي يک لحظه مطمئنميشويد که علف ها در حال خداحافظي با شما هستند پرنده همچنان بالاترميپرد و علفزار را پشت سر ميگذارد.

هوا سردتر شده اما شما را کهبالا و بالاتر ميرويد، اذيت نميکند. متوجه ميشويد که پرنده شما را به سمتآن کوهستان دوردست ميبرد. حلقه هاي ابر با شما برخورد ميکنند، سپس بر فرازآن کوه دوردست در حال چرخش هستيد.

بال ها از زدن باز ميايستند وپرنده با شکوه بدون حرکت دادن آنها برروي جريان باد به پرواز ادامه ميدهد.به آرامي ميچرخد و سر ميخورد به آرامي به سوي قله که پايين ميايد به پايينکه مينگريد آشيانه بزرگي را در نوک قله مشاهده ميکنيد.

در حالنزديک شدن به آن آشيانه نفس خود را در سينه حبس ميکنيد ميترسيد که به سختيبا آن برخورد نماييد. اما پرنده با بال زدن هاي متوالي خود را در هوا ساکننگه ميدارد و به آهستگي شما در درون آن قرار ميدهد. سپس با ضربات قدرتمندبال ها مجددا از زمين برميخيزد و در آسمان ناپديد ميشود شما در اينآشيانه که اطمينان داريد بلندترين نقطه عالم است ايستاده ايد. به لبهآشيانه مياييد و به منظره پايين مينگريد اما سرتان گيج ميرود به عقببرميگرديد و براي آرام شدن، نقس هاي عميقي ميکشيد. در اطرافتان باد شروعبه وزيدن چرخيدن و افت و خيز ميکند.

همچنان به دم و بازدم هاي عميقخود ادامه ميدهيد، زمزمه خفيفي را در آن باد ميشنويد . آرام که ميشويد اينزمزمه ها هماهنگ ميشوند و از آن پس صداي واضحي از آن بادها ميشنويد:

توجزئي از طبيعت هستي درون طبيعت و تحت تاثير آن هستي. هنگامي که مي آموزيبا حيوانات و موجودات ديگري که در آن به سر ميبرند هم کوک شوي، نسبت بههمه محيط هاي زيست حساس تر خواهي شد، خواهي آموخت که از کدام يک دوري کنيو کدام يک را بپذيري خود را بيدار و توانمند خواهي يافت. مجددا اسرارحيوانات را خواهي شناخت.

سپس صدا در باد ناپديد ميشود، اما دراطراف شما قوي و قوي تر ميشود. يک بارديگر به کناره آشيانه ميرويد و آنجاميايستيد. بادي را که در اطراف بدنتان در حرکت است عميقا به درون ميکشيدباد را به صورت مارپيچ هاي بلورين انرژي ميبينيد. به نظر ميرسد هر سلولوجودتان نفس ميکشد و با هر نفس خود را سبک و سبک تر احساس ميکنيد.

دستهاي خود را به اطراف ميگشاييد، مانند عقابي که بالهاي خود را باز ميکند.احساسي داريد مشابه احساس همه پرنده ها وقتي که براي نخستين بار خود رابراي پرواز از آشيانه آماده ميکنند. نفس عميقي ميکشيد و راه ميافتيد.

بهنرمي خود را پرت ميکنيد، باد شما را ميگيرد، بلند ميکند و بالا ميبرد. کمکم در باد آرام ميشويد و همراه آن پرواز ميکنيد. بر روي آن حرکت ميکنيد ونه در جهت مخالف آن هرگز اينچنين احساس آزادي نکرده بوديد.

وقتي دراين جريانات آرام ميگيريد، متوجه ميشويد که به سوي آن علفزار، آهسته وآرام به صورت مارپيچ پايين مياييد به پايين مينگريد و همه چيز را درخشانميبينيد. برقي آنجاست که در سابق نبود . آهسته و آرام جريان ها شما را بهسوي آن علفزار ميبرند.

نزديکتر که ميشويد، درمي آبيد که اکنوندرختي در ميان اين علفزار قرار دارد. ريشه هايش عميقا دردل زمين فرو رفتهو به نظر ميرسد شاخه هاي بالايي آن به سوي شما دست دراز ميکنند . به آراميدستتان را دراز ميکنيد و قله درخت را لمس ميکنيد تا حرکتتان آهسته تر شودو به نرمي بر روي علف هاي زير درخت فرود مياييد.

از سفري که کردهايد غرق در شگفتي هستيد . به اطراف خود مينگريد همه چيز چقدر زنده تر بهنظر ميايد سپس چيزي مخالف اين درخت مختصر تکاني ميخورد. نفستان در سينهحبس ميشود و موجود با شکوهي را که ظاهر ميشود نظاره ميکنيد. از درک اينموضوع که اين حيوان چاکراي پاي شماست، دوباره غرق در شگفتي و اعجابميشويد. اين حيوان شما را به همه چيزهاي زمين مرتبط ميکند. همچنان که بهآن خيره مينگريد از زيبايي و انرژي آن بهت زده هستيد. ناگاه متوجه ميشويدکه اين موجود، چشمان شما را دارد. اين چشمان شماست که از طريق اين حيواناز بيرون به شما مينگرد. در اين لحظه او مي درخشد و با تنفس بعدي تان باشما درمي آميزد. احساس ميکنيد که در درون شما جاي گرفته و با هر نفسي کهميکشيد، قوي تر ميشود. در ناحيه پا احساس مورمور ميکنيد. ضربان زمين رااحساس ميکنيد. احساس ميکنيد ارتباط بر قرار کرده ايد.

نفس عميقيميکشيد و چشمان خود را ميبنديد و به خاطر آنچه تجربه کرده ايد و آنچه درروزهاي آينده آشکار خواهد شد، شکر به جا مي آوريد. چاکراي درون خود راميبينيد که درخشان و قوي شما را با زمين مرتبط ميکند، اين حيوان را درونخود زنده ميبينيد و حس ميکنيد. چشمان خود را که مي گشاييد از اينکهميبينيد درخت ناپديد شده متعجب ميشويد به جاي آن يک چوب دستي است که برروييک سوم بالايي آن، هشت بخش کنده کاري شده است. برروي پايين ترين بخش،تصوير کنده کاري شده حيواني است که اکنون درون شما نفس ميکشد، دست درازميکنيد و در حالي که کف دست خود را برروي تصوير کنده کاري شده قرار ميدهيدچوب دستي را برمي داريد. رعشه آرامي در بدنتان جريان ميابد، چشمان خود راميبنديد و نفس عميقي ميکشيد. نسيمي بر شما مي وزد و موجي از شادي و نيروشما را لبريز ميکند.

چوب دستي را به بالاي سر خود ميبريد و به اينموجود، شکرگزاري و اداي احترام ميکنيد. نفس عميقي مي کشيد، احساس مي کنيداز هميشه کامل تر هستيد. هنگامي که دوباره چشمان خود را مي گشاييد، ميبينيد که کوه دوردست، دره زير پا و خود علفزار از ديدتان محو مي شود. اماچوبدستي هنوز محکم در دستان شماست و آن حيوان درون شما زنده است. نفسعميقي مي کشيد و دوباره آن نسيم مي وزد و شما را سرشار از اميد مي کند.هنگامي که تصاوير از ديد درون محو مي شوند، در مي يابيد که فقط به ايندليل چنين کرده اند که در زندگي بيروني متولد شوند.

بيدار سازي چاکراها

فوايد

هم کوک شدن با توتم ها

افزايش تندرستي

تقويت چاکراهاي فردي

بزرگداشت حيوانات و خودمان

پساز اينکه حيوانات وابسته به روح و توتم هاي مربوط به چاکراهاي اصلي مان رايافتيم، بايد آنها را بيشتر در خود بيدار کنيم. اين نيز به همان شيوه ايانجام ميشود که با هر حيوان روح کار ميکنيم. ابتدا درمورد خود حيوان تحقيقمي نماييم و تا حد امکان درباره فرايند ها و سيستم فيزيولوژيکي مختص او ومقايسه شان با سيستم هاي مشابه در بدن خودمان اطلاعاتي کسب مي کنيم. بهعلاوه بايد در مورد مراکز چاکراهايي که احتمال بيشتري وجود دارد حيوانانرژي هايش را از طريق آنها در زندگي ما آشکار کند، تحقيق و کسب اطلاعنماييم.

براي بيدار ساختن حيوان در مراکز چاکراها، کارهاي ديگري نيز ميتوان انجام داد از جمله:

حيوان را درون خود، در همان ناحيه از بدنتان مجسم نماييد

حيوان را مجسم کنيد که در احاطه رنگ مرکز چاکراست

هنگامي که برروي حيوان مراقبه ميکنيد، از رنگ ها و عطرهايي که آن مرکز چاکرا را بيدار و متحرک ميکند استفاده نماييد.

خود را به صورت يک تيرک جاندار توتم به تصور آوريد و حيواناتي را که درونمان زنده هستند ببينيد.

اگرتمايل داريد حيوان را بيشتر فعال سازيد، اجازه دهيد بدنتان از تشعشع رنگمرکز چاکرا لبريز شود. با هر نفس احساس کنيد حيوان در درونتان بزرگ ترميشود و با تصويرش کل جسمتان را پر ميکند.