"تفاوت يقين و دانستن يك موضوع"

همه مي دانيم عموما تماسجسمي با هر چيز داغ مي توان موجب سوختگي و آسيب شود. بيشتر ما كمابيشسوختگي را تجربه كرده ايم(مثلا سوختگي با آب داغ) و براساس تجربه و حكمعقل
به اشيا داغ دست نمي زنيم.(مثلا اتو!!) ولي در عين حال "ميدانيم" اتوي داغ موجب سوختگي مي شود. اين "دانستن" بسيار واضح و بسياربهيقين نزديك است اما خود يقين نيست. يقين با واسطه حاصل نمي شود و تا طعمداغي اتو!! را نچشيد به داغي آن يقين حاصل نمي شود.
اين مطلب در نسيارياز موارد ديگر هم صادق است ،كه به نظر من اساسي ترين آنها مساله وجود"مبدا" جهان است. هر چند شواهد بسياري مبدا را اثبات مي كنند، اما تنها بهاحساس بي واسطه آن "يقين" اتلاق مي شود.

"مغز تنها يك پردازنده است"

مغزبه عنوان فرمانده بدن تنها مانند يك پردازنده قوي است كه در ابتداي تولدبدون برنامه و خام است.(غرايز مانند پيش شرايط برنامه هاي بعدي هستند)همزمان با رشد و تحت القاي محيط و آموزشهاي ديگران كه چگونه فكر كردن رابه ما مي آموزند، برنامه هاي زيادي در آن شكل مي گيرد.

"عمل كرد مغز خود را مورد نظارت قرار دهيد"

مغزدر طول سالها با آزمون و خطا هزاران تجربه ما را دسته بندي كرده و سعي ميكند در موارد مشابه از نتايج تجربه هاي قبلي بهره ببرد. "تاپيك وحدت"
اكنونبا دانستن اين موضوع رفتارهاي روزانه خود را مورد برسي قرار دهيد،هرفكر(نتيجه گيري عقلاني) و برداشتي كه از موضوعات مختلف داريد به علت پيشضمينه يك تجربه است (تجربيات و موضاعات جديد را نمي توان ناديده گرفت!!).
هرچهضريب هوشي بالاتر و تجربه بيشتر باشد اين روش هم كارآمد تر است.اما اگرمسير تكامل و عمل كرد اينروش را به درستي برسي كنيد متوجه ضعف عمومي وپرهزينه بودن اين روش مي شويد.اصولا اين روش(تفكر) بسيارنامطمئن و بر اساسشواهد كلي است. همه
مي دانيم انسان به دلايل گوناگون توانايي دريافتتمام شواهد را ندارد. پس اين روش بر دريافتهاي نامطمئن بنا شده است. منمنكر اين روش(تفكر) نيستم، بلكه مي خواهم توجه شما را به روشي كامل تر ومطمئن تر جلب كنم.
اگر عملكرد مغز خود را بدرستي و با ممارست تجزيه وتحليل كنيد،مي توانيد كوچكترين پيامهاي رسيده از منابع غير محيطي را تشخيصدهيد.(من در ابتدا با تشخيص اين تفاوت مشكل داشتم) البته در مراحل بعدياين پيامهاي فرا حسي آنچنان واضح و قوي مي شوند كه كاملا قابل تشخيصهستند. و هر چه بيشتر به آنها اعتماد كنيد از نظر قدرت و تواتر بيشتر ميشود.

"الهام ها ،روياها ونشانه ها"

در ميان انواعدريافت هاي فراحسي تنها الهام هاي قلبي هستند كه ممكن است با پيامهاي مغزتداخل( منظور تشخيص تفاوت ميان آنها است) پيدا كنند. اما دريافت هاي فراحسي ديگر يعني روياها و نشانه ها هم وجود دارند.
روياها معمولا تصاوير مبهم يا كاملا واضحي هستند،كه مي توانند بيانگر راه، يا داراي نكته اي راه گشا باشند.
بهعقيده من ريشه روياها و الهام ها مشتركا در ذات جهان است.يعني تمام حقيقتجهان از حال تا آينده در هر لحظه جاري است و تنها كافي است انرا حسكنيم(اشراق).

نشانه ها:
نشانه ها بيشتر شامل برداشت هايياز حركات و مسايل فيزيكي هستند.مثلا توجه به جهت پرواز يك پرنده بر سر يكدوراهي مي تواند هدايتگر باشد!
من فكر مي كنم نشانه ها ريشه دريكپارچگي جهان و كائنات دارند،چنانكه هرعملي عكس العملي دارد و عمل هرجاندار و حركت هر شيئ در كل جهان اثر گذار است.
--------------------

اگر به مكاتب گوناگون توجه كنيد متوجه تاكيد آنها به يك يا همه اين سه نوع دريافت(الهام،رويا، نشانه ها) مي شويد.
مثلادر "ذن" كه تاكيد بر سكوت ذهني است،در واقع با توقف جريان فكر سعي دردريافت حقيقت هر لحظه است(الهام) و در اين راستا تكنيك هاي مختلفي مثل"كوان"(سوالي كه جواب ندارد) و... را براي توقف جريان فكر ارائه مي كند.
دربرخيتفكرات (مانند كتابهاي "پائولو كويلو") تاكيد بيشتر در دريافت نشانه ها ودنبال كردن رويا ها است. و ده ها مكتب ديگر كه هدف آنها سركوب عقل! وجريان فكري آلوده و برنامه ريزي شده است با ارائه تكنيك هاي گوناگون است.بدين معنا كه اين مكاتب سعي در سركوب تجربيات و القاهايي دارند كه ازكودكي تا امروز به ما رسيده و مي كوشند توجه ما را به ناديده ها متوجهكنند.(چشم دل باز كن كه جان بيني آنچه ناديدني است آن بيني)
اما در نهايت با پيگيري همه عوامل (الهام ها،روياها، نشانه ها) يا حتي يكي از آنها!! مي توانيم راه خود را در جهان پيدا كنيم.
گرچهبنا به تجربه شخصي بسيار مشكل است جريان فكر را ناديده گرفت،زيرا در طولسالهاي متمادي تجربه و دادن هزينه هاي گوناگون براي اين تجربيات، "بنظر ميرسد" تنها سرمايه هر شخص همين تفكر است!! اما با تجزيه وتحليل "جريان فكر"(به استمرار فكر در طول زمان توجه كنيد!) متوجه ضعف ها و نقص هاي متعدد درآن مي شويد و با آرامش بيشتر مي توانيد آنرا متوقف كنيد يا لااقل ناديدهبگيريد.

و بدانيد حتي دريافت كامل حقيقت از راه هاي غير عقلي نيز نمي تواند از تلخي "حقيقت" بكاهد!
اماچنان مي شود كه هيچ گاه به آساني شگفت زده نشويد و روحتان از سخت ترينمصائب آسيب نمي بيند.ناراحتي در انسان طبيعي و دانستن بعضي مطالب هميشهتلخ است...

منتظر نظر دوستان و اساتيد محترم هستم.


هوالعليم...