«وحدت»


اي دير يافته
تا از قاب پنجره
تصويرت را نوشيدم ...
***
ابتدا من بودم و من
سپس، من بودم و تو
از پي آن، تو بودي و تو
چشم كه باز كردم
قاب پنجره خدا بود
تو خدا بودي
و خدا بود و خدا بود



مقدمه:
سالهامي خواندم و مي شنيدم طعمي وجود دارد به نام شيريني! كيفيت آن با كلامقابل توصيف نيست ولي حدس مي زدم: شيريني طعمي است انچنان كه ترشي ياتلخي! اما با تفاوت درمزه!!! مي پنداشتم روزي كه شيرين كام شوم بارم را بهزمين مي گذارم ،بر فراز قله اي بلند ايستاده و خدا گونه مي شوم!
روياييزيبا بود و من در راه و بيراهه مي دويدم ولي بيفايده بود.سرانجام روزي كهاز تلاش خسته بودم،ايستادم تا براي هميشه استراحت كنم، از قاب پنجرهتصويري ديدم كه شيريني را به من چشاند! تصويري كه مدتها پيش رويم بود ومي پنداشتم مي شناسمش.
به اطراف نگريستم قله اي در كار نبود، در ابتداي راهي بودم كه هر چند مسيرش پيدا نيست اما گويي انتهاي آن را ميدانم.
بهپشت سر كه نگاه كردم ردپاي خود را ديدم در بيابان سرگرداني كه از باغچهخانه كوچكتر و از كاينات بزرگتر بود! سطور زيرشايد سايه اي است از راهي كهدر بيابان پيموده ام.
شايد نبايد بخود جسارت نوشتن ميدادم؛چرا كه كامخودم از خواندن هيچ كلامي شيرين نشد!و زبانم ناتوان از گفتن راه رسيدناست، كه راهي وجود ندارد!!
اما حلاوت شيريني چنان است كه فرياد مي شوي ،زيرا زماني مي رسي كه ديگر باور نداري. از اوج ناباوري به اوج باور.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درستديدن يكي از مهمترين اركان زندگي است. وقتي صحبت از ديدن ميكنم مقصودداشتن ديدگاه صحيح است. ديدگاه خود از تجزيه و تحليل دريافتهاي حواسپنجگانه حاصل مي شود.
«اين بد است كه يك دو مي شود،برداشت دوگانه از هر چيز در هر جا ناگوار است.»((هاگاكور))

چگونه مي توان از يك مساله برداشت دوگانه داشت؟
شايدبگوييد بعضي مسايل وحوادث را مي توان از جهات گوناگون ديدواز هر جهتمتفاوت به نظر مي رسند نيز دوگانگي زماني حادث مي شود كه دو شخص متفاوت-(كه بالطبع تجربيات و نگاه خاص خود را به زندگي دارند)- از يك زاويه بهمساله اي نگاه كنند.
اما در اين جملات به ظاهر متفاوت مطلبي يگانه مخفياست!!.قضاوت. هنگامي كه دريافتي بيروني دريافت ميشود،مغز به سرعت اطلاعاترا پردازش كرده و بنابه فاكتورهاي خاص خود_(كه در هر شخص با توجه بهتربيت،تحصيلات،تجربيات و... متفاوت است)_نتيجه گيري مي كند. كه حاصل آنقضاوت است.
شايد در نگاه اول قضاوت براي ادامه حيات لازم باشد! ما چناندر طول زندگي به قضاوت مغز عادت مي كنيم كه بيشتر اوقات به تجزيه و تحليلمسايل نمي پردازيم و اولين حكم مغز را بر اساس شواهد پذيرفته و طبق آن عملميكنيم.
البته اين روش كاملا غلط نيست اما بگونه اي كاملا روشن دارايدرصد خطاي بالايي است، هر چند انسان چنان با هوش است كه بتدريج از خطايخود مي كاهد اما همچنان همه اعتراف مي كنند:«انسان جايزالخطاست».
گاهيبر اساس شواهدي ظاهرا بسيار محكم و مسلم قضاوتي ميكنيم ولي با گذشت زمانمتوجه اشتباه برداشت خود مي شويم.اين طبعي است زيرا در دنياي فيزيكي حتيچشم كه براي خيلي ها مورد اطمينان ترين منبع دريافت است براحتي مي توانددچار خطا شود.احتمالا شما تصاويري را ديده ايد كه از هر زاويه به گونه ايمتفاوتند، مثلا تصوير دختر جواني كه در همان حال تصوير پيرزني نيز هست. بهياد مي آوريد شما ابتدا پيرزن را ديديد يا دختر جوان را؟
براستي چه چيز باعث اين تفاوت ديد مي شود؟
درآزمايشي قبل از نشان دادن عكس ذكر شده به عده اي عكس زني جوان و به دستهديگرعكس پيرزني را نشان دادند،به گونه اي محسوس اكثريت شركت كنندگان درازمايش تصوير را مطابق با عكسي ديدند كه به آنها نشان داده شده بود.
ازاين مساله مي توان با عنوان "پيش قضاوت" ياد كرد،بدين معني كه مغز دومساله به ظاهر يكسان را با معيارهايي مشابه مورد قضاوت قرار ميدهد و دربيشتر موارد بدون توجه خاص ،حكم قبلي را صادر مي كند. اين مساله مي تواندتا شرطي شدن به يك عامل تا همه زندگي پيش رود!!!!
ما همه شرطي زندگي ميكنيم!
بهحركات روزانه خود توجه كنيد،چه تعداد از آنها را به صورت تكراري و شرطيانجام ميدهيد؟؟ براحتي مي توانيد ليستي از حركات و رفتارهاي تكراري و شرطيخود تهيه كنيد-(همين الان دست به كار شويد!!)- و در ادامه با دنبال كردناين "رد"
مي توانيد به قضاوتهاي تكراري و مشابه خود -(لااقل در موارد به ظاهر ساده)- پي ببريد. «ما گزيده از ريسمان سيا و سفيد مي ترسد!»
كالاهاييرا مي خريم كه بسته بندي و ظاهر مناسب دارند،به آدمهاي زيبا و شيك پوشراحت تر اطمينان ميكنيم و.....آري مغز استاد ربط دادن مسايل بي ربط بهيكديگر است، آيا بسته بندي زيبا هميشه ضامن كيفيت است؟ در بيشتر اوقات؟ولي همه مي دانند اين مساله هميشه صادق نيست. اما همچنان به ظاهر سادهترين راه حل به نظر مي رسد.
با مرور خاطرات خود مي توانيم ببينيم صريحترين قضاوتها با استناداتي به ظاهر محكم و100%!! هم به راحتي ممكن استاشتباه از آب در ايند.زيرا ندانستن تنها يك مورد از صورت هر مساله ميتواند محاسبات ما را تحت الشعاع قرار دهد تا انجا كه ما را از حدود حقيقتنيز منحرف سازد! لابد شنيده ايد يا اعتقاد داريد تنها خدا همه چيز را ميداند پس كماكان هر قضاوت انساني مي تواند خطا باشد!
چرا قضاوت ميكنيم؟؟؟؟
چگونهممكن است هنگامي كه تقريبا همه به خطا بودن قضاوت اعتراف داريم باز همبارها و بارها آن را تكرار ميكنيم؟ بعضي از ما كار را به جايي ميرسانيم كهاز ظاهر شخص، از او تصوير شخصيتي و رفتاري مي سازيم. هنگامي كه ما پيشقضاوتي اينگونه داشته باشيم،در آن مورد يا شخص فقط به دنبال تصوير ذهنيخود مي گرديم و سعي داريم آنرا به خود اثبات كنيم. حتي كوچكترين شواهد راهم دال بر درستي برداشت خود دانسته و دست از نگاه كردن برداشته و ذهنيتخود را در مورد ديگري بدون كم و كاست ملاك قرار مي دهيم. البته شدت اينمساله در همه يكسان نيست اما هر كس مي تواند حداقل چند "قضاوت" بر اساس"پيش قضاوت" را در خود بيابد.


********* **********
«هميشه آنچه را كه مي جويي نمي يابي» جمله اي از "ذن".
اكثرما در زندگي خود گهگاه دريافتهاي دروني در مورد برخي مسايل داريم،گاهي ايندريافت ها كاملا ضد شواهد خارجي(فيزيكي) امر هستند. بعضي وقتها چنان ايندريافتهاي دروني ملموس هستند كه حتي با عدم تطابق آنها با شواهد خارجي بهآن عمل كرئه و به نتيجه هم ميرسيم! با اين حال قبول و عمل به "دريافتدروني" در بيشتر موارد سخت و همراه با ترديد است.
حقيقت هر چيز،هر كس وهر حادثه در جهان وجود دارد و سيال است. مانند امواج متصاعد شده از يكايستگاه راديويي قوي و انسانها هم مشابه ي آنتن هاي دريافتي هستند كه بهيك اندازه در معرض امواج قرار دارند.اما در نهايت اين كيفيت دستگاه گيرندهاست كه كيفيت صدا را تعيين ميكند.
چگونه قضاوت را از الهام باز شناسيم؟
حالاگر طريقه قضاوت مغز خود را مورد برسي و نظارت قرار دهيم ونگذاريم مغزبصورت خودكار و بر اساس شواهد ناقص-(!! آيا هيچ گاه مي توان مطمئن بودشواهد كاملند؟!!)- حكم صادر كند بتدريج در برخورد با هر چيز متوجه ميشويم، نظري كه نسبت به آن مساله داريم دروني است يا بيروني.
«اين بد است كه يك دو مي شود در طريقت ... يك نبايد دو شود»
حتيزماني كه متوجه اين تفاوت ظريف شديد ،مغز از كار بازنمي ايستد ومرتب شواهدو پيش قضاوتها را يادآوري مي كندو متاسفانه بيشتر ما به 2+2=4 اعتقاد ياعادت داريم!! و حتي شعار بعضي از ماست از اين رو مسايلي را باور داريم كهبراي ما قابل لمس و درك باشند.
اين مسئله تنها از"غرور" و "ناداني"ناشي است زيرا ادعاي دانستن و تجربه-(تجربه بيشتردر واقع يعني داستن پيشقضاوت بيشتر!!)-ازيكسو موجب نخوتي مي شود كه انسان خود را محور قرار دادهو در تمام موارد بر اساس خود قضاوت مي كند و از سوي ديگر ما با اكتسابتدريجي اين تجربيات شكست هاي فراوان اين روش را فراموش كرده ايم.
انسانخود محور نادان ترين انساهاست! حكيم ابوعلي سينا فرمودند:« در اين جهان هرچه آموختم آموختم كه نياموختم!» در جملات بزرگان و دانشمندان ديگر هممشابه اين سخن را مي توان ديد. وقتي بزرگان اينگونه مي گويند،چگونه انسانعادي مي تواند ادعاي دانستن و علم كند؟؟ تا جايي كه بر اساس آن حكم صادركند!!!
«اين بد است كه يك دو مي شود»
هنگامي كه به ناداني خود آگاهشويم و به آن اعتراف كنيم، با دريافت يك الهام دروني آنرا بدون تجزيه وتحليل مي پذيريم و نمي گذاريم يك -(برداشت اول)- دوشود-(دو برداشت در بردارنده تحليل مغز)- چنين است كه ديگر برداشت دوگانه اي وجود ندارد، زيراذات همه چيز واحد است. در ادامه با قطع كامل جريان فكر-(قضاوت)- مي توانيمذات و مفهوم هر لحظه را دريابيم. هر لحظه خود شامل ازل و ابد است!! وانسان در اين ادراك همه چيز را در بينهايت مي بيند! بينهايت همه چيز واحداست پس انسان به وحدت ميرسد. به يقين مي رسد و قلبا به مبدا ايمان ميآورد.اين درست زماني است كه دست از جستجو كشيده است.
انگاه خود را در ابتداي راهي ديگر مي بيند كه... .