مطالبی پیرامون کارمای خوب و دوری از کارمای منفی یکی از راههای ذخیره انرژِی حیاتی




صدمهنزدن به دیگران : از آسیب رساندن ، تهدید کردن و ظلم به دیگران و بطور کلیبه موجودات زنده اجتناب کنیم. رحمت نمیتواند به کسانی که به دیگران با رحمنگاه نمیکنند نظر کند . احساس همدردی و دلسوزی یک خصوصیت الهی است.



بخشيدنخطاي ديگران : يکي از مهم ترين نگرش ها در درمانگري گذشت و بخشش است.کينهبه دل گرفتن مانند آن است که فرد زهري را بنوشد و انتظار داشته باشد بااين کار طرف مقابلش از بين برود.




صداقت و راستگويي :روراستي و صداقت در اينجا به معني هميشه حقيقت را گفتن نيست .صداقت بهمعني روراست بودن با ضمير دروني خود است که موجب ميشود ما قابل اعتمادشويم و اين به زندگي ، کيفيت و ماهيت خاصي مي بخشد . اين اصل در قوانينيوگا "ساتيا" نام دارد . ساتيا يعني حقيقت گويي و راست گويي ، گفتن حقيقتيعني تطبيق فکر و کلام . وقتي فردي موضوعي را در فکر دارد و با همان شکلتبديل به کلام ميکند در حقيقت نفوذ آن دو برابر ميشود ( انرژي فکري +انرژيکلام ) از آنجايي که خداوند منشاء حقيقت مطلق است ، چنانچه فردي حقيقت وصداقت را خط مشي زندگي خود قرار دهد ، توجه وي به او معطوف ميشود . بنابراين چهره اي لطيف و نوراني پيدا ميکند و نگاهي نافذ و گيرا مي يابد.






قدرشناسي:بسياري از ما مدت زماني را صرف فکر کردن در مورد چيزهايي ميکنيم که نيازداريم و هنوز بدست نياورده ايم . وقتي ما اين کار را انجام ميدهيم در واقعسيگنال هايي را به ضمير نا خود آگاه خود ارسال ميکنيم و تاکيد ميکنيم کهاين چيزها را نداريم . با اين عمل بر روي کمبود و فقدان در زندگي خودتاکيد ميکنيم . ضمير نا خودآگاه ما گوش ميدهد و اطاعت ميکند . بنابر اينکم کم رسيدن به آن چيزهايي که نياز داريم براي ما مشکل تر ميشود . طوري کهقسمتي از انرژي ما مشتاقانه آرزومند آن چيزهاست در حالي که قسمت ديگر ، آنچيزها را از ما دور ميکند . اگر ما به جاي فکر کردن در مورد چيزهايي کهنداريم ، براي آن چيزهايي که داريم شکرگزار باشيم و مطمئن باشيم که درآينده چيزهايي که نياز داريم بدست خواهيم آورد ، اين طرز فکر به ما کمکميکند که بطور عادلانه بر روي موضوع فراواني به جاي موضوع فقدان تمرکزکنيم.
شکيبايي و پذيرش در مقابل افراد : بايد قبول کنيم انسان هامتفاوتند و اعتقادات و رفتارهاي مختلفي دارند پس بهتر است که پذيراي آنهابوده و در موردشان قضاوت غلط نکنيم . البته اين به معني اغماض از اعماليکه باعث صدمه و آسيب ميشوند ، نيست . قبول تفاوت هاي ديگران از بروز افکارو اعمال منفي جلوگيري ميکند.






شکيبايي در طرحالهي : شکيبايي در طرح الهي نشانه ايمان است . اين بدين معناست که همه چيز، همان گونه که اکنون هست براي ما بهترين محسوب ميشود ، زيرا خود، آن راچنين قرار داده ايم . ناشکيبايي در نهايت بدين معناست که ما باور نداريمکه قادر به آفريدن هرآنچه ميخواهيم هستيم و به معناي ايمان نداشتن به مشيتالهي است .





عشق ورزيدن بدون چشم داشت :" بزرگترين عامل شفا عشق است و هيچ عشق و علاقه اي منجر به آرامش و شفا نخواهدشد ، مگر عشق به خدا و مهر به او ."بسياري از ما انسانها ، برداشت بسيارمحدودي از ماهيت عشق داريم .مهم ترين چيزي که به افزايش انرژي کمک ميکند"عشق" است. عشق واقعي و بدون چشم داشت با هيجان و احساس شروع نميشود بلکهبا آگاهي و روشني درون به وجود مي آيد و وقتي از چنين عشقي شعله ايي ساطعشود ثمري نيکو و حاصلي زيبا خواهد داشت . چنين عشقي ميتواند به افزايشانرژي دروني کمک فراواني کند .همه چيز از همان ابتدا متعلق به صاحب اصلييعني خداوند است . در اين صورت فرد خود را وسيله اي در برابر اراده خداوندتصور ميکند و هميشه به نفس عمل بها ميدهد و ميپذيرد که نتيجه متعلق بهخداست . عشق والاترين نگرش روحي و آرزوي بي قيد و شرط براي کمک به ديگراناست .






عشق به خويشتن : يک بخش مهم در زندگياين است که عشق ورزيدن به خود را بياموزيم . اگر خود را از عشق سرشارنکنيم ، چگونه ميتوانيم آن را به ديگران ارزاني داريم؟ اين کيفيت با خيانتنکردن به خويش و روح خود کسب ميگردد و با زيستن بر اساس حقيقت به ظهورميرسد.
خواهش ها و تعلقات : آن چيزي که متعلق به ماست ، بما خواهد رسيدبه شرطي که آرام و مطمئن باشيم . وقتي مضطرب هستيم و ميترسيم که مبادامطلوب خود را بدست نياوريم ،آ ن چيزي که متعلق به ماست به ما نخواهد رسيد.ما نسبت به هر چيزي که حق ما نيست هيچ گونه مالکيتي نداريم ما اجازهنداريم چيزي که حق ديگري است را حتي لحظه اي متلق به خودمان بدانيم اينچيز ميتواند هم مادي و هم غير مادي باشد . قبل از اينکه به چيزي ياموقعيتي متمايل شويم لازم است واقعا درباره آن چيزهايي که به ما تعلقدارند آگاه شويم . خواستن همه چيز يا هر چيزي فقط اتلاف وقت و انرژي است .






طمعو مال اندوزي : طمع نداشتن و بيش از حد نياز اموال را جمع نکردن ، يا قبولنکردن چيزهايي که به آن احتياج نداريم يک اصل مهم در ذخيره انرژي است . يکجوينده حقيقت چيزي را براي روز مبادا نگهداري نميکند . زيرا او در زمانحال زندگي ميکند ، او احتکار را قبول ندارد و براي چيزي حرص نميزند . يکرهرو کسي را جز خداوند مالک چيزي و کسي نميداند . پس نسبت به هيچ چيز وهيچ کس تعلق خاطر ندارد و همين عدم تعلق به وي خشنودي و رضايت ميدهد .بنابر اين به تدريج شعور و آگاهي وي تکامل مي يابد و متوجه ميشود در دنياصرفا يک مسافر است و بايد سعي کند از وقت و موقعيتش براي تکامل و ارتقاءروح خود استفاده کند .يک جوينده ميداند که خداوند به وي همان قدر روزيميدهد که صلاح تکامل و آگاهي اوست.
تاثيرات آمال و وابستگي ها در انسان( از نظر قوانين انرژيکي( :از نظر قوانين انرژيکي وجود ما متشکل از تراکمانواع انرژي است و ما در زندگي فعلي خويش با عملکردهايمان در دو جهتمتفاوت ميتوانيم پيش برويم . هرچه تراکم انرژي و فشار در زندگي کمتر باشد، شخص آزادتر و رهاتر است و اين رهايي با پيروي از قوانين باطني و نزديکشدن انسان به لطافت روحي همراه است و هرچه شخص از مسائل معنوي دورتر ووابستگي هاي مادي در او بيشتر باشد ، از نظر انرژيکي به تراکم و فشردگيهستهء انرژيکي خود نزديک تر ميشود ، بطوري که طبق تعاريف فيزيکي وارد سياهچاله هاي فضايي شده و در آن ميماند .تراکم در انسان ها با آگاهي شان صورتميگيرد يعني زماني که خواسته هاي دنيوي(غيرضروري) بيشتر باشد، تراکم همبيشتر است و هرچه از آمال و آرزوها کاسته شود ، تراکم کمتر ميشود.



ترسو نگراني : نگراني معمولا به آينده بدون امنيت مربوط ميشود . وقتي ما درمورد اتفاقاتي که ميتواند در آينده رخ دهد فکر کنيم ،همچنين تصور اينکهاين اتفاقات ممکن است مانعي در مسير رشد و ترقي ما شود ، باعث ايجادنگراني و ترس در ما ميگردد . نگراني همچنين ميتواند در مورد سلامتي افراديباشد که به آنها وابستگي داريم . تشويش و نگراني در شرايطي ايجاد ميشود کهما تصور کنيم حوادث در زندگي ما بدون هيچ دليلي اتفاق مي افتند . ما هنوزقبول نکرده ايم که هر چيزي در زندگي رخ ميدهد علت و دليلي دارد . با پذيرشاين مسئله که طرح و نقشه ماهرانه تري در کار است و تمام وقايعي که در اينطرح و نقشه رخ ميدهند و ما آن را تجربه ميکنيم برايمان لازم و ضروري است ،نگراني ما بر طرف ميشود .نگراني و ترس در شرايطي ايجاد ميشود که ما خود راجدا از کل هستي ببينيم و مجبور باشيم از خودمان مراقبت کنيم . در واقعنگراني از احساس جدا بودن از کل و حقيقت برتر بوجود مي آيد و متضاد عشقاست.



نااميدي: نااميدي گناه بزرگي است زيرا نااميد کسياست که به خداوند ميگويد "نميتواني!" .در صورتي که ما انسان ها هستيم کهناتوانيم و هنوز دانش بسياري از مسائل را پيدا نکرده ايم . خداوند دانا ،قادر و تواناست . انسانهاي بسياري بوده اند که در رابطه با مشکلا ت خودنااميد نشده و با توسل به درگاه الهي شفا يافته اند و در مشکلات زندگيشانراه گشايي شده است .






خشم : وقتی هریک ازانتظارات ما تحقق نپذیرد ، انرژی که باید خود را در این تحقق پذیری نشاندهد ، به عصبانیت تبدیل میشود . وقتی که خشمگین هستیم مشکل است که نسبت بهمسیر خشم و عوامل تعیین کننده آن و حالاتی که در زندگی و کالبد انسانبوجود می آورد توجه کنیم. عصبانیت ویرانگر و مخرب است . این حالت چه برایکسی که احساس خشم دارد و چه برای طرف مقابل ویرانگر است زیرا ارتعاشات خشمبسیار با قدرت اند. خشم احساسی شدید است و همچون استرس بر جسم اثر دارد .هنگام خشم غدد فوق کلیوی مقداری آدرنالین ترشح میکنند که بلافاصله توسطضربان قلب احساس میشود زیرا این ماده توسط خون به قلب برده شده و فعالیتقلب را افزایش میدهد و به این ترتیب قلب سریعتر میزند. انقباض رگهای خونیموجب افزایش فشار خون کبد میشود و کبد بر میزان تولید گلوکز می افزاید .لوزالمعده نیز به نوبه خود تحریک میشود تا انسولین ترشح کند و به اینترتیب نسبت به سوخت و ساز ضروری قند پاسخ میگوید و معده ها و روده ها نیزکار خود را متوقف میکنند تا انرژی لازم برای گوارش در جای دیگری صرف شود.


منبع : ایران ریکی