آرامش محصول گونه ای رهاسازیست رها کردن همه چیز و دست کشیدن از نیاز .

درفیزیک نیرو تولید حرکت می کند و حرکت یعنی پایان آرامش . دریای آرامی رادر نظر بگیرید که با به حرکت در آمد ن امواج آرامش خود را از دست می دهد. آرامش یعنی سکون یعنی ایستادن یعنی هیچ .

آرامش یعنی دست کشیدناز تقلای درونی و ذهنی . یعنی سکون ذهن یعنی رها کردن نگرانی ها و کشمکشها یعنی خالی شدن از آرزو یعنی دست کشیدن از تلاش برای حفظ هستی و هویتخویش و فقط و فقط بودن .

اما چطور میتوان از حرکت باز ایستاد یاذهن را به سکون رساند و در عین حال یک زندگی پر از تحرک و نشاط و خلاقیتداشت . چطور می توان دست از تقلای ذهنی کشید و همزمان با اشتیاق و عشق وسر شار از خواستن به سمت هدف حرکت و تلاش کرد ؟ چطور می توان از آرزو خالیشد و پر شد از رویا ؟

رمز آن در گردباد است . گرد باد یکی ازمهیب ترین و بزرگترین نیروهای طبیعت است . هرچیزی را به سمت خود میشکد وهیچ چیز جلودارش نیست اما نکته ی جالب در مورد این موجود بسیار توانمند وپر حرکت و پرتلاش این است که گردباد در درون کاملا آرام و بی حرکت است .در وسط گردباد هیچ حرکتی وجود ندارد . حتی یک پر میتواند در وسط آن بیحرکت بماند . آرام آرام .

به نظر یک پارادوکس می آید . آرام بودن در عین جوش و خروش . مستی در عین هوشیاری .

براستی راز حیات در درک همین تناقض هاست . تعادل نقطه ای میان اضداد است .

بایدبه احساس بی نیازی رسید باید به حالت و احساسی برسیم که خواسته هایمان ونتیجه ی تلاشمان برایمان بی تفاوت شود. و از آرزو رها شویم چون آرزو یعنینیاز و نیاز یعنی ماندن در بند ذهن و این یعنی رنج و نبود آرامش . در عینحال باید بخواهیم تا به دست بیاوریم و باید رویاهای خود را زنده نگه داریمو برای رسیدن به آنها تلاش کنیم

خواسته های خود را به گونه ایپیگیری کنید که گویی نسبت به آنها بی نیاز هستید چون اگر دنیا نیاز را در شما حس کند فورا شما را به بند می کشد و این یعنی رنج .

احساسنیاز را در خود حس کنید. ببینید که چقدر آزار دهنده است روح آدمی را تا چهدرجه ای تحقیر می کند .ببینید که نیاز و آرزو لحظه ی حال شما را که همهچیزتان است از شما می گیرد و شما را به دنبال خود می کشاند . ببینید کهوقتی چیزی را می خواهید( آرزو و نه رویا ) اما نمیتوانید آنرا به دستبیاورید چقدر رنج می کشید . همیشه به دنبال چیزی در آینده روان هستید بهدنبال یک سراب .

نمی توان پر از رویا و احساس نیاز بود( تاکید میکنم احساس نیاز و نه خود نیاز ) و در عین حال آرامش داشت و زندگی و لحظهحال را کامل زیست .

از طرفی ما یاد گرفته ایم که خواسته هایمانرا با حالتی آرزو مند پیگیری کنیم مثل یک آدم محتاج . ما نیاموخته ایم کهخواسته ها و رویاهایمان را با حالتی رها و با احساس بی نیازی و بی تفاوتیدنبال کنیم . .

یک مثال می زنم . شخصی را تصور کنید که دنبال کارمی گردد و محتاجانه خود را به در و دیوار می کوبد و دست به دامن هر کس وهر چیزی می شود تا بلکه دستش جایی بند می شود . شاید هم درظاهر چیزی نشانندهد اما درونش سرشار از نیاز و التماس باشد . در واقع او خواسته و نیازیدارد که بدون آن قادر به زندگی کردن( در آرامش زیستن ) نیست . گویی که درحال غرق شدن است و با دست و پا زدن به فکر نجات خویش می باشد ... حال حالتدیگری را تصور کنید .. . شما دنبال کار می گردید با اینکه واقعا به کار وپول آن نیاز دارید اما در درون آرام هستید و به نیاز خود اجازه نمی دهیدکه به درون شما و درون ذهنتان رخنه کند و شما را آلوده کند . نیاز را همانبیرون نگاه می دارید و در درون احساس خوبی نسبت به خود و زندگیتان دارید .تصور پیدا نکردن کار تنتان را نمی لرزاند و ملتمسانه به دنبال کار نمیگردید .وقتی هم با یک موقعیت شغلی مواجه شدید خیلی آرام و مثل کسی که گویینیاز چندانی به آن کار ندارد پیگیر آن می شوید اما در عین حال پیگیری شماکامل بی نقص و با همه ی توان است یک تلاش کامل بدون تقلا اما با یک احساسرها وآزاد

حال به سایر موقعیت ها و مشکلا ت زندگیتان فکر کنیدآیا می توانید درونتال را از آنها خالی کنید و بگذارید همان بیرون بمانند؟برای آنها برنامه ریزی و تدبیر کنید اما اجازه ندهید روی احساستان تاثیربگذارند .

احساستان را پاک نگهدارید و راه آلودگی را ببندید . عشقشایسته ترین احساس برای ورود به وجودتان است . جایگاهی چنین زیبا را نبایدو نگرانی و نیازو سایر افکار و عواطف منفی مثل خشم و نفرت آلوده کرد .

اگر شما صاحب باغی پرگل و زیبا بودید که نهری زلال از میان آن می گذشت اجازه می دادید آن نهر آلوده شود ؟

نهر قلبتان سرشار از عشق و آرامش باد

منبع :hansa.mihanblog.com