تهيه کننده ز.ع

در اثبات عوالم سه گانه یعنی عالم طبع و عالمبرزخ و عالم قیامت ، گذشته از براهینی که در علوم الهیّه و حکمت متعالیهاقامه شده است ، وجدانیّات خود ما نیز شاهد بر آن است . ما دارای سه مرتبهاز مراتب وجود هستیم :

اوّل : بدن ما، که از عالم طبع و مادّه استو دستخوش تغییر و تحویل و خرابی و آبادی است و پیوسته با تغییرات مادّه وظرف زمان و مکان تغییر می پذیرد. بدن با تمام اعضاء و جوارحش از قلب و مغزو کبد و ریه و کلیه و معده و روده و پا و دست و چشم و گوش و هزاران عضو ومیلیونها سلّول ، حتّی در یک لحظه ثبات و قرار ندارد و پیوسته در حرکتجوهری و ذاتی خود حالات جدیدی به خود گرفته ، و آن حالات خلیفه و جایگزینحالات قبلی او میگردد
دوّم : مرحلة لطیف تر و عالی تر و آن ذهن ماست، که دارای قوای باطنیّه از قوّة مفکّره و متخیّله و واهمه و حافظه و حسّمشترک است و هزاران صورت و شکل و معنی را در خود می پذیرد و خود نیز چنینصورتها و معانی را ایجاد میکند. ذهن ما وزن ندارد، سنگینی ندارد، مادّینیست ؛ ولی دارای کیفیّت و آثار مادّه از شکل و صورت و لذّت و اندوه وغیرها می باشد. ذهن ما میتواند موجوداتی را که در این عالم بواسطه کثافتمادّه نمی توانند پدید آیند، در خود به اراده خود پدید آورد. حرکت بدن مابه اراده و دستور ذهن ماست ؛ انسان تا صورت کاری را تصوّر نکند نمی تواندآن را بجای آرد؛ ما وقتی در منزل بودیم صورت مسجد و حرکت بسوی آن را تصوّرکردیم و فائده آنرا در نظر گرفتیم ، سپس نفس ما به ما امر نمود تا طبق آننقشه ای که از مسجد و حرکت و تصوّر فائده آمدن به مسجد در ذهن ما ترسیمشده بود عمل کنیم و عمل کردیم .

سوّم : نفس و حقیقت ماست ، که ازذهن ما بسیار عالی تر و وسیع تر و لطیف تر است ، چون او شکل و صورت همندارد، اندازه و کیفیّت هم ندارد؛ او همان ماهیّتی است که از آن به من وتو و او و ما و شما و ایشان تعبیر میشود. او از قوا بالاتر است و از ملکاتو صفات ، عالی تر؛ چون تمام قوای باطنیّه و ملکات و صفات در پرتو وجود اووجود دارند و به او قائمند؛ او حقیقتی است مجرّد از مادّه ، و مجرّد ازصورت و آثار مادّه . این سه مرحله از وجود ما، نمونه ای از سه مرحله ازوجود عالم کلّی است ؛ بدن ما نمونه ای از عالم هیولی و طبع است ، ذهن ومثال متّصلِ ما نمونه ای از عالم برزخ و مثال منفصل است ، و نفس ناطقه وحقیقت ما نمونه ای از عالم نفس کلّی و قیامت کبری است .



حقیقت نفس آدمی از نظر امام علی علیه السلام:

و بر همین امر در اشعاری که منسوب به مولی الموالی امیرالموحدین والمومنین است اشاره شده است :

دَوَآؤُکَ فِیکَ وَ مَا تَشْعُرُ *** وَ دَآؤُکَ مِنْکَ وَ مَا تَبْصُرُ

وَ تَحْسَبُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرْ *** وَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الاْکْبَرُ

وَ أَنْتَ الْکِتَابُ الْمُبِینُ الَّذِی *** بِأَحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمُضْمَرُ

فَلاَ حَاجَةَ لَکَ فِی خَارِجٍ *** یُخَبِّرُ عَنْکَ بِمَا سُطِّرُ

(دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام طبع سنگی قافیه «راء»)

ترجمه: دوای تو ای انسان در خود توست ولیکن نمی فهمی ! و درد تو از خود تست ولیکن نمی بینی !

تو چنین می پنداری که جرم کوچک و تنها بدنی هستی ، در حالیکه عالم اکبر پروردگار در تو گنجانیده شده است !

تو آنچنان کتاب آشکارای خدای خود هستی که به یک یک از حروفش ، حقائق و اسراری را نشان میدهد.

بنابراین تو به خارج از وجود خودت نیازی نداری تا بدانچه در تو، قلم پروردگار نوشته است ترا آگاه کند.



وسعت عالم قیامت، برزخ و ماده به یکدیگر

برایاینکه نسبت عوالم سه گانه به یکدیگر قدری واضحتر گردد مثالی میزنیم : همهافراد ما بدنی داریم ، این بدن محدود است ، مشخص و معین ؛ و یک قوایباطنیه داریم مثل حس مشترک ، قوه حافظه ، قوه مفکره ، قوه واهمه ، قوهمتخیله ، اینها قوای درونی ماست و ما با این قوا کارهای عجیب می کنیم ؛مثلاً در زمان بسیار کوتاهی یک عمارت چهل اشکوبه در ذهن خودمان با تماملوازم و تجهیزات آن بنا می کنیم . در یک لحظه از مشرق عالم به مغرب آنمیرویم ، در زمانهای کوتاه کارهای طویل المدت را انجام میدهیم .

اینگشایش و سعه ای که ذهن ما با قوای خود نسبت به بدن ما و قوای طبیعیه خوددارد چقدر بزرگ است ؛ به همین میزان ، عالم برزخ نسبت به عالم دنیا سعه وعظمت دارد. چون عالم خواب نمونه ای از برزخ منفصل است ، در خواب هائی کهانسان در بعضی اوقات می بیند، با آنکه خواب از مرگ خیلی ضعیف تر است ، وبرزخِ خواب انسان نیز از برزخِ مرگ بسیار ضعیف تر است ؛ ولی در خوابهائیکه دیده میشود هم موجودات ، قوی تر و عظیم تر و عجیب تر، و فعالیت ها وحرکت ها و سرعت ها شدیدتر، و هم لذت ها و شادیها و اندوه ها و غصه هابیشتر است و خوف و هراس بمراتب افزون تر است .

انسان در این دنیااگر بخواهد از خیابانی عبور کند، باید با دقت به اینطرف و آنطرف بنگرد تااز تصادف با ماشین محفوظ بماند، و سپس آرام حرکت کند تا عرض خیابانی طیشود. در عالم خواب و برزخ اینطور نیست ؛ یک مرتبه اراده میکنی که برخیزی وبِروی به روی آسمان ، و در آسمان سیر میکنی و بدون بال و پر مادی رویابرها حرکت نموده و تمام عالم را تماشا میکنی و سپس به پائین می آئی ومانند برق در دریاها و اقیانوس ها شنا میکنی و به یک لحظه آنها را بهپایان میرسانی ! گرچه اندازه این حرکت ها و سرعت ها نسبت به آن حرکتِ ازعرض خیابان شدیدتر و قوی تر است ، به همان اندازه کیفیت عالم برزخ به اینعالم قوی تر و عظیم تر است . و عالم برزخِ متصل و ذهن ما نسبت به نفس مانیز، مثل بدن ما نسبت به برزخ ما، ضعیف و کوچک است . و عالم نفس که ازحدود و کیفیات صوریه بیرون است و نسبت به عالم ذهن تجرد محض دارد، نسبت بهعالم ذهن و مثال متصل ، بعینه مثل نسبت عالم ذهن به بدن مادی و طبعی ،دارای عظمت و وسعت است .

بنابراین ، عالم قیامت کبری نسبت به عالمبرزخ ، همین نسبت وسعت و عظمت را دارد. چون عالم برزخ دارای کیفیت و آثارماده از کم و کیف هست ؛ ولی عالم قیامت از صورت نیز مجرد است و اطلاق محضاست . این عالم نمونه ای است از عالم برزخ ؛ و عالم برزخ نمونه ایست ازعالم قیامت ؛ و عالم قیامت نمونه ایست از عالم اسماء و صفات کلیه الهیه .همچنین بدن نمونه ایست از قوای ذهنیه ، و قوای ذهنیه نمونه ایست از نفسناطقه ، و نفس ناطقه نمونه ایست از روح کلی به وحدت و کلیت خود. هرچه ازاین عوالم محدوده رو به جلو برویم و نظر به اطلاق بیفکنیم ، عوالم وسیع ترو عظیمتر میگردد؛ و بالعکس هرچه از عوالم اطلاق رو به پائین بیائیم وتنازل کنیم ، عوالم ضعیف تر و کوچکتر میشود.

عیناً مانند صورتی کهدر آئینه می افتد، آن صورت فقط حکایتی از شکل و اندازه و رنگ رخسار است ،نه از واقعیت و حقیقت آن شخص صاحب صورت . عقل و سخاوت و شجاعت و سائرملکات معنویه او را نشان نمی دهد، و از آن بالاتر نفس ناطقه او را نیز ـکه اصولاً دارای شکل و صورت نیست ـ نشان نمی دهد. بنابراین ، آنچه در اینعالم ماده مشاهده می کنیم فقط نمونه ایست از عالم برزخ ، نه خود عالم برزخ؛ آن عالم به قدری وسیع است که قابل مشاهده با چشمان ظاهری نیست و با حواسخمسه ظاهره ادراک نمی شود. این حواس برای ارتباط انسان است با عالم طبع وماده ، و نیروی ارتباط انسان را با بالاتر از عالم ماده ندارد. بنابراین ،حقائق برزخیه اصولاً قابل پائین آمدن و نشان دادن در آئینه ماده نیست ؛بلکه عالم ماده آنچه را که در خود از عالم برزخ نشان میدهد فقط به اندازهسعه و گنجایش خود ماده است . همچنین عالم قیامت و حقائق ظاهره عالم نفس ،قابل پائین آمدن و نشان دادن در آئینه برزخ و صورت مثالی نیست ؛ و آنچه راکه برزخ از قیامت نشان میدهد فقط به اندازه خود و درخور گنجایش خود اوست .شما خود را در این فضای وسیع جو آسمان فرض کنید، چقدر بدن شما نسبت به اینجو محیط کوچک است ؛ به همین نسبت عالم طبیعت و دنیا نسبت به عالم مثال وبرزخ کوچک است .

نسبت عوالم قیامت، برزخ و دنیا از نظر امام صادق علیه السلام:

اگرعالم نفس را عرش پروردگار، و عالم مثال را عالم کرسی قرار دهیم ، طبقروایتی که از حضرت صادق علیه السلام وارد شده است ؛ نسبت آنها به یکدیگر وبه عالم طبع و ماده خوب مشخص میگردد. در «تفسیر عیاشی » از محسن المثنی(المیثمی ـ ظ ) عمن ذَکَرَه ، عَنْ أبی عَبدِاللَه علیه السلام روایتمیکند که : «قَالَ: قَالَ أَبُوذَر: یَا رَسُولَ اللَهِ! مَا أَفْضَلُ مَاأُنْزِلَ عَلَیْکَ؟ قَالَ: ءَایَةُ الْکُرْسِی؛ مَا السمَوَاتُ السبْعُ وَالاْرَضُونَ السبْعُ فِی الْکُرْسِی إلا کَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ بِأَرْضٍبَلاَقِعَ (بلاقع جمع بلقع، و بلقع بمعنای زمین قفر است)، وَ إن فَضْلَهُعَلَی الْعَرْشِ کَفَضْلِ الْفَلاَةِ عَلَی الْحَلْقَةِ».

«ابوذرغفاری از حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سؤال میکند که ازمیان آیاتی که بر شما نازل شده است کدامیک افضل است ؟ حضرت فرمودند: آیةالکرسی؛ تمام آسمانهای هفتگانه و زمین های هفتگانه نسبت به کرسی خدا مثلیک حلقه ایست که در بیابان پهناور و قَفری انداخته باشند؛ و نسبت فضیلتعرشِ خدا به کرسی خدا مثل نسبت همان بیابانست نسبت به آن حلقه».
منبع:
tebyan-qazvin.ir------